سون
در گوش دلم گفت فلک پنهانی,
حکمی که قضا بود ز من میدانی؟
در گردش خود اگر مرا دست بدی,
خود را برهاندمی ز سرگردانی
یکی بود یکی نبود...
- ۰ نظر
- ۱۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۵
در گوش دلم گفت فلک پنهانی,
حکمی که قضا بود ز من میدانی؟
در گردش خود اگر مرا دست بدی,
خود را برهاندمی ز سرگردانی
یکی بود یکی نبود...
- میگفت : گاهی هم لزوما" جایی از کار نمیلنگه.
- توی میزان استفاده از همون ابزاره که میشه عجیب متمایز شد. زندگی یه جعبه ابزاره :))
کی میگه همه ی ثانیه ها یا هم مساوین؟ شاید یه ثانیه تو صبح طولانی تر از یکی دیگه تو شب باشه
ماها هم هیچوقت اینو نمیفهمیم چون یه ثانیه رو با همون ثانیه اندازه میگیریم...
شاید یه تابع عجیب غریب باشه که تعیین میکنه هر ثانیه چقد طول میکشه! شایدم واسه هر آدمی فرق کنه
شاید هرکس تو زمان خاص خودش جلو میره و یه سیستم بیرونی این آدما رو با هم هماهنگ میکنه!
اگه فیزیک بلد بودم !
تا در طلب گوهر کانی کانی تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی هر چیزی که در جستن آنی آنی
It Works!
It Works!
-----
@سایت دانشکده کامپیوتر
ادامه ی AVR :دی
لیستنینگ تو : دل به دام اون زلفای سیات بنده بنده - من اسیرتم قیمت نگات چنده؟
کلید سایت هم دستمه هاها!
ینی وقتی بخوام برم حق دارم همه رو بیرون کنم :دی
همین الان یهویی!
سایت دانشکده حدود هشت شب
پنجره ها باز! خلوت.
بچه هایی که هستن اکثرن کاپلن همین الان میز بغل دارن سلفی میگیرن دو نفری
میز روبه رو سرشون تو همه دارن ریاضی مهندسی میخونن (ای جان).
سعید و ستاره هم که کلی چکنویس جلوشون دارن دوتایی سوال حل میکنن! آهنگ گوش میدن
این شریف ما همه مدلی داره :))
من هندزفری تو گوش مقاله GPU میخونم.
لیوان چاییم جلوم
اون پشت بحث اپلای کردن و این که کدوم کشور خوبه
سرمو که میارم بالا غروب معلومه و اوففف چه باد خوبی میاد :)
کلی هم پرنده داره پرواز میکنه...
بچه هایی که این موقع دانشگان داستان های جالبی دارن :دی
فردا میرم کوه :)
از 6 صبح دانشگام... تموم شه این مقاله بعد برم دکترو ببینم و برم یکم رانندگی...!
شما هم زود تر خوب شو !
--------------------
فرشته ها دست حاجیت رقص!