کشتی و قله
- ۱ نظر
- ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۳۶
بهترین مخدر ورزشه. وقتی فقط یکم فعالیت میکنی جوری که شده به اندازهی یه اپسیلون عرقت در بیاد اثری داره که هزارتا سیگار و الکل نداره.
خیلی وقت بود همچین نشاطیو تجربه نکرده بودم چون تحرکم به صفر رسیده بود. امروز صبح قبل سال تحویل داشتم از جلو تلویزیون رد میشدم با گوشیم کار میکردم چشمم خورد به یدونه از این دوچرخه ثابتا که دیگه این روزا تو اکثر خونه ها یا این هست یا تردمیل. نمیدونم چرا تاحالا ندیده بودمش... با خودم فکر کردم اگه یدونه از اینا تو خونهی تهرانم داشتم چقد خوب میشد ولی نه جاشو دارم و نه پولشو. خلاصه فکر کردم من خیلی وقته دارم یه رکودو تجربه میکنم...
تک تک کارات مثل قطره هایی میمونن که یه رودخونه رو میسازن یا نه مثل بردارهای کوچیک کوچیکی میمونن که یه بردار بزرگترو میسازن. پریروز بود داشتم تو یه کافه کتاب میخوندم به یه آدمی که تازه شناخته بودمش و پیشم نشسته بود میگفتم. گاهی باید خودتو رو کاغذ مثل یه فلش بکشی ببینی این فلشه رو ولش کنی کجا میره؟ هر از گاهی باید مثل درخت هرسش بکنی. چیزی که تو روزامون تجربه میکنیم و سمتی که میریم درواقع فقط حاصل تکتکِ کارا و عادتامونه. چیزایی که آگاهانه یا غریزی هر روز تکرارشون میکنیم.
همونجور که وقتی ماده رو میشکافی به اتم میرسی و اتمو میشکافی به الکترون و پروتون، وقتی حالِ همین لحظتو میشکافی هم به عادتات میرسی و وقتی همون عادتارو میشکافی باز به عادتای ریز تر و البته بنیادیتر میرسی. همون ۲۰ درصدی که ۸۰ درصد دیگه رو میسازه!! این عادتا میتونن فکری باشن مثل کسی که عادت داره قبل خواب فکر خوب کنه یا به کارای فرداش فکر کنه یا به مشکلاش. میتونن غذایی باشن مثل کسی که عادت داره با غذاش مقدار زیادی آب بنوشه یا عادت داره برنج زیادی مصرف کنه. میتونن روانی باشن مثل کسی که عادت داره زیاد سیگار بکشه یا خودارضایی کنه یا تا دیروقت بخوابه یا قبل خواب گوشی دستش بگیره تا خوابش ببره. اگه بخوای بیشتر روی این عادتا ریز بشی میتونی عبارت daily habituals رو توی اینترنت ینی یوتیوب یا سایتای روانشناسی سرچ کنی. کلمهی دوم ینی habitual درواقع اصالتا برای مراسم مذهبی به کار میرفته که روزانه -باید- انجام میشدن و میشدن! بی چون و چرا! اما الان یه کاربرد دیگه داره.. ینی کارایی که تو آگاهانه یا ناآگاهانه مثل یجور مراسم مذهبی روزانه انجامشون میدی.
هر حسی داشته باشی خوب یا بد، دلیل داره چون مثل یه برنامه نویس که میخواد یه کد رو بنویسه و از هزاران تابع استفاده میکنه، ما هم در نوع خودمون یه برنامه هستیم که مسلما از توابع پیچیدهتر تشکیلمون دادن (یا خودمون تشکیل شدیم) به هر حال تابع، تابعه و تعریف واضعی داره چیزی که به ازای ورودی های معین، خروجیهای معین میده و ما از لحظهای که بیدار میشیم تا لحظهای که میخوابیم و حتی شاید در حین خوابیدن در حال ورودی دادن و خروجی گرفتنیم. ورودیهامون همون عادتا مخصوصا عادتای بنیادیمونن. میتونه نوع موسیقیای که میپسندی باشه، میتونه نحوهی نشستنت روی صندلی باشه یا هزارتا چیز دیگه.
کجا بودیم؟
آها! منی که وقتی خودمو رو کاغذ میکشیدم میدیدیم از اون نشاط و سرخوشیای که شاید دوماه پیش تونسته بودم واسه خودم درست کنم، هیچی باقی نمونده... چند روزی زمان برد که بتونم خودمو بشکنم و به تیکههای کوچیکتری تقسیم کنم که بتونم ریز تر خودمو نگاه کنم. الحق که کار سختی بود. ولی چشمت روز بد نبینه.. عادتایی که این روزا داشتم، کوچکترین شباهتی به عادتای دوماه پیش نداشتن!
و چقدر بدیهی بود که از اون حال و روز به این سکون برسم. اصلا اگه اینجوری نمیشد جای تعجب داشت. تو همین فکرا بودم.. داشتم از جلوی تلویزیون رد میشدم گوشیم تو دستم بود... گفتم خب، چه کاری هست که الان واقعا جزو عادتای روزانم نیست؟
چشمم به اون دوچرخه خورد و برنامهی مزخرف صداسیما درباره نوروز. نیم ساعت مونده بود به سال تحویل، پریدم رو دوچرخه صدا تلویزیونو زیاد کردم. آره منِ این روزا هیچوقت تلویزیون نگاه نمیکنه شاید چند سالیه نکرده و هیچوقت از اون دوچرخه استفاده نکرده بود. بماند که اهل بیت میگفتن حالا ۲۰ دیقه مونده به سال تحویل پسرمون ورزشکار شده :)) ولی همون بیست دقیقه رکاب زدن و درآوردن عرق و بعدش اصلاح و مرتب کردن خط ریش و یه دوش ۵ دیقهای کافی بود که یه شروع باشه واسه شکستنِ عادتایی که منیو میساختن که نمیخواستمش.
بعدشم سال نو شد : )
۹۶ مبارک !
--------------
پ.ن۱ : البته اون فقط یه شروع بود ولی باس از یجا شروع کرد دیگه.
پ.ن۲: عکسا مثل همیشه از خودم.