آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

۱۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است

بازی

شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۷، ۰۱:۵۹ ق.ظ

گردنم بدجوری درد میکنه

نگران گردنمم.. اگه بخواد دیسک یا چیزی مثل اون باشه که خیلی بد میشه..

حاجی سلامتی واقعا مهم ترین چیز تو دنیاس.


لیست نگرانیا که تمومی نداره..، همیشه هم بهش فقط اضافه میشه.

ولی اینا همش جزوی از مسیره،

اتفاقا باید هم باشه.

بازی، بازی روحیس

بازی ذهنه..

منم آمادم 💫

  • آقای مربّع

Thu Jan 10 2019 - 15:04

چهارشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۷، ۰۱:۴۸ ق.ظ

Thu Jan 10 2019 - 15:04

 

شاید باید زودتر اینجارو درستش میکردم. بگذریم.

حس میکنم قراره از دانشگاه اخراج شم. یه مایند‌ست منفی کسشر.

ذره‌ای اعتماد بنفس تو خودم نمیبینم.

خیلی خیلی ترسیدم و نمیخوام برگردم سر کارم. این روزا مث اسب علف میکشم و میخورم و هرچی خداروشکر که مواد سنگین‌تری دم دستم نیست. از سیگار دراومدم افتادم تو علف. دوباره صبا با نکبت بیدار میشم و علف میکشم و شوره میزنم و پرخوری میکنم.

این روزا باز زندگی نمیکنم ولی هنوز به خودم حق میدم.

ترم اول دوتا درس،‌ یکی A یکی A- تازه به نظر خودم با کلی زرنگ‌بازی.

کلی باشگاه رفتم که تا حد خوبی ریدم توش.

ولی خب نباید انتظار نجومی داشته باشم من تازه از اون حالتای کسشر درومدم.

و دوباره برگشتم توش :))

دیروز به یاسمن تکست دادم. اونم خوب نشده.

ماها مریضیم 

ماها از ایران مریضیم… این آدما نمیفهمن.

ده روز از سال نو گذشت من خیلی تو فاز سال نو و شروع و این حرفا نبودم و به خودم حق میدم با یکم تاخیر شرو کنم به سال نو بازی.

صدام خیلی خستس کلماتم خیلی داغونن ولی عزمم جزمه.

هنوزم آرزوهامو دارم. واسه بدترین چیزا‌هم آمادم. خیلی تغییر میخوام توی کیفیت زندگیم ایجاد کنم.

اگه فقط این قضیه‌ی TFبودنه و ددلاین فبریه به خیر بگذره.

چیزی که خیلی مهمه اینه که به محض رسیدن ورزشو شروع کنم.

 

توی سال جدید میخوام:

  • آزاد از سیگار باشم

  • آزاد از علف باشم

  • آزاد از داستان باشم

  • صورت لاغر و زیبا داشته باشم

  • شکمِ صاف و خط دار داشته باشم

  • صبح‌ها سحرخیز باشم.

  • سه‌تا مقاله چاپ کنم حداقل

  • برسم به ۷۶ کیلوگرم

  • بتونم نفسمو برسونم که ۵۰ دقیقه بدوم

  • از شبکه‌های اجتماعی آزاد شم.

  • شروع کنم واسه خودم آشپزی کن.

  • شروع کنم با پولم یه کارایی بکنم

  • بدنسازی یاد بگیرم و انجام بدم

  • عکاسی در بوستون!

  • یه سینه‌ی صاف و سپر داشته باشم

  • یکم دختربازی کن

  • قانونای قبل خوابی.

  • کنار گذاشتن گوشی موقع کار

  • دمپایی موقع کار

  • صبحا ۸:۳۰ خروج از خونه باشه

  • دوش آب سرد و باشگاه هر روز!

  • یادت باشه نذاری چیزی به ددلاین برسه.

  • مقاله‌خوندنای بیشتر هفته‌ای ستا

  • جدی گرفتن مرور نوت‌های روزانه

  • یک ماه و نیم گذشته به بگایی گذشت. از جایی شروع شد که من شروع کرده بودم به خودم و به دلم بها دادن. اونم صفر و یکیه. فرهنگ موفق شدن صفر و یکیه باید دلت شیر باشه و رو به جلو بری. باید تو هم بلد باشی ریسک کنی و محکم باشی و البته محکم جلوه کنی. کم‌کم دارم با بازی‌های قدرت هم آشنا میشم و همه‌چیز واسم بیشتر منطقی به نظر میاد.

  • نباید به دلت رو بدی. باید محکم و متمرکز روی پیشرفت باشی مثل یه پیکان جهت دار!!!

  •  من از علف متنفرم!

  • تو وقتی میخوای یجا سرک بکشی دوست داری تا ته تا دسته بری توش. خب غلطه.

  • تفریح خوبیو انتخاب نکردی و جالبه که میبینی توش حالت خوب نیست

  • و باز ادامه اش میدی!

  • یادته چقد دلت قرص بود که میرفتی زیر دوش آب سرد؟

  • یادت‌نره که این‌بار از اینستاگرام آزادی

  • دارم شروع به این فکر میکنم که دل من درواقع مریضه. یه موجود مریضه و نباید بهش بها بدم. این همون ژن مریضس!

 

از این حرفا بگذریم.

سقوط ته نداره.

درست همونجور که صعود حد نداره.

Sky is the limit, huh?

ذهن تو و بعد از اون جسم تو با ارزش‌ترین دارایی‌هاتن.

فک کنم وقتشه به خودت بیای و بیدار شی.

شاهین.

لطفا.. بیشتر از این ضرر نزن.

 

شاهین. دراگ ته نداره ها!

علف میشه قارچ و ال‌اس‌دی ها.

میشه اسید و حشیش‌ها

میشه خیلی چیزا شاهین…

شاهین :)) تو قراره دکتر شی :))


 

میتونی به خودت ضربه‌نزنی و بیشتر عمر کنی..

شاهین به خودت بیا :( داری منو میترسونی.

چیکار کنم…. چه گلی به سرم بگیرم؟

 

زندگی‌ت دقیقا از الآن به بعد دو مسیر موازی میتونه پیش بگیره. باید هوشیار باشی خواهش میکنم.

نگاه کن به خودت. معتاد شدی :))

فاک من معتاد شدم… در شروع سال ۲۰۱۹ ببین حاجی خیلی حرفه‌ها.

 

یکم میگذره یکم دیگه خودمو چی میکنم. بیا یکم نفسای عمیق‌تر بکشیم.

 

چند ساعت میگذره انرژیم کمترین حده. حالم بده اومدم تو تخت. مهمونا رو عذرخواهی کردم و تا سرحد مرگ پرخوری و اومدم تو تخت.

تهوع!

دارم به خودکشی فکر میکنم، بدتر از اون که نمیشه؟ 

خونواده واسم کمرنگنر از همیشس. حس میکنم بالاخره آزادم که این کارو بکنم. با اقلا برم یه بلیط بگیرن به یجایی و فقط برم!

بدترین حالت اینه که راحت میشم.

از چی میترسونی منو؟

مهرزاد ، ببخش منو زود قضاوتت کردم.

——

هیچ

اصن هیچ چیزی تو دنیا ارزش ذلت‌کشیدن نداره.

خدایا این یبارو کمکم کن… به‌خیر بگذرم…

مینویسم که بدونم چرا.

تصمیمامو دارم بهت میگم.

مشکلو دارم میبینم، زنِ مریضو میشناسم..


 

ضعیف و رنجور افتادم توی تخت، این جوریه که الان واقعا هستم. شکم گنده و سنگینم بینیهای کیپم و نفس‌های سنگینم از دهنم باهث خشک‌تر شدنش میشه. بخاطر پرررخوری دارم میترکم.

 

=======================================================

  • آقای مربّع