آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

OverFlow

دوشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۳، ۰۶:۳۵ ق.ظ

وقتی‌ کّل تجربه هامون محدود به یکی‌ دوتا چیزه ، معلومه کهدنیامون  به همونا محدود می‌شه ، تصمیمامون ، تجربه ها هستن که کمکمون می‌کنن تصمیم بگیریم... پس هرچی بیشتر بهتر ؟ چتر بازی؟

اگه تجربه رو صرفا برای قوی شدن تصمیم گیری میخوایم ، لزومی نداره شخصاً تجربه رو کسب کنیم ... وقتی‌ یه کتاب میخونی‌ دقیقا داری افکار ینفر دیگه رو compile میکنی‌ ! 

پس چه تجربه هاییو نیاز داریم ؟ چه کارای دور از ذهنی‌ میتونیم بکنیم و نمی‌کنیم ؟ 

راستی‌ چند وقته به کسی‌ کمک نکردیم ؟ به یه غریبه !؟ 

راستی‌ ! یه دشمن خوب یه رقیب خوب بهترین معلم آدمه ... 

-باور و تفکر کاملا pure ات در مورد خودتو چه جوری میتونی‌ بفهمی ؟ 

چهجوری میتونی‌ دل و روده ذهن خودتو بکشی بیرون ؟ 

اصلا لزومی داره اینکارو بکنیم یا نه ؟! Overthink میشه؟

- کیه که دلش بخواد توی چند جمله خلاصه شه ؟!

- هماهنگ شدن با شرایط با یه فشار مناسب شدنیه ، واسه بعضیا‌ امتحان کردن چیزای جدید یا تطبیق با شرایط جدید خیلی‌ سخته... 

- تاکید دارم سخت‌افزار همهٔ آدما یکیه ... به هوش اعتقاد ندارم به IQ یا هر عدد مزخرف دیگه‌ای که بخواد به یه آدم نسبت داده بشه و قابل تغییر نباشه اعتقاد ندارم. فکر کردیم کی‌ هستیم که به ینفر یه عدد نسبت بدیم که تا آخر با اون عدد زندگی‌ کنه ؟

- قرار گذشتیم تا عید ! ددلاین گذشتیم تا عید ! برنامهٔ دوم توسعه :))

- محمد : نگاه کن ! آرامش و لذت لزوما برای خودت تعریف نمی‌شه ، قسمت زیادیش در بعد بقیه تعریف می‌شه ، همه سر یه سفره ایم...

- محمد : تاحالا به جایزه‌ نقش دوم فکر کردی ؟

- Pthread نشسته میزنه واسه من ! - تو هم با اون میانترم‌هات ! - فردا کی‌ میری ؟ نمیدونم - الکی‌ می‌خواد ادای خوبارو در بیاره - اینارو کی‌ جلوت گفته ؟ - هوشمندی - می‌شه انقدر سعی‌ نکنی‌ منو درست کنی‌ ؟ - می‌خوای برگردیم ؟ - شاهین تو سیگار میکشی؟ - این روند بالاخره کجا می‌خواد قطع بشه ؟ - از کجا میدونی‌؟

- بزرگ‌ترین اشتباهت تا آلان ؟

- با تمرین درست می‌شه ... 

- حواسم به یه چیزی نیست که نمیدونم چی‌ ! یجا اتصالی کرده

- because علی‌ آقا is happy !

- پروازایی که میان و میرن ... یاد بابای پوریا ، یاد بابای علی‌ ، یاد بابای نیلوفر ...

- زندگی‌ خاص اون ، ایده زدنای دو نفریشون ، آرزوی یشبه پولدار شدن ، لذت نبردنشون از مسیر ... حوصله نداشتانشون ، شایدم غرورشون (غرور خوب) ، توجیه‌های قشنگ (شایدم واقع بینی‌) ... تلاش برای میون بر ، ایجاد احساس (درست یا کاذب) با عرضه بودن... تلاش برای اثبات "آسان هم می‌آید به دست" ... تلاش برای سوار شدن بر هرج و مرج ایران، پذیرفتن ایده‌آل نبودن دنیا. احساس خاص بودنی که هرکسی تو دلش داره! 

- وقتی‌ بالاخره وقتش میرسه ، فقط سکوت می‌کنید و سعی‌ می‌کنید تو این زمان مونده خودتونو عادت بدید، به نبودن هم ، تمرین خداحافظی ... فکر اون پنجره‌ای که داره همهٔ این بیست چند سالو نشون میده که هر لحظه کوچیک تر می‌شه ... همین ؟ نه ! نه که بخوام بگم رفیق نیمه راه نه اصلا ... فقط نفهمیدی که همه صورت سوال عوض شد ، حداقل همه جذابیت صورت سوال عوض شد واسم ... و مرسی‌ ! باعث شودی فکر کنم ، گوسفند نباشم ! فقط اصلا آمادگیشو نداشتم... دلم به گوسفند بودن خوش بود ؟!

- و باز هم الگوریتم اون بهینه تر بود ... ولی‌ این آخرش نیست ! خداوکیلی چجوری آخه ؟ :)) 

- اشتباه پخش کردن و تقسیم کردن شادی میتونه نفرت انگیز باشه...

- کمک هایی که به منت تبدیل می‌شه ، کمک کردن هایی که یه طوفان رو به یه لبخند تبدیل میکنه...

- "درون" کاملا توی "بیرون" نمود داره.

- فرق غرور و اعتماد به نفس ،خاموش کردن fire wall خودت

- پگاه : مثلا آدم وقتی‌ میره کوه اون اولش خسته نمی‌شه که ! همه نزدیکای قله خسته میشن ، اونجاست که تازه "تونستن" شروع می‌شه .

- ریچل : اگه بتونم قهوه درست کنم ، هر کاریو می‌تونم بکنم ! من : اگه بتونم از این یه ماه نیم لذت ببرم هر کاریو می‌تونم بکنم !

- یک سال خیییییلیه ! :) درضمن کوه رو هم تو دو سال می‌شه جابجا کرد :پی 

- این همه بچه بزرگ کنی‌ که بذاره بره ؟

- هیچ دلیلی‌ پیدا نمیکنم که بخوام از ایران برم ... هیچی‌ ! کیو دارم گول میزنم ؟ 

- اون حداقل یچیزو تو زندگیش "درک" کرده باشه اینه که همیشه همه چیز اون‌جوری که پیش بینی‌ میکنی‌ پیش نمیره ...

- بعد از ظهر‌ها تلویزیون ببینی‌ ... شب‌ها قبل خواب به زور یه لیوان شیر گرم بده دستت ، پسرت (!) رو مبل خوابش میبره بذاریش تو تختش پتو بکشی روش ، شایدم یه بوس رو پیشونیش ... حتا اگه بیست سال دیگه بذاره بره ... :)

- نمی‌خوام برم ...

- خوشبختی‌ ~ Free Time / خواب

- اگه الان ۱۰ سال دیگمونو میدیدیم شک نکن پشمامون می‌ریخت !

- دلم آتیش می‌خواد... یه آتیشی که بشینی‌ کنارش تو سرما ... بابا هم باشه ... مرد :)

- پول ؟! کاش وجود نداشت ... برده ی پولیم هممون ...

- به هر حال اشتباه‌ها پاک نمیشن... زندگی‌ جبران بیس (base) ... یعنی‌ عمدا اشتباه کنی‌ به این امید که بعد جبران می‌شه ؟ اومدیم و نشد ... قضیه همون بچه هه که هرچی‌ بهش شکلات میدی بازم گریه می‌کنه...

- تجریش ! ساعت ۲ صبح ... تنها ، رانندگی‌ ... این تجریش لعنتی همیشه خاصه

- آقا پویا ، آقا مجید ، آقای هنرمندیان 

- روزی هم میاد که جوون نیستیم !

- مادر بزرگ در حال قرآن خوندن پتو‌ ای که انداخته رو پاش ... بابا بزرگ پای اخبار مثل همیشه ... اون آرامش .... بذارم برم ؟!

- فلانی‌ !  نمی‌خوای؟ ، یا می‌خوای، ولی‌ نمیتونی‌ ؟!

- پسره پشت چراغ قرمز : "عمو ؟ خوراکی داری ؟"

- مهمونی‌ توی سفارت ! 


دنیا میچرخه ... دنیا کار میکنه !

و تازه کلی مونده :)


  • آقای مربّع

نظرات (۱)

تو که داری میری...
مهمونی تو سفارت؟؟ :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی