آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

4امین شات اسپرسو!

دوشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۳، ۰۵:۲۷ ق.ظ

اینو میخواستم اینجا ننویسم... آخه یجوری بود!

سه شنبه 16 دی بود 3 صبح... 

تصمیم به خوب شدن.

تصمیم به کنار گذاشتن عادت های بد.

تصمیم به انجام کار درست به هر قیمتی.

تصمیم به ساخت اصول جدیدتر و محکم.

تصمیم به ثبات ... باز هم به هر قیمتی.

تصمیم به قابل تکیه تر بودن.

تصمیم به ایستادن پای تصمیم ها.

تصمیم به بهتر شدن.

تصمیم به الگو بودن.

تصمیم به نادیده گرفتن لجبازی های ذهن معتاد...

ذهن معتاد به تنبلی.

ذهن معتاد به بی توجهی به زمان.

ذهن معتاد به آرامش!

تصمیم به تلاش.

تصمیم به داشتن ذهنی سالم.

تصمیم به لبخند محکم.

تصمیم به غرور!

تصمیم به باور خود.

تصمیم به نترسیدن.

تصمیم به عمل.

تصمیم به ... ؟


نقطه, سر خط . 


LAME#


حالا چرا نوشتمش؟ چون بعدش اتفاق خیلی جالبی افتاد! چون راس میگن (میگم) توی یه لحظه اتفاق میفته... 
دوباره یه مدته که فاز خیلی جدی نماز اینا برداشتم... آره بعد این نماز خوندم... الانم که نماز اینا رو اینجا مینویسم برام سخت و خجالت آوره... اما اینجا نگم کجا بگم؟
حالا اتفاق جالبه چی بود؟ بعد نماز خوب شده بودم! چم بود؟ چم نبود! خودم اسمشو گذاشته بودم قلنج اما از بیرون که نگاش کنی یجور پریودی خیلی‌ long term طور و قدیمی‌ بود که خودمم نمیدونم ریشه در کجا داشت و یجایی دیپ اینساید بود صرفاً (خودمو نمودم با این دیپ اینساید امشب!) .. که خلاصه این پریودی از ۴ِ آذر زده بود بالا و بدجور زمینگیر بودم... حالا چرا بعد نماز خوب شد ؟
 اگه از این فاز مذهبی‌‌ها داشتم الان منبر میرفتم که آری! نماز معجزه روح است! آری انسان در چشمه پاک رحمت الهی سرشت خود را جلا داده و در مسیر یافتن هستی خود بود و نبودش در گرو ایمانش ودیعه نهاده.... جم کن بابا! ا ... هرکیم فکر می‌کنه همچین سیستمی‌ بوده بیاد که من چنان بزنم پس کلش که مغزش پخش شه رو دیوار و بهش بگم خاک بر سر خود خواهت و بی‌چاره اون خدا که تو واسه این چیزا نماز میخونیو تف تو ایمانی که تو داری از این حرفا ...

نمیدونم چرا! نمیدونم چی‌ شد ... بد از نماز تکیه داده بودم به تختم تو تاریکی‌... بعد شکست ! همون قلنج شکست ... حتا صداشم اومد :))

به همین مسخرگی ! میدونم بخدا خودم میدونم مسخرس.

از کجا شروع شده بود ؟ نمیدونم

چی‌ شد که تموم شد ؟ نمیدونم!

من نقشی‌ تو تموم شدنش داشتم ؟ نمیدونم

آخه خیلی‌ مسخرس که بخوایم بپذیریم واسه آدما گاهی به صورت کاملا رندم یسری قلنج‌ها رخ میدن که خودشونم نمیدونن از کجا نازل شده این قلنج بعدشم خودش یهو بشکنه و تموم شه در لحظه.

نه اینم تو کتم نمیره که نمیره ! اما پس ... ؟!


جدا از اینا دلم  میخواد اینجا برام کامل باشه... 

--------------------

از وقتی‌ که خودآگاه یا ناخوداگاه، آینده رو وابسته به شخص دیگه‌ای ببینی‌ ، بدون به**ک رفتی‌! آینده از انجام یه تمرین درسی‌ ساده باشه تا یه پست شغلی‌ و از این حرفا.

به قول اون: "ببین قبول کن می‌خوای کاری رو انجام بدی تنهائی‌، می‌خوای انجامش بدی! خودت رو بکش انجامش بده روی کسی‌ هم حساب باز نکن."

حالا فوقش نمی‌شه دیگه...

از جائی‌ ترسناک می‌شه که حتا ۲ سال دیگتو نمیدونی، تو که همیشه اقلا تا ۵ سال آینده رو برای هر هفتش برنامه داشتی ... از خواب بیدار میشی و به سادگی میبینی که فاز اینه!

خوب؟ اینم یجورشه دیگه !!! :) :)

Enjoy It حتا!

انگار عادت کردیم به همهٔ حالت هارو برسی‌ کردنو اینا. حالا یکم pause اقلا تا اطلاع ثانوی! یاد این حرف ینفر افتادم :

 "آدما اصولشونو که از دست میدن، برای مدتی‌ بدون اصول زندگی‌ می‌کنن و هیچی‌ براشون درست نیست، هیچی‌ غلط هم نیست گاهی اعتماد به نفس خیلی‌ زیاد...... اینجا‌ها زر می‌زنه skip میکنم:))......آدمایی که اصولشونو از دست میدن تا زمانی‌ که دوباره اصول جدیدی بسازن رفتار‌های عجیبی‌ دارن.......از اینجا به بعد هم زر می‌زنه :دی  "

------------------------------------

- قلنج شکوندنم که یه درد کوچیکی داره اصن لامصب همون دردشه که کیف میده! 

- آدمایی که حرص می‌زنن ! چقدر اون افرادی که حرص نمی‌زنن واسه هیچ چیزی جذابن! حتا یکسری scientific talk مسخره. 

ترم ۲ بودیم به آقا پویا گفتم واحد بهم نرسیده...نگرانم. گفت واحدا باید نگران باشن که به من نرسیدن!

شما حساب کن ما هنوز که هنوزه داریم خشتک میدریم!

- بعد قلنج که میشکنه انگار دوباره یادت میاد ! یا مثلا پات سرّ می‌شه ،وقتی‌ درست می‌شه دوباره پا داری :دی 

- بعد همیشه هم سخت‌ترین قدم اولین قدم است و اینا!

------------------- 

من یه چلنج شکست خورده دارم که بدجوری رفته رو مخم... به طور خلاصه می‌شه گفت انجام و پیگیری همزمان چند تا کاره که هرکدوم به تنهائی‌ ساده هستن به مدت ۲۱ روز. 

یعنی‌ من تو کف اینم که چرا نمیتونیم فقط واسه ۲۱ روز یکسری کار رو به زور هم که شده انجام بدیم؟

توی این ۲۱ روز با انواع توجیه‌های منطقی‌ روبرو میشی‌.

انواع تنبلی‌های هوشمندانه رو میبینی‌.

با مغزت کشتی‌ میگیری... به **ک میری! 

لج میکنی‌!

نمیدونم تو کتم نمیره که آدم زورش به خودش نرسه... آخه نتونستن فقط وقتی‌ قبوله که دلت دیپ اینساید نخواد... 

وقتی‌ میگم رو مخمه رو مخمه ها!

---------

- بعد به قول ینفر "یجوری شده که هممونم فکر میکنیم خاصیم!"

- بعد دوتا اسمایلی هست که زیادیش حال آدمو به هم میزنه ... :) و :|

- بعد

“Discontent is the first necessity of progress”

Thomas Edison

- خلاصه از اون آرامشه که دوباره داره میاد و یه درجه دیگه فقط یذره بزرگ تر شدن و چند تا نصیحت به دیتا بیس نصیحتات واسه نوه های بیچارت اضافه شدن (!) بگیر تا ... عاشق شدن و باز امشب در اوج آسمانم رازی باشد با ستارگان است و این حرفا ...

.Uhum! I'm in love

- بعد کار که نشد نداره! بعد قدر دونستنا که اسکیپ میکنیم.حوصله ندارم!

- و این که لزومی نداره همیشه برنامه داشت و مربع بازی در آورد... ینی میشه بدون برنامه هم گل کاشت!

- ییییباره دیگه...


+ همین :)

  • آقای مربّع

نظرات (۲)

با بعضی جمله ها و تیکه های این یکی خیلی حال کردم :)
  • صدرا ارجمند
  • بازم کپی میخوام کنم از نوتت :-shy
    پاسخ:
    جان جان :ایکس
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی