ناز بنیاد مکن!
کتاب مقدس - پیدایش
داستان آفرینش
در آغاز, هنگامی که خدا آسمانها و زمین را آفرید, زمین, خالی و بی شکل بود, و روح خدا روی توده های تاریک بخار حرکت میکرد.
خدا فرمود: "روشنایی بشود." و روشنایی شد.
خدا روشنایی را پسندید و آن را از تاریکی جدا ساخت.
او روشنایی را "روز" و تاریکی را "شب" نامید.
شب گذشت و صبح شد. این, روز اول بود.
---------------------------------------------
- هنوزم نمیدونم چی میشه که آدما گاهی زمینگیر میشن... شاید نباید بهش فکر کنم چون هرچی بوده تموم شده. شایدم میخوام با یه عامل خارجی توجیهش کنم که بگم خودم بی تقصیر بودم!
حتی اگه تقصیر خودم بوده دلم میخواد بدونم کجا رو اشتباه کردم؟
شاید یه تابع سینوسی باشه که آدمارو بین قله ها و دره ها حرکت میده... و تنها وظیفه ی ما اینه که توی قله ها بیشترین استفاده رو ببریم و توی دره ها کمترین آسیب رو ببینیم...
شایدم مثل بلوغه... یادمه وقتی به بابام میگفتم مفصلای پام تیر میکشن میخندید و میگفت داری قد میکشی! بعدش نوبت مفصل های بازو بود... شاید باید روح آدم تیر بکشه تا بزرگ شه.
شایدم هیپوفیزمون گاهی شوخیش میگیره!
ما قوی تریم یا هورمونامون؟ یاد این آهنگ افتادم :
- ۹۳/۱۲/۲۲