آقای مربّع!
يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۵:۱۲ ق.ظ
یادم میاد وقتیو که نقطه بودم تو مدرسه ی نقطه آباد درس میخوندم یادمه یه تابلو داشتیم که عکس همه ی نقطه های کلاس توش بود یه جور امتیاز بندی بود که شاگرد اولا رو مشخص میکرد هیچوقت برام مهم نبود نقطه اول باشم!
دلم میخواست خط بشم یه روز!!! تو عالم نقطگی انگار فکر میکردم یه خط ساده صد شرف داره به هرچی نقطه اوله که توی اون کلاسه٠
خط شدم و به خودم مبالیدم! دنیام بزرگتر شده بود... دو جهت داشتم! میفهمی دو جهت ینی چی؟ شما یادت نمیاد، اون موقع ها دو جهت خیلی بود.. آدم خیالش راحت بود مسیر معلوم بود همه چیز توی یک راستا خلاصه میشد درگیر انتخاب راستا نبودم و واسه همین تا میتونستم طولانی تر شدم!! خطی شده بودم واسه خودم مسیر سختی رو اومده بودم حسابی با خودم دوست بودم.
یه چیزایی کم بود انگار یه جای کار میلنگید!
چنان کوبیدم خودمو به گرز گران که یاد آوردم چرخ هفت آسمان انصافآ فلک هم نامردی نکرد و بر ما راست چپ کرد و چپ کرد راست که خروش از خم چرخ چاچیمون بخاست!
مربع شدم :)
- ۹۳/۱۲/۲۴