اسب
ظهر سرور داون بود کارامون عقب افتاد ... در واقع یه مشکل جدید خورده بود. طرفای ساعت ۳ مشکلو فهمیدن بچه های دکتری
بعد دیگه تند تند کارامو روی سرور سابمیت کردم که بتونم زود برم دنبال پگاه
نشسته بودیم تو کافه ی جدید درس میخوندیم گاهی شوخی میکردیم ... ۱۰ رسوندمش خونه و بعدش اومدم دانشگاه ساعت ۱۰:۳۰ شب فکر کن ! یه تمرین باید بنویسم که از اینجا باید میگرفتمش.
دم در مسجد دانشگاه مراسم عزاداریه شلوغه منم تنها کسیم که تو دانشکدم فکر کنم !
یه ساعت دیگه با علی قرار دارم
صبح قراره قبل از کلاسا بریم کوه... ینی حدود ۴ صبح بریم که ۹ دوش گرفته سر کلاس باشیم الانم ساعت از ۱۱ گذشته :))
البته دیشب مث اسب خوابیدم :دی
خداییش قرار کوه فردا منطقی نبود اما یه حسی میگفت بریم و ما هم که به حس و اینا بسیار معتقدیم.
اصن منظق به درک !
people like people who are, “Up for whatever happens”.
- ۹۴/۰۷/۲۶