آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

اسب

يكشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۷ ب.ظ

ظهر سرور داون بود کارامون عقب افتاد ... در واقع یه مشکل جدید خورده بود. طرفای ساعت ۳ مشکلو فهمیدن بچه های دکتری 

بعد دیگه تند تند کارامو روی سرور سابمیت کردم که بتونم زود برم دنبال پگاه 


نشسته بودیم تو کافه ی جدید درس میخوندیم گاهی شوخی میکردیم  ... ۱۰ رسوندمش خونه و بعدش اومدم دانشگاه ساعت ۱۰:۳۰ شب فکر کن ! یه تمرین باید بنویسم که از اینجا باید میگرفتمش. 

دم در مسجد دانشگاه مراسم عزاداریه شلوغه منم تنها کسیم که تو دانشکدم فکر کنم !

یه ساعت دیگه با علی قرار دارم


صبح قراره قبل از کلاسا بریم کوه... ینی حدود ۴ صبح بریم که ۹ دوش گرفته سر کلاس باشیم الانم ساعت از ۱۱ گذشته‌ :))

البته دیشب مث اسب خوابیدم :دی

خداییش قرار کوه فردا منطقی نبود اما یه حسی میگفت بریم و ما هم که به حس و اینا بسیار معتقدیم.

اصن منظق به درک ! 


people like people who are, “Up for whatever happens”.




  • آقای مربّع

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی