من آدمیم که ..
یه عذرخواهی به خودم و شما بدهکارم واسه این که این روزا رو نمینویسم!
واقعا تحولاتیه که ارزش share کردن داره. حس میکنم وظیفمه که بقیه رو هم سهیم کنم.
ولی خب هنوز آمادگیشو ندارم... خیلی درگیر خودمم.
یه چیز خیلی شخصی واسه خودم درست کرده بودم یه سری دیدگاه هایی که به زندگی دارم رو یجا جمع کرده بودم. ولی خب من دنیابینیم اینجوریه که زیاد به شخصی بودنها معتقد نیستم.
همیشه فکر میکردم و میکنم که باید سهیم شد باید شریک شد! این کار تهش به خود آدم برمیگرده.
باید سخاوت داشت تو شریک شدن تجربه ها و حس ها.
پس اول از همه ببخشید اگه یکم لوسه با این دید نگاه کنید که مخاطبش خودمم و قلم و زبونیه که باهاش با خودم حرف میزنم.
قضیه از اینجا شروع شد که قرار شد خودمو بیشتر بشناسم! و خب اینجوری با نوشتن دو سه خط اول شروع کردم که حالت شوخی داشت برام... ولی یدفه جدی شد
من آدمیم که:
تلاش حالمو خوب میکنه. |
تغذیه سالم حالمو خوب میکنه. |
شبا سر یه ساعت مشخص خوابیدن حالمو خوب میکنه. |
همیشه قبل از ورزش دوست ندارم برم یا شروع کنم اما وقتی شروع میکنم میگم چه خوب که اومدم! |
فکر میکنم اوج شکوفایی هرکس اینه که بهترین ورژنِ خودش باشه ولی نکته اینه که این اوج رو تا به مرزای خودت نرسی نمیفهمی چقدر بالاست! |
خواب بدن من زیاده ۸ - ۹ ساعته |
عاشق نورم! نور واسم معجزه میکنه حالمو خوب میکنه. |
دوست دارم اجتماعی باشم! |
بهترین دورهی رضایت زندگیم وقتی بود که *** |
وقتی شروع به ورزش میکنی سختیش تصاعدی کم میشه و نتیجش تصاعدی زیاد. |
*** |
یه اخلاقی دارم که دوست دارم The Only One باشم. |
خیلی تمایل به تنبلی دارم! |
*** |
به جریان انرژی حاکم در دنیا اعتقاد و ایمان دارم. |
قانون ۲۰-۸۰ خیلی واسه من صادقه! بیست درصدی که ۸۰ درصد زندگی رو سامان میده. |
پریود من ینی عکس فرکانس من (!) دو هفتس! دو هفته نه کمه نه زیاد. دو هفته! |
کوهنوردی خیلی حالمو خوب میکنه. خیلی حس اوج بهم میده. |
*** |
مرتب بودن خونه مهمترین عاملیه که حس کنم کنترل زدنگی دستمه و حالم خوب باشه. |
پر بودن یخچال و خرید به موقع از ملزومات آرامش توی زندگیمه. |
تمیز بودن ماشین و بوی ادکلن دادن بهم اعتماد بهنفس میده! |
هم آرامش و تمرکز شبها رو دوست دارم و هم اهدافم این لازمه رو داره که سحرخیز باشم. |
من باید زیاد تنهایی پیادهروی کنم. هم حالمو خوب میکنه هم فکرمو کار میندازه هم دنیامو بزرگ میکنه. |
کنترل ذهن کار میکنه. ذهن میتونه جسمو کنترل کنه! E=MC^2 واقعیه. مثلا bool loader قبل از خواب واقعیه. |
قانون جذب وجود داره. میشه انرژی های توی دنیارو به سمت خود جذب کرد یا دفع کرد. |
رد دادن و کول بودن و خنگ بازی و شنگولی و همهی اینا ارادیه. یه دکمه داره که با تسلط میشه ماهر شد توش |
موقع ترک سیگار و احساس فشار اولین سوالی که به ذهن میاد اینه که -چرا باید ترک کرد؟- مواظب این باش. |
دست و دلباز بودن خیلی مهمه.*** خیلی نتایج خوبی میاره تو زندگی. |
وقتی کارای سخت و مهمو شروع میکنی، اگه فورا پیشرفتی ندیدی بدون اینا تابع نمایینن! ادامه بده. یهو اوج میگیره |
من هنوز نمیدونم واسه شروع های زندگی باید همهچیز رو با هم شروع کرد و تابع پلهوار جلو رفت یا با یه شیب کم شروع کرد و به تدریج و آرامش اوج گرفت؟ |
منم از اون جدی بگیراشم! |
خیلی دوست دارم شبا قبل از خوابم یکی دو ساعت آزاد واسه خودم داشته باشم. یه لیوان نوشیدنی یه دوش آب گرم و یکم مطالعه در حالی که تلویزیون روشنه :) |
من ته دلم خیلی دوست داشتم نمازخون بودم. |
من فکر میکنم چیزِ خاصیم نیست باور کن مسایلِ زندگی اکثرا" ربطی به هم ندارن. ینی وقتی یهچای زندگی بههم میریزه اگه انقدر قوی باشه که مرزبندی های ذهنت از هم نپاشه، بقیهی زندگی خوب میچرخه! |
به نظر من تهتهش مزهی زنده بودن دقیقا" همون پدر سوخته ایه که هیچوقت نمیذاره راندمان 100% شه! |
من باور دارم راهِ تونستن قبل از هرچیز اینه: "وقتی یه مقصدی داری وقتی تو مسیرشی ... یه دقیقه بزن کنار، میتونی خودتو در حالت رسیدن تصور کنی؟" |
یه زمانی باور زندگیم این بود: "من یه داده ی پرتم :) من نمیخوام زیادی هم منظم باشم!" اما بزرگتر که شدم طرفدار نظم شدم تا این که نظم بزرگترین دغدغم شد. |
درس؟ ببین واقعا تابع ضربس! ینی یهو میفتی رو دورش و میشه ! |
یه چیز که با تمام وجود یاد گرفتم اینه که باید روی پای خودمون وایسیم. باور کن هیچکس بهتر از خودت نمیتونه کارارو پیش ببره. هیچکس بهتر از خودت نمیتونه حال و هواتو عوض کنه |
به طرز مشکوکی به نظر میرسه توی زندگی حداکثر دو هفته طول میکشه تا توی سرازیری مسیر هر هدفی بیفتی ... |
آقا من یه چیزی فهمیدم!!! رمز صبح زود بیدار شدن تو شب زود خوابیدنه!!! :O |
گاهی میشه که تو زندگی پایین پرواز میکنی، میترسی و فکر میکنی که: پس حالا که من پایین هستم چه کار کنم؟ اگر زیرک باشم بهترین و نهایت استفاده رو می کنم. توشه م رو پر می کنم!! |
به یاد می آورم کسی میگفت" تا از انفعال خسته نشوی دست از انفعال برنمیداری" |
راستش منم مث همه آدمای دیگه احساس خاص بودن میکنم.. |
یبار که تو زندگیم خیلی down بودم یکی بهم گفت: لازم نیست خیلی دست به ساختن بزنی چون الان وقت یه کار دیگه ست!! الان به شناخت خودت بپرداز. تا می تونه اطلاعات و داده های زندگی ت رو افزایش بده.. آزمون و خطا انجام بده.. و جهان بینی ت رو گسترش بده. چون میخوای تخریب کنی و بسازی اما نمی دونی چه طوری! مثلا کتاب بخون.. |
من یه شعار دارم که میگه: "انسان تنها زمانی خود را میشناسد که به مرزهای خود برسد..." |
من یه ویژگی داشتم که از طرف مقابل خیلی تاثیر میگرفتم. |
دوتا چیز که خیلی اعتماد به نفس میدن ،یکی ورزش مخصوصاً دویدن ! یکی هم شب نخوابیدن و مطالعه کردن :دی |
یکی از قشنگ ترین دید هایی که تو زندگی تونستم پیدا کنم این بود: "و من به سادگی (!) تصمیم گرفتم کسی باشم که همیشه آرزو داشتم باشم :) " |
یاد گرفتم کینه یا نفرت یا حسادت مثل یه چاه میمونه که خودت واسهٔ خودت درست میکنی خودتو میندازی توش ... |
دیدم کارای آدما بهشون برمیگرده... خوب یا بد! شک کردم. |
یاد گرفتم "کسب کردن" خیلی کمتر از چیزی که فکر میکنی طول میکشه... |
محمد میگفت: نگاه کن ! آرامش و لذت لزوما برای خودت تعریف نمیشه ، قسمت زیادیش در بعد بقیه تعریف میشه ، همه سر یه سفره ایم... میگفت: تاحالا به جایزه نقش دوم فکر کردی ؟ |
ایمان دارم که "درون" کاملا توی "بیرون" نمود داره.. |
توی این شک دارم که : إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا خب شاید یکی تلاش اشتباه بکنه و ندونه راهش بهینه نیست! |
شب تا صبحها واسه رادیو گوش کردن، واسه چک نویس پر کردن ، آره همون چک نویس هایی که قاطی کلی فرمول و محاسبت پیچیده ریاضی کلی کد C نوشته شده ، عمق فاجعه اینجاس که اون گوش کنارا بگردی چند تا شعر خیّام پیدا میشه !!! |
صبحهای زود برای کوه رفتنها برای دیدن تهرانی (لس آنجلس/تورنتو/سیدنی/مگه مهمه؟؟) که داره کم کم بیدار میشه از اون بالاو پیرمردهای تو مسیر کوه که میگن "خسته نباشی جوون ، ماشالّا" ... |
دلم میخواد بعضی وقتا که یهچیزی به ذهنم میرسه ، یه ایده یه درگیری یه سوال هرچی ، فورا جیمیل رو باز کنمو با چند نفر از جمله محمد درمیون بذارم... هر روز که میلمو چک میکنم قاطی ایمیلهای روتین روزانه چند تا ایمیل باشه از همین تایپ ... همیشه چند تا ایمیل باشه که اینجوری شروع میشه : "سلام شاهین جان ..." |
دلم میخواد صبحها یه میز صبحانه داشته باشم... شاید نون تست شاید آب پرتغال ، مثلا رادیو داره اخبار میگه اگه هم من زود تر بیدار شده بودم من میز رو بچینم تا بقیه بیدار شن... |
ولی خودمونیم انقدری وقت داریم که در هفته ۱ یا ۲ روز رو بتونیم غیر منتظره باشیم... و همین غیر منتظره بودنس که یکی از قشنگترین همیشگی هاست. |
خیلیا دلشون نمیخواد برای اونجا بودن برن، دلشون میخواد برن چون از "اینجا" بودن لذت نمیبرن ، یعنی فکر میکنن دلیل اینکه از زندگیشون لذت نمیبرن همین "اینجا" بودنه. و با یجور دید fresh start زدن میرن و معمولا هم مهم نیست کجا میرن، هرجا برن یه fresh start مردونه و بعدشم همهچیز شروع میکنه به بهتر شدن و چقدر اونجا خوبه که همچی بهتر شده! شاید همون fresh start رو اگه همینجا هم میزدن همین میشد نه ؟ شاید اشتباه زندگی میکنن... نمیگم نباید رفت! نمیگم هم باید رفت... |
بزرگ ترین و مهم ترین و سخت ترین کاری که میتونم الان انجام بدم *** |
جواب جبر یا اختیار رو نمیدونم! ولی یه چیزاییو تونستم درک کنم مثلا "تو همانی که می اندیشی, جبر دنیا هم همین است." |
عمو حمید یکی از باحال ترین آدمای دنیاست! هر چند وقت یبار میگفت : "زندگی زیباست : )" و از ته دل هم میگفت. |
به نظر من باید آدم گاهی که احساس ناامیدی میکنه از خودش بپرسه: اگه همون آدمی بودی که همیشه آرزو داشتی باشی, الان این لحظتو چجوری میگذروندی ؟ |
سخت ترین کارایی که تاحالا کردم فقط و فقط با برنامه ریزی شدنی شدن... میدونی ؟ بعضی وقتا فکر میکنم تقریبا" برای هر کار و حرکتِ جدیدی که بخوام انجام بدم تجربه های کافی رو دارم اما ازشون استفاده نمیکنم. |
چیزی که درگیرش بودم این بود که چرا همین الان شروع نمیکنم اون آدمی باشم که دوست دارم باشم؟ درسته که یه سال بخور نون و تره، یه عمر بخور نون و کره ولی آخه وقتی میشه از همون اول کنار نون و تره، یکم کره هم خورد؟ انگار ما اینجوری بزرگ شدیم که همیشه "الان وقتش نیست". |
من دوست دارم که چند وقت یبار آشپزی کنم... گاهی واسه خودم کتاب بخرم، دوست دارم تو خونه و محل کارم گلدون باشه. |
ما اول عادت هایمان را میسازیم، بعد عادتهایمان مارا میسازند |
*** ها زیادی شخصی بودن چیز خاصیم نیستن :)
- ۹۴/۱۱/۲۷