آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

پست های ده دقیقه ای شماره ۲ - ۳۰ بهمن ۹۴

جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴، ۰۴:۵۲ ب.ظ

چیز خیلی مهمی که وجود داره آدمای دیگه هستن. این که انسان موجود اجتماعی‌ای هست که باید توی تنهایی یاد بگیره زندگی کنه. 

انگار که کل مدتی که تنهایی قراره یه‌سری چیزایی رو کسب کنی که توی جمع بودن رو برات رقم بزنه.

در عین حال همونطور که قبلا از دوستم محمد نقل کرده بودم : آرامش و لذت لزوما برای خودت تعریف نمی‌شه ، قسمت زیادیش در بعد بقیه تعریف می‌شه ، همه سر یه سفره ایم...

یا یجای دیگه یکی دیگه از دوستام، رضا میگفت: به یجایی رسیدم که تونستم درک کنم وجود هستی رو اینجوری که انگار همه‌چیز به هم وصله ینی کل تاریخ موجودات رو اگه درنظر بگیری میتونه یه شکل سه بعدی باشه که از یه عالمه قطره های سبز رنگ تشکیل شده و این قطره ها هرکدوم یه مسیری رو میرن گاهی به همدیگه میخورن گاهی شیرجه میزنن و جدا میشن و گاهی برمیگردن جوری که هرکدوم مسیر خودشونو میرن و روی هم اثر دارن.

یا توی کتاب کیمیاگر میگفت: همه چیز تنها یک چیز است!

خلاصه که به نظر میرسه یه‌سری سرنخ وجود دارن که کل جهان یه حالت یکپارچگی داره و وقتی در جست‌و‌جوی یه چیزی هستی فقط کافیه گیرنده هاتو باز کنی!

مثل این که دستاتو باز میکنه انگار یه‌سری گیرنده هم داری که مثل یه توری میمونه که توی دریا میندازی به قصد صید کردن ... این صید کردن میتونه دیدنِ آدمای مختلف، دیدن فیلم خوندن کتاب دیدن عکس یا هرچیزی باشه.

اون چیزی که واحد های ارتباطیِ دنیان کلمات نیستن احساساتن که از خیلی راه ها میتونه منتقل شه.

این چیزا همزمان شد با دوربین عکاسی‌ای که گیرم اومده و یدفه فهمیدم باحال‌ترین کاری که تو زندگیم میتونم انجام بدم چیه! کشف دنیا.

این که هر آدمی واسه خودش یه دنیاس یه پادشاس و در عین حال به نظر میرسه روی زندگی هم تاثیر دارن.

داشتم تو‌یه کویر رانندگی میکردم که یه آقایی‌ رو دیدم که ساربان بود و یه عالمه شتر داشت. پیش خودم گفتم خب این آقا که بعدا گفت جمالی صدام کنید چی داره واسه گفتن به من؟

زدم کنار و دوربین به دست رفتم سمتش که شروع کنم به پهن کردن تورم واسه صید تو دریای اون.

میبینی یکم زیادی شاید به باورت ربط داشته باشه.

مهدی میگفت: ته تهش اینه که انتخاب کنی باور کنی یا نه. این که خوش‌به حال اونا که باور میکنن.

امیر میگفت: به دیدگاه آدما ربط داره واسه هر کاری دیدگاهتو که عوض کنی اصن خودت تعجب میکنی.

میبینی؟ من تصمیم گرفتم دیدگاهم رو بر اساس یه‌سری یکپارچگی ها بذارم و تورمو هرجایی که میتونم پهن کنم.

و این صید اول بود!

  • آقای مربّع