پست های ده دقیقه ای شماره ۴ - ۳۰ بهمن ۹۴
آدمه و هزار جور دغدغه!
همین آدم میتونه بی دغدغه ترین باشه و در نهایت لذت بردن از زندگی صبح به صبح پاشه و واسه خودش آبپرتقال درست کنه و همراه با ساندویچ تست شده بخوره و بره سر کارش یا دانشگاش.
فرق این دوتا شاید زندگی در لحظه باشه.
عاطفه میگفت: آدم باید ۹۰٪ در لحظه زندگی کنه و ۱۰٪ در آینده.
البته به نظر من این یه نسبتی نیست که همیشه تو زندگی بخواد رعایت شه به هر حال بخوایم یا نخوایم مجبوریم که این نسبت رو رعایت نکنیم . بعضی چیزا هستن که اساسی اشکال دارن و من و تو هم نمیتونیم یه نفره دنیارو عوض کنیم.
مثلا من هنوزم نمیدونم چرا واسه کنکور مهندسی باید عربی خوند ولی خب اگه سال کنکور رو بخوای با این سیستم ۹۰-۱۰ بگذرونی ممکنه یه سری فرصتایی رو بعدا از دست بدی. یا نمونه های دیگه که شاید حتی لازم باشه این نسبت رو اساسی دستکاری کنی!
من همیشه دوست دارم آشپزی یاد بگیرم آشپزی درست حسابی. چون شاید بیشترین آرامشو تو بعضی از دوستام دیدم که شاید اگه منو تو جاشون بودیم از بس فکر تو سرشون بود درجا منفجر میشدیم! ولی دیدم که همین آدما با این که شاید اصلا وقت ندارن با خرج کلی حوصله وایمیسن و آشپزی میکنن گاهی با ظرافت و سختگیری غذارو میچشن و ادویهی لازم رو بهش اضافه میکنن.
نمیدونم چرا آشپزیِ یه آدمی که ذهن شلوغی داره اینقدر واسم جذابه! شاید واسه اینه که طرف به تمام چیزایی که تو ذهنش شناورن میرینه(!) و میگه الان وقتیه که میخوام واسه خودم غذا درست کنم. نمونهی خیلی خوبی از احترام به خوده از دوست داشتنِ خود.
همیشه دوست دارم آشپزی یادبگیرم که آماده بشم واسهی اونروزی که حالا با هر نسبتی قراره بین حال و آینده تقسیم شم بدونم یه وقتایی هست واسه خودم. نه به فکر و حرف به عمل، عملی که موقع چشیدن غذای رو گاز چشماتو میبندی و میگی ممم فک کنم یکم لیمو اینو بهترش کنه!
- ۹۴/۱۱/۳۰