پست های ده دقیقه ای شماره ۷ - ۳۰ بهمن ۹۴
و چه حس خوبیه که حس تنهایی نکنی.
وقتی یکی هست که همیشه میشه روش حساب کرد و باهاش حرف زد.
قبلا فکر میکردم وقتی با یکی هستی نباید ضعفاتو بروز بدی که نکنه تو نظرش بری پایین، نباید سردرگمی ها و شکست هاتو بروز بدی. ولی اگه مث من خوششانس باشی کسی هست که میتونی جلوش با خیال راحت خودت باشی و نهتنها با دقت همهی حرفاتو گوش میکنه بدون این که ذره قضاوت کنه، سعی میکنه تا جای ممکن کمکت کنه، چه وقتا که شده با یه جمله تمام سوالای ذهنمو جواب داده و چه وقتایی که فقط با یه نوازش بازو.
من تازه امروز فهمیدم که ارتباط به معنی حرف زدن نیست. به معنی انتقال حسه.. خیلی وقتا هست که یه نفر داره با تمام وجودش باهات حرف میزنه و تو نمیفهمی چون منتظر کلمه ای.
کسی که وقتی میخواستم اینجارو ببندم و برم تو پیلهی خودم نذاشت و خیلی وقتا که تو اوج ناامیدی یا تنهایی بودم دستمو گرفت و حالمو از زمین تا آسمون عوض کرد.
کسی که اگه بخوام دونه دونه بگم باید روزها بشینم و فکر کنم و بنویسم.
فقط میتونم با تمام وجود قدردان باشم.
کسی که این اواخر وقتی فهمید خیلی messed upام واسم یه کارت آورد یه آقای مربع که زیرش نوشته بود امیدوارم دوران messed upای فوقالعاده ای داشته باشی... آویزونش کرد به آینهی ماشینم که همیشه جلو چشمم باشه.
میفهمی؟ نگفت به هم ریخته نباش! برعکس انگار که میدونست لازمه انگار میدونست مرد بودن چیزی نیست که یهروزه به دست بیاد و گفت برات دوران بههمریختگیِ فوقالعاده ای آرزو میکنم.
بیشتر از این نمیتونم قدردان باشم و بیشتر از این نمیتونم دوستت داشته باشم.
It Just Feels Right :)
مرسی...
عکس دیروزه، شمال، تازه از کنار دریا زیر بارون خیس خیس اومده بودیم تو ماشین :)
- ۹۴/۱۱/۳۰