پست های ده دقیقه ای شماره ۸ - ۳۰ بهمن ۹۴
جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۳۶ ب.ظ
و اما ترس یا حسادت یا خشم.
با هرسهتاش باید روبهرو شد و بعد از بین بردشون.
میشه الان دونه دونه هرسهتاشو بررسی کرد ولی فکر نکنم لطفی داشته باشه.
دوست دارم از خشم بگم که همیشه با ناراحتی مخلوطه. ینی ریششون یکین، میدونی؟
شاید احساسات هم واحد سازنده یا یه کوانتوم داشته باشن مثل نور که از فوتون درست شده یا ماده که از سلول درست شده.
گفتم نور یاد یه عکس افتادم :) پایین پست میذارمش.
اگه اینطوری باشه من شرط میبندم واحدای احساس حقیقت،عشق و شادی یکی باشه.
یا از اونور خشم و ناراحتی.. میخوام از اینا بگم.
همیشه خشم رو در حالتی بروز بده که طرفت برات ارزش داشته باشه که دوسش داشته باشی.
بذار با یه مثال بگم فرض کن توی خیابون موقع رانندگی یکی یدفه میپیچه جلوت و حقتو میخوره و حتی بهت توهین هم میکنه! من خودم اگه باشم خونم به جوش میاد و خیلی دوست دارم یجوری منم حالشو بگیرم مثلا بپیچم جلوش و بهش راه ندم ولی احمقانس و احمقانس و احمقانس. با این که زیاد این کارو میکنیم هممون ولی احمقانس. درگیر یه خشمی میشی که خودش خودشو میسازه و بر فرضی که حال طرفو گرفتی، دلت خنک میشه؟ خب راستش آره! ولی که چی :) اگه در طی همین ابراز خشم خودتو به کشتن بدی یا خسارت ببینی میارزه؟
بد ترین نوع دشمنی با یهنفر اینه که با یه لبخند رو لبت بهش بیمحلی کنی. توضیح اضافه نمیدم.
ولی حالتی هست که از یه عزیز عصبانیای از کسی که برات مهمه کسی که اشتباهی کرده و میخوای جوری بهش بفهمونی اشتباهشو چون نمیخوای تکرار کنه یا میخوای فکر نکنه بخشیدن برات راحت بوده. واسه این آدما به هیچ وجه نباید احساسات رو سرکوب کرد یا ریخت توی دل... چون جمع میشه رو هم میگنده و شاید انقدر قدیمی بشن اون ته دلت که دیگه هیچوقت با طرف مثل قبل نشی.
باور کن اگه کسی برات مهمه اگه کسی حتی یهذره ارزش موندن(یا برگشتن) توی زندگیتو داره باید همین الان گوشیتو برداری و بهش زنگ بزنی.
خیلی وقتا هست که وقتی میفهمی طرف فهمیده چقدر ازش دلخوری و یجورایی وقتشه که همهچیز رو پاک کنی و از نو شرو کنی.. تا وقتی دلت پر باشه از حرف های نزده جوریه که انگار فقط بدیای طرفو میبینی و ناراحتیا یادت میاد ولی به محضی که سیفون دلتو روش بکشی(!) یدفه یادت میاد. فوران میکنه... گاه و ناگاه یادت میاد خوبیاشو جاهایی که بوده و هواتو داشته و هزار چیز دیگه. حتی ممکنه از خودت بپرسی چرا این همه وقت این همه حس منفی رو تو دلم نگه داشتم؟
این نگفتن ها و ابراز نکردن ها باعث میشه محبتت از بین بره... میگفت بعضی آدما محبت دارن. بعضیا از دستش میدن.
من داشتم دلمو پرمیکردم با خشمی که نسبت به یه دوست قدیمی داشتم انقدر که یادم رفته بود دارم لبریز میشم از خشم یا دلخوری... من اشتباه کردم. همیشه زود ابراز کنید ... تا زود تر سیفونتون کشیده شه و زود تر خوبیای طرفو ببینید.
بعضی از آدما کم پیدا میشن تو زندگیا و همممه آدما گاهی اشتباه میکنن گاهی حواسشون نیست. گاهی انقدر اوضاع خودشون بحرانیه که مجبورن فقط به فکر خودشون باشن. منم خیلی جاها فقط به فکر خودم بودم چون مجبور بودم... چون به بحرانی ترین حالت خودم رسیده بودم.
آدما هرچی به هم نزدیک تر باشن انتظارشون از هم بیشتر میشه و دلخوریشون هم راحت تر.
خلاصه تصمیم میگیرم ببخشم از ته دلم و واقعا از نو شروع کنم یادم بیاد رفیق همون برادریه که خودت انتخابش کردی.
آدما فرق دارن همهی ناراحتیا از اینجا شروع میشن که میگی "من اگه جای فلانی بودم اینجوری رفتار نمیکردم یا فلان کارو میکردم " ینی استثنا نداره ها همیشه از اینجا شروع میشه. خب نکته اینه که تو نهتنها جای کسی نیستی هیچوقت هم نمیتونی باشی. تو خودتی و اون خودش شاید گاهی طرفت واقعا نتونه...
من ایمان دارم هر آدمی یهسری گیرنده داره و یهسری فرستنده. وقتی ۴ نفر تو یه اتاقید مثلا و تو با یکیشون مشکلی از جنس خشم، ناراحتی یا حسادت و ترس داری این حسو میفرستی ناخودآگاهت میفرسته و ناخودآگاه اونم دریافت میکنه. بدون این که خودتون بخواید یا حتی بفهمید و میدونی چیه؟
به نظر میرسه همهی اینا به خودت برمیگرده. اگه ترسه بیشتر میترسی، اگه حسادت میفرستی ناخودآگاه اون با قدرت بیشتر جوابتو میده و برتریشو برات میفرسته اگه نفرته برات بیتفاوتی میفرسته... یبار امتحان کنید سعی کنید تو مترو به ینفر حس خوب بفرستید به یکی دیگه حس بد، بعد بهشون مثلا سلام کنید.
اولین باریه که میخوام اینجا از کسی که داره میخونه چیزی بخوام!
اگه کسی براتون یه حداقل ارزشی رو داره، سیفونو روش بکشید، که بتونید دوباره دوسش داشته باشید.
اگه میتونید بروز بدید، بروز بدید. بعضیا نمیتونن.
- ۹۴/۱۱/۳۰