آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

جمعه - ۲۸ خرداد ۱۳۹۵ - ادامه

شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۰۵:۵۷ ب.ظ

هنری آلتمن:

روی سنگ قبرم می‌نویسند: 

هنری آلتمن 2014_1951

تا الان نمی‌دونستم، تاریخ‌ها هیچ اهمیتی ندارن،مهم اون خط فاصله است



تهش که خیلی فرقی نمیکنه... ینی خب ما که نمیدونم اونور چه خبره.
همه تهش میشن یه خط فاصله! فلانی! فلان سال - فلان سال.
تلاش کردن انگیزه میخواد.. یه‌عده از ترس تلاش میکنن. از ترس گرسنه موندن یا از ترس شرمنده شدن.
یاد این جمله افتادم: طبقه‌ی پایین فقط هستن که طبقه‌ی وسط بترسن و بیشتر کار کنن.
و حالا سوال من اینه که چرا باید بهترین کسی که میتونم باشم، باشم؟
انقدر گوز پیچ میشه آدم که واسه فرار یا واسه فهمیدن درگیر این سوالای بدیهی میشه.
چند بار هم جوابشونو پیدا کردم اما انگار کار نمیکنه!
زهرا بهش میگه ضریب مقاومت درونی. میگه آدم مستقل از شرایط از تغییر خوشش نمیاد.
شاید واسه همینه که منی که تازه از یه رکود اساسی دراومدم همش دارم دست دست میکنم و دنبال یه دلیلی چیزیم که بخواماز این وضع در بیام. چون هرقدرم شرایط خوب نباشه بازم آدم دوست داره بمونه تو همون حالت.

چقدر حرف! این همه حرف که چی؟ 
نمیخوای شروع کنی دیگه چرا انقدر حرف میزنی و فلسفه میبافی؟ که هرچی من میکشم از همین فلسفه بافتناس..
هیچ فایده ای هم نداره. یه سختی‌ایه که آدم یا باید به جون بخره یا نه. حتی خودشم سختی خاصی نداره فقط شروعشه همون قدم اوله.. اونه که داستانه.
حالا که به هر دلیلی نمیخوای شروع کنی چرا این همه فلسفه میبافی؟ اگه حقیقتا دنبال شروع بودی راهی پیدا میکردی نه؟
میگفت: چی میخوای بشنوی تا همونو بهت بگم! 
خیلی محترمانه‌ی همینه که بگن چرا انقدر سر کاری ؟



  • آقای مربّع

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی