ظهر سهشنبه - ۱۸ خرداد ۹۵
همین میشه دیگه. همین میشه.
وقتی زندگیت کرَپی باشه وقتی خودت از خودت تعجب کنی که چجوری اصلا میتونی به این سبک زندگی کنی، بقیه هم سوارت میشن.
هرچی از دهنشون در میاد بهت میگن.
وقتی خودت واسه خودا احترام قائل نباشی... بقیه هم واست هیچ احترامی قائل نخواهند بود.
رفتارایی رو از آدمایی میبینی که یه زمانی خیلی عقب تر از تو بودن شاید هنوزم هستن! خشکت میزنه.
یه زنگ خطرِ خیلی بزرگ به صدا در میاد... تو کل ذهنت صدای آژیر میپیچه.
که اگه بخوای همینجوری ادامه بدی، اوضا از اینم بد تر میشه. وقتی میبینی مردم به خط قرمزات حمله میکنن..
یه وقتایی میشه که تو یه گوشهی خیلی خیلی کوچیک از دنیارو انتخاب میکنی. انقدر کوچیک که مطمئنی هیچکس هیچوقت دلش اونجارو نمیخاد.
دور خودت یه دایرهی سفید میکشی و تو همون دایره میخوای زندگی کنی. ولی نه! حتی اونجا هم مال تو نیست..
یه وقتایی هست که تمام حواستو تیز میکنی مرتب داری دوروبرتو رصد میکنی... دنبال نشونه ای دنبال یه راهنمایی.
شبیه اون حسی که از آدما میپرسی:
- چرا خدا جوابمو نمیده؟
- از کجا میدونی نمیده؟
راستی! بیمحلی چیزیه که آدما حتی قویتریناشون نمیتونن تحملش کنن ! بالاخره میپاشن.
ولی مثل فنره. از حد که بگذره دیگه مثل قبل نمیشه. ینی میشه، نشد که نداره ولی به این راحتیا نیست.
- ۹۴/۱۲/۰۱