آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

اینسامنیا

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۵۷ ق.ظ

یکی از تفریحات آخر هر ماهم اینه‌که برم پستای سال پیشِ همون ماهو بخونم ببینم امسال کجا و پارسال کجا؟

اولا که آذر به بهترین شکل ممکن تموم شد! حدود ۵ صبحه و خوابم نمیبره امشب شب یلدا بود واقعا هم روز طولانی‌ای بود الانم خونه‌ی دوستمم چند نفر دو طرفم خوابیدن یه سریم تو اتاقا خوابن همه خروپف کنان و بعضا هذیون گویان شما مثل سکانس آخر یه فیلم نگاش کن این که چه اتفاقاتی افتاد که فیلم به این سکانس که الان ینی ۵ صبح باشه رسیده سرِ درااااز داره و نیمدم اینجا امروزو تعریف کنم هرچند پست خوبی میشه ولی خب خیلی وقته حقیقتش اننننقدر روزام شلوغ و پر هیجان داره میگذره که کاری مثل نوشتن خیلی خسته‌کننده جلوه میکنه.

همین امروز شاید هر چند ساعتش خودش یه ماجراجویی کامل بود. از صبح شاید با ۱۵ نفر جداگانه ملاقات کردم و با ۲۰ نفر دیگه تلفنی یا با تکست. تازه اینستاگراممو بستم و به نسبت دورم خلوت شده ولی چیزی که هست اینه که داشتم حال و روز آذرهای قبلیمو میخوندم که یهو این چیزا به چشمم اومد.

یهو فهمیدم هر روزِ من یه فیلم سینمایی شده انگار پر از اتفاق و هیجان و آدمای مختلف و چه میدونم دیروز فقط با ۴تا ماشین مختلف رانندگی کردم واسه کارای مختلف تو شه.ر وقتی همین پارسالو میخونم باورم نمیشه فقط یه‌سال گذشته؟ این همه تفاوت؟ چقدر منزوی و تئوری بودم.. انگار رو کاغذ بودم.

این آذر لامصب مردادی بود واسه خودش.

ولی وقتی شرو کردم یکم از پارسالو خوندم واقعا نتونستم توقف کنم‌ جالبه واسم انقدر دور به‌نظر میاد که حتی یادم‌ نیست اینارو نوشتم، اینه که نشستم چند ماهو خوندم مثل یه کتابی که یادت نیست خودت نوشتیش و خیلی خوندنش واست جالبه. 

همیشه همینه‌ روزایی که فرداش کار زیاد دارم خوابم نمیبره فردا باید یه سر برم قم مثل‌این‌که عصرشم چند تا قرار دارم این وسط باید یه پروژه بزنم و سرکار هم برم. اصن اومدم اینجا بلکه یکم بنویسم فکرم سامون بگیره ولی خیلی باس بنویسم تا اونی که میخوام بشه. با گوشیم که میدونی چقد تایپ سخته.

به شدت جای خالی زمانی واسه خودم تو زندگیم حس میشه. شاید مثلا یه سال پیش وقتی که تنها چیزی که داشتم زمان واسه خودم بود فکرشم نمیکردم این تایم‌ انقدر حیاتی باشه. 

مثلا دلم میخواد صبحونمو فردا توی یه کافه با پنجره‌های بزرگ بخورم که نور بیفته رو کتاب رو میزم و تنها باشم واسه خودم آب‌پرتقالمو هورت بکشم مردمو نگاه کنم چیز یاد بگیرم و یا یکم توی اینترنت چیزمیز بخونم. دلم از این سبک تایمای خصوصی میخواد. 

عه مثکه خواب اومد به چشام +_+

  • آقای مربّع

نظرات (۲)

اینستاگرامتون خیلی خوب بود..
ولی خوشحالم که گذاشتینش کنار.
حالا اینجا بیشتر می نویسین ^_^
پاسخ:
^_^
:)
چطورین آقای اشنا؟؟؟
اوضاع جدای از هیجان انگیز بودنش، خوب میگذره؟؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی