بعد از رسیدنها، گامی دگر باقیست
امسال وقتی داشتم دفترچهی کم حجمی که واسه یک سال اکثر مواقع همرام بوده رو ورق میزدم چندتا چیز دستگیرم شد. اول این که چقدر نسبت به تمام سالهای دیگه کمتر نوشتم و دوم این که انگار دغدغههام هیچ فرقی نکردن هنوز همونان که پارسال این موقعها بودن البته به جز یکی دو مورد که انصافا هم جا داره به خودم یه آفرین ریز بگم. ولی خب... انتظارم از خودم توی یه سال خیلی بیشتر بود.
وقتی یه نگاه سطحی میندازم، جاییو پیدا نمیکنم که بگم مثلا فلانجا رو اشتباه کردم یا اگه جور دیگه عمل میکردم بهتر بود. بیشتر از این که از خودم راضی نباشم از شرایط راضی نیستم. مثل امروز که یه پراید با قلدری تمام خیابونو بند آورده بود که بار پیاده کنه میشد دعوا کرد ولی خب که چی؟ دعوا هم در نهایت دو حالت داره یا باید دیه بدی یا کتک بخوری تازه بقیه روز و یا حتی هفتتو از دست میدی. شاید کار درست فقط همین بود که واسه چند دقیقه ماشینو خاموش کنی و پیامای تلگرامتو جواب بدی.
هنوز نمیدونم چیزی به اسم اشتباه انسانی وجود داره یا نه. چون بستگی داری چجوری نگاه کنی. مسلمه که همهی آدما در لجظه با توجه به شانس و فرصت بهترین انتخابشونو کردن. این که گاهی انتخابای آدما یا حتی انتخابای مختلف یه نفر با هم دیگه تداخل پیدا میکنن واقعا بخشیش تقصیر اون نیست. ولی نمیشه که همش جبر باشه. بالاخره ته تهش خودمون میدونیم که کم نریدیم.
به هر حال شاید امسالو میشد خیلی بهتر از این سپری کرد ولی انگار منم انتظارم از خودم خیلی زیاده. پربارترین سالی بود که بعد از نوجوونی داشتم درسته که به هیچ عنوان احساس ارضا بودن نمیکنم یه تناقض عجیبی هست.
ولی میدونی چیه؟ تهش آدم اگه زود راضی بشه و به قانع بودن عادت کنه، اون موقس که باید نگران باشه.
با این که یه حس خیلی خیلی عمیق ناامیدی و سردرگمی آمیخته با خشم دارم ولی این آخر قصه نیست. اینم اقتضای زمان و البته آخر ساله. مخصوصا وقتی تشدید میشه که میبینی چیزایی که میخوای رو تونسته بودی موقتا به دست بیاری ولی از دستشون دادی. واسه من که اینجوریه. همیشه به دست آوردن دفه اولش هیجانانگیز تره بعد که میرینی و دوباره میخوای همون مسیرو بری خب یه جوریه دیگه... ولی خوبیش اینه که به مسیر آشنا تری.
آقا من همیشه فکر میکردم اگه میرفتم رشتهپزشکی چقد میتونست جذابیتش از مهندسی بیشتر باشه تا این که پریشب توی جمع پزشکا دعوت بودم و همشون خیلی از شغلشون ناراضی بودن. همه تایید میکردن که توی سن زیر 30 سال درآمدهای بالای 14-15 تومن داشتن ولی ذرهراضی نبودن. خیلی واسم عجیب بود کسایی که شاید شرایطیو دارن که آرزوی همه باشه اینجوری میگفتن. مثلا من تو ذهنم میگفتم خب شغلت هرچی که میخواد باشه وقتی پول داشته باشی و کل بعدازظهرت مال خودت باشه بهترین تفریحاتو میتونی داشته باشی.
انگار آدم واسه رسیدن طراحی نشده. سال کنکورم بود داشتم به دوستم کمک میکردم مغازشو سقف کاذب بزنه و از این کارا آخر شبا دیگه میشستیم تو مغازه گپ میزدیم یهبار گفت من میدونم لذتی که این شبا از کارکردن تا دیروقت واسه اینجا میبرم اگه مغازه آماده بشه و کارمو شروع کنم نخواهم برد.
این روزا با این که همهی چاشنیهای لازم واسه دوباره شروع کردن رو دارم، نمیتونم شروع کنم و به یه سمتی برم. نشستم مثل احمقا ماتم گرفتم به خاطر چیزایی که الان میتونستم داشته باشم و ندارم. سعی میکنم عصبانیتمو کم کنم ولی انقدر این دغدغه واسم بزرگه که نمیتونم. اتفاقی که در آخر میفته اینه که فقط یه روز یه هفته و حتی یه ماه دیگه میگذره و خشم من کمتر که نمیشه، بیشتر هم میشه.
همین خشمه نمیذاره دوباره شروع کنم. مثل یه رییسی که حالا بخواد دوباره از کارمندی شروع کنه غرورش نمیذاره. میگه من فلان بودم بسار بودم حالا بیام از اول شروع کنم؟ ولی مگه نه این که مسیر مهمه؟ مسیر قشنگه. مهم نیست تو قبلا کوه رو تا کجا میرفتی بالا، مهم اون حسیه که موقع بالا رفتن داشتی. اگه الان نمیتونی مثل اون موقعها صعود کنی مهم نیست. مهم اینه که انقدری بری که اون حس لذت رو تجربه کنی... وگرنه که قله رو با هلیکوپتر هم میشه رفت. اینم بگم که هیچ لذتی بالاتر از تجربه کردن پیشرفت نیست. از اول شروع کردن اگه هزارتا بدی داشته باشه اقلا یه خوبیش اینه که دوباره لذت پیشرفت با شیب تند رو میتونی تجربه کنی. حتی همون مسیری که شاید دیگه جذابیت قبل رو نداشته باشه هم میشه یه کاراییش کرد..
- ۹۵/۱۲/۲۸