تصور کن اگه حتی..
آدمیو تصور کن که، صبحها روزشو زود شروع میکنه. حتی قبلاز خورشید.
واسه خودش یه لیوان نوشیدنی گرم درست میکنه. شاید یه فنجون اسپرسو. اولاز همه کارای روزانشو یه مرور میکنه. بعدش همینجور که قهوشو مینوشه واسه خودش فکراشو مینویسه. شاید چند صفحهای هم کتاب بخونه یا یکیدوتا ویدیو تو یوتیوب یا مقالهی اینترنتی.
یه سروسامونی به روزش میده. هر روز واسه همون روزش برنامهریزی میکنه و میدونه میخواد وقتشو چجوری بگذرونه. وقتش تو مشتشه نه برعکس.
کمکم خورشید بالا اومده و هیچی قشنگتر از طلوع نیست. سه روز تو هفتشو کوه میره.. کوههای مختلف گاهی توچال از ولنجک گاهی از درکه و گاهی چینکلاغ.. دربند یا کلکچال یا حتی دارآباد. روزایی که کوه میره سعی میکنه قبل از طلوع اونجا باشه. معمولا تنها میره کوه. گاهی با خودش دوربین میبره واسه عکاسی گاهی یه کتاب که بعد از رسیدن بشینی اون بالا کنار صبحونه و نوشیدنیای که با خودش برده بخونه. اصن آدم باید اکثر صبحاشو اینجوری شروع کنه که به خودش یادآوری کنه میخواد دور از هیاهوی شهر باشه.
قبل ظهر برمیگرده پایین و یا میاد خونه دوش بگیره و مستقیم میره استخر دانشگاه. حسابی شنا تمرین میکنه. کمکم شناگر ماهری میشه و بعدش یه سونای مشتی و دوش و تازه روز شروع میشه.
روزاییم که کوه نمیره و واسه خودش ورزش میکنه بعد از این که حسابی دوید و ورزشای روزانه مثل طناب و کار با کش و شنا و درازنشتش تموم شد میاد سمت خونه غذارو میذاره آبپز بشه و میره دوش بگیره و بعدش میزنه بیرون تا روز شروع بشه!
خب تا اینجاش که روتین بود و ساده ولی بعدش چی؟
آدم باید روزی ۳-۴ ساعتشو صرف یادگیری کنه قبول داری؟ بعدش به کتابخونه یا یه کافهی دنج و یا حتی خونه پناه میبره و شروع میکنه به ساختن ابزار واسه خودش. میتونه برنامهریزی کنه که گاهی درسای مهندسی میخونه، گاهی عکاسی گاهی موسیقی و گاهی روانشناسی. آدم باید تا زندس بره جلو و یاد بگیره. باید تا میتونی بسازی و اگه هفته ای ۳۰-۴۰ ساعتتو صرف یاد گرفتن ابزارهای جدید نکرده باشی به شکل عجیبی جای خالیش حس میشه. این که به خوندن و یادگرفتن و تحقیقات برسی و یه بدندرد ریز رو هم از ورزشیه که صبح داشتی حس کنی خیلی میچسبه. اینجوری تو هر هفته اقلا تو چندتا بعد کلی چیز یادگرفتی.. خلاصه آدمیو تصور کن که بعد از گذروندن همچین روزی، روزی که طلوعشه دیده و تمام این کارارو کرده
- ۹۶/۰۱/۱۶