مثبت در منفی
بالاخره زندگیه دیگه... بالا داره پایین داره.
چیزی که من میخوام انقدر برگه که اصلا منطقی هم نیست با یکی دوبار خیز برداشتن بشه بهش رسید.
خیلی مونده راه.
خیلی چیزا باید دست به دست هم بدن. یه عالمه فاکتوری که هر کدومش روی یه سینوسی سواره. تو تا بیای اینارو با هم هماهنگ کنی خیلی زمان میبره. خیلی انرژی میبره...
مثبت در منفی میشه منفی.. حتی اگه مثبتش بینهایت باشه و منفیش اپسیلون.
میگه:
بعضی وقتا آدم توی تاریکی که وارد میشه احساس می کنه الانه که غرق شه!
اینجور مواقع فقط روشنایی ِ اون چیزی که واقعا می خوای رو به وضوح می تونی توی اون ظلمات ببینی.
اینه که آدم رو نجات میده! چون ما ادما توی هر مرحله ای که باشیم ممکنه گرفتار تاریکی و گم کردن راه بشیم..
اون موقع خودمون خودمون رو نجات میدیم، حتی می تونیم دست بقیه رو هم بگیریم.
بش میگم منم دیوونم انگار تا میام به زندگی مسلط شم انگار حوصلم سر میره نمیدونم چی میشه میزنم دستی دستی میرینم توش!
میگه اخه نکته همین جاست!
که مسلط شدن به زندگی یعنی کشک!!
اصلا توی شرایطی که زندگی می کنیم تسلطی نداره!
ینجوری که میشه همون یکنواختی و روزمرگی ِ بیهوده!
تسلط اصلا هم چیز خوبی نیست چون آدم رو یکنواخت بار میاره! آدمی که از شرایطش خیالش راحت باشه هیچ وقت پیشرفت نمی کنه! میبازه!
این وسطا میگم نباید دچار گشادی بشی.
داره یادم میاد یه زمانی میگفتم وقتی بمیرم انقدددددر وقت هست واسه خیلی چیزا... حیفه 23 سالمون شد. آخرم نفهمیدیم الان 22ایم یا 23. یه زمانی خیلی مهم بود.
میخوام بهت بگم خسته نشدی؟ از الگوهای تکراری تکراری تکراری ضبط شده .
از کارایی که هر روز و هر روز فقط واکنش تو به شرایطن؟ شب و روز فقط دارم واکنش نشون میدم. مثل یه دیسک یا CD. یه سری الگو روش حک شده که هزار بارم بذاریش توی دستگاه وقتی لیزر الگوهاشو بازخونی میکنه همونه. اگه آهنگ باشه تا ابد همون آهنگ پخش میشه. خستم از آهنگای همیشگی..
کاش یه چاقو بگیرم دستم این دیسکو جوری خطخطی کنم اقلا یه جاهاییشو که آهنگ جدیدش یه چیز کاملا متفاوتی باشه.
گاهی خسته میشم از این همه مواظب بودن این همه کندوکاو توی خودم. این همه سال این همه فکر و این همه نوشته که فقط بعضیاش و نگه میدارم.
وای اگه به تمام چیزایی که از خودم یاد گرفته بودم گوش میکردم و بکار میگرفتمشون..
- ۹۶/۰۳/۱۸