سه ست تخیل
چند وقتیه دارم تو خونه یه درازنشست و شنا ی ساده رو تمرین میکنم... به چشم دارم میبینم که بدن و سر و شونهی ضعیف و تنبلی که داشتم چقدر فرق کرده و روز به روز ورزیده تر میشه... چرا ؟ چرا داره اینجوری میشه.. جوابش سادست چون دارم هر روز و هر شب ینی روزی دوبار یه سری تمرینای تکراری که البته با زور همراهن رو بهش دیکته میکنم. دستور میدم و عضلاتم رو تمرین میدم تا ورزیده شن و شکلی رو که من میخوام به خودشون بگیرن. جوری که کم کم تو عکسا یا توی صحبتای دوستام دارم متوجه میشم که این تغییرات واقعا دارن خودشونو نشون میدن. تغییراتی که فقط در اثر چند تا تمرین سادهی روزانه ترکیبی از نظم و فشار شکل گرفتن. حالا سوال اینجاس... مگه جز اینه که ذهن هم یجور عضلس؟ شرط میبندم اگه فکر و ذهنمو هم روزی چندبار همینجوری تمرینشون بدم، حسابی فرم میگیرن جوری که خوب نمود پیدا میکنه. همین که روزی دوبار با تمام وجودت چیزی که میخوای رو تصور کنی. اشتباه نکن از قانون جذب یا چیزی شبیه اون صحبت نمیکنم... از خودی که قراره باشم صحبت میکنم.
همهی بزرگان از قدرتی که تخیل به معنی واقعیش میتونده داشته باشه صحبت کردن. تحقیقات علمی هم خیلی چیزارو نشون دادن از تیکه یخی که با تلقین اثر سوختگی ذغال گداخته بجا گذاشته بگیر تا همین اواخر که فهمیدن اگه کسی کمخوابی داشته باشه ولی قویا تخیل کنه که خوابش کافی بوده اون اثر کمخوابی توی سلولها محو میشه.
شاید بد نباشه مثل همون تمرینای سادهی بدنسازی مثل همون سه-ست دمبلی که میزنم یا سه-ست درازنشستی که میرم، سه-ست فکری هم برم.. سه-ست تخیل یا لبخند.
مثلا خودمو تصور کنم که آدم ایده پردازیم، یا خودمو در حالتی تصور کنم که آدم سحرخیزی شدم و به خاطرش هم شکرگزارم.
راستی بذار تخیل کردن درست رو یادتون بدم.
راهش شکرگزاریه. اگه میخوای چیزی رو درست و حسابی تخیلش کنی، به خاطرش سپاسگزار باش حتی اگه نداریش.
- ۹۶/۰۳/۲۰