تیر 96 - 1
شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۳۸ ق.ظ
آدمی باید از کم خوابیدن و صبح زود بیدار شدن حرف بزنه که کار واسه انجام دادن داشته باشه. به نظر من همین که به این موضوع ساده توجه کنی خیلی کارارو میتونه هندل کنه. شاید باید یه جور دیگه به قضیه نگاه کنی یه جور دیگه برنامه ریزی کنی. شاید قبل این که سرتو بذاری روی بالش و مثلا تصمیم میگیری فلان ساعت بیدار بشی باید بتونی تصور کنی که قراره چیکار کنی با این بیدار شدنه. |
شاید...شاید ها این که ته روز بخوای فرداتو به شکل ساعتی حدودی برنامه ریزی کنی تفاوتی ایجاد که اثراتش تکاندهنده باشه. |
فوری فوری بیا تصمیم بگیریم. تا وقتی تصمیم نگیری و اقلا یه قدم هرچند کوچیک به خاطرش برنداری عملا تغییری رخ نداده. |
یه سوال جدی. خیلی جدی! چرا نوفپ و نو اسموک؟! خب یبار دیگه حیله گر بودن ذهن بهم ثابت شد. درسته که اینا واااقعا سوالهام بودن ولی خوشبختانه جواب همرو نوشتم توی همین داک هست. با یه نگاه یادم اومد. مرسی : ) |
اوکی اصن دیر بیدار شو ولی شبش که تا دیروقت بیدار بودی مشغول چه کاری بودی؟ |
سلام خوبی؟ ببین یکم میخوام حرف بزنم... |
مستقل از رفتن یا موندن.... مستقل از قسمت و تقدیر... مستقل از وجود معنی واسه زندگی...بالاخره یه سری چیزا هست.. که باید درستشون کنم. بالاخره باید تصمیم بگیرم و عمل کنم... و سختی بکشم. |
نمیخوام بی انگیزه و دلون باشم... و خوب میدونم چی یا بهتر بگم... چیا منو اینجوری بی انگیزه و شل میکنن... |
ته تهش اون اتفاقی واسه آدما میفته که بهش باور دارن..
مثل جادو میمونه. یجور جادو که فقط با پذیفرتنش یا بهتر بگم، به محض پذیرفتنش برات واقعی میشه. انگار امضاش میکنی.
میدونم ادعای بزرگیه ولی یجور فلسفس که به نظر توش هیچ باختی نیست... همون فلسفهای که عدل دنیارو به هم ریخته...
آدما طبق باورشون عمل میکنن... اگه ببرن راضی از دنیا میرن. اگه ببازن به عملشون دلخوشن..
آدما به باوراشون عمل نمیکنن.. مگه میشه عمل نکنن؟... مگه میشه آدم از درستی چیزی اطمینان داشته باشه و بهش عمل نکنه؟ نکته همین جاست... اطمینان.
آدمایی که به باوراشون عمل نمیکنن اون اطمینانو ندارن.. شک مثل عفونت میمونه کمکم همهجا رو میگیره.
من شک دارم... واسه همینه که شاید هیچوقت نمیتونم روی خط مستقیم حرکت کنم.
ینی تو این عالم هیچ چیزی نیست که من بهش شک نداشته باشم؟...
- ۹۶/۰۴/۰۳