گربه، میز، مشورت؟
نشستم دارم از تو دوربین مداربسته گربهای که داره تو کوچهها قدم میزنه رو دنبال میکنم.
اینروزا هرکس و هر چیزیو که میبینم به خودم میگم کاش جای اون بودم مثلا الان به خودم میگفتم کاش گربه بودم! لعنتی چقد بیخیال داره قدم میزنه و تنها چیزی که الان براش مهمه اینه که امشبو چجوری صب کنه؟ اصن انگار دلم بودن تو قالب هرچیزی رو میخواد جز خودم. خندم میگیره یادم میاد یبار حتی دلم میخواست میز باشم :)) توجیحمم این بود که خب فقط هست دیگه یجاست و کارشم مشخصه.
نمیدونستم اینهمه فرار و بیقراری از کجا میاد تا همین دیشب که فهمیدم باید شروع کنم به اول بخشیدن و دوم دوست داشتن خودم. که دست از لجبازی بردارم و بتونم دوباره "کاری بکنم".
ولی خب فیلم هندی که نیستش که! بخواد همین که من مشکلو پیدا میکنم مثلا چشام یه برقی بزنه اشک سرازیر بشه و من عاشق خودم بشم :)) فرداشم 5 صب از تخت بپرم بیرون و پس از ورزش صبحگاهی و صرف آب پرتقال شروع کنم دنیارو تغییر بدم! نه آقا جان.
وقتی میام تو ذهنم رو این تمرکز کنم که باید خودمو ببخشم، فقط یه صدا میگه:
همم
باید ببخشم خودمو
باید ببخشم خودمو
باید آشتی کنم با خودم..
دلخوریامو بذارم کنار.
اینارو که خودمم میدونم چرا فقط صورت مساله تکرار میشه؟
مثکه به این سادگیا هم نیست. هربار یاد یه سری چیزا میفتم سراسر خشم و ناامیدی میشم از خودم و دوباره از اول.
شاید باید "کوتاه بیای" ینی فقط یه فرصت بدی انگار وثیقه میذاری! یه فرصت بدی که از زندان بیای بیرون و حالا میتونی دوباره هرچقدر کم هم که شده باعث افتخار و لبخند خودت بشی.
از همینجا شروع میشه.. کم کم و ریز ریز پیش میره تا بالاخره انقدر کمرنگ میشه که یه روز به خودت میای و میبینی خیلی وقته خودتو بخشیدی..
از اینجا به بعد دیگه زورهها! بایدیهها! با خودت قرار میذاری یه ماه یه هفته هرقدر که لازمه خودتو دوست داشته باشیا.. تو این مدت هم واقعا و با تمام وجود باید پای عهدت وایسی. یادت نره کوتاه اومدی و هرقدر موقت بخشیدی..
-------------------
نمیدونم چند نفر اینجارو میخونن.. ناشناس هم که شده دوست دارم نظرتونو تحت عنوان مشورت بدونم.
- ۹۶/۰۴/۰۹