درفتهای قدیمی - تیر 96
ای انسان! خودت به یاری خودت برخیز.
عاشق این جملم.
امروز پاشدم از تخت... فکر کردم بسه. بذار از خونه بزنم بیرون. رفتم نشستم تو ماشین و یکم خوراکی گرفتم بعد 2 روز هیچی نخوردن داشتم ضعف میکردم. بای دیفالت مسیر کوهو پیش گرفتم رفتم تو پارکینگ و ... خیلی دمق تر از اون بودم که بخوام برم کوه. نشستم تو ماشین قهومو بخورم حتی حوصلهی قهوه هم نداشتم. از پنجره خالیش کردم بیرون. انقدر کلافه!
دفترچمو باز کردم فکر کردم نوشتن میتونه کمک کنه. خب چه چیز جدیدی میشد بنویسم؟ همش که همون غرغرای قدیمی. هرچیزی که به ذهنم میرسید رو قبلا هم نوشته بودم.
فکر کردم هرچیچی دستم میخواد بنویسه،بذارم بنویسه..
واسم نوشت:
قدم اول اینه که اصلا ببینی "میخوای" خوب شی یا نه؟
بعدش نوشت:
حیفم میاد از اون دنیایی که میتونم بسازمش و.. نمیسازم.
همین. ماشینو روشن کردم و برگشتم خونه. خوبی زیاد بگارفتن اینه که خوب شدنو بلدی. اقلا تا یه جاهاییش یجور روتینه. مثلا تجربه نشون داده همیشه واسه شروع من یه دستی به سر و گوش خونه میکشم و بعدش یه تغییر تو محیط زندگیم میدم. دیگه وقتمو صرف فکر کردن نکردم.
افتادم به جون خونه و همه چیزو مرتب کردم حالا نوبت تغییر بود. واسه عکاسی دوتا ریسه
- ۹۶/۰۶/۲۰