چارقسمت
Xشعرام به چهار قسمت وبلاگ و توییترو کانال تلگرام و دفتریادداشت تقسیم شده که عموما گیج میشم چه فکریو کجا بپاشم بیرون :/
باز خوبه اینستاگرام نیست.
پشمااام میریزه که میبینم چارساله اینجارو دارم.
وبلاگ اون اول ینی بهمن 92 به ذهنم رسید. وقتایی که میخواستم انقققده چسناله کنم و کسیو نداشتم که براش غر بزنم. یادمه اولین بار بود تو زندگیم عاشق میشدم، بعد دوباره واسه اولین بار بود که سر یه دوراهی قرار میگرفتم که هم میخواستم تو یه رابطهی خاص باشم، "یچیزی که من داشته باشم و بقیه نداشته باشن" و هم میخواستم برم دنیارو بگردم. اینا تو اون سن و با اون شخص، حسابی با هم در تناقض بودن.
خلاصه تهش این میشه که طبق 100% مواقع ما میشیم آدم بده و این به کنار، دختری که ما دوس میداشتیم میره با یکی از رفیقامون که زیر پروبالشو میگرفتیم همیشه رفیق میشه.
حالا شما سطح miserable بودن یه بچهی شهرستانی ترم دوئی بینهایت لوس رو تو اون scale بخوای بسنجی، این میشه که عن و گوزش قاطی میشه و حسابی تو فرصتای زندگیش میرنه جوری که هنوز بعد 4 سال خسارتهاشو میشه به چشم دید.
اون موقه بود که شروع کردم نوشتن واسه خالی شدن
شروع کردم کوهنوردی واسه خالی شدن
بعد هربار که به یه گایی رفتم شروع کردم به یه کاری واسه خالی شدن. انقدر که الان اون ابعاد خالی کنندهی زندگیمو دوست دارم فکر میکنم اگه هیچوقت حال و بالم خراب نمیشد، شاید هیچوقت زندگیم اینجوری نمیشد و ... شانس آوردم؟
- ازش پرسیدم اگه برگردی همین مسیرو میای؟
- گفت آره!
- گفتم پس ینی راضیای از تصمیما و سبک زندگیت.
- گفت نه! عنم میگیره. ولی اگه اونا نبودن، اینی که الان هستم نبودم و من اینی که الان هستمو دوس دارم.
- ۹۶/۰۶/۲۲
و من هنوزم رویای دنیا گردی تو سرمه!