آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

بدون‌عنوان۱

چهارشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۱۷ ب.ظ

همه یه روزی به خودشون میان.

نه این که فقط یه‌بار تو طول زندگی باشه، هر چند وقت یبار آدما به خودشون میان.

همینو بهش میگن بیرون اومدن از مرحله‌ی انکار. دقیقا اونجایی میشه که دیگه باید دخالت کنی وگرنه اوضا همینجوری میمونه.

جالبیش اینجاس که فرقی نمیکنه تو چه مرحله‌ای از زندگی هستی. هرجا که باشی همیشه یه‌سری دوراهی یا حتی چند راهی سرراهت سبز میشن.

شنیدی میگن همیشه زندگی همونقدری بهت میده(چلنج) که بتونی هندل کنی؟ ینی هرچی میری جلوتر چلنجای جدید سبز میشن حتی خیلی وقتا با همون موضوعات قدیمی.


به عنوان یه انسان به آزادی خیلی معتقدم و حتی شاید یکمی هم متعصب. من از اون آدمام که اگه بهم بگی هیچوقت نمیتونی بری استخر با این که هیچوقت علاقه‌ای به شنا نداشتم شدیدا دلم شنا میخواد. از آزادی گذشته، همیشه با هدفمندی و سودمندی Obsessed بودم. واسه‌ی همچین آدمی خیلی مسخرس که بخواد پوچ‌گرای درونشو کنترل کنه چون همیشه هروفت میخواد کاری‌رو شروع کنه اول از همه صدای نیهیلیست درونش میپره وسط و میگه خب که چی؟

---------------------


الآن هم در کمال ناباوری یکی از اون استیج‌های زندگیمو میگذرونم درست همون روزایی که فکر میکردم دیگه هیچ دغدغه‌ای نباید داشته باشم دارم میبینم که اینجوریا هم نیست. شاید ما آدما واسه بی‌دغدغه بودن ساخته نشدیم؟ 

شاید و شاید و هزارتا شاید. میخوام بگم اونقدرا هم مهم نیست که چرا و چگونه شده و طبق چه منطقی شرایط به اینجا رسیده.

فعلا که همینه که هست.

و البته که راه آزادیشو هم بلدی. از الآن به‌بعد فقط این سوال مطرحه که چجوری شرایطو به دست بگیرم؟


و این میتونه یه شروع باشه


#################################

موضوع دوم شاید خیلی بی‌ربط باشه ولی به نظرم چند وقته یکم دچار بحران هویتی هم شدم.

مثلا همیشه share کردن زدنگیم بخش بزرگی از منو تشکیل میداد. شاید تمام شوق و ذوقم این بود که آخر روز بیام با نوشتن یا با منتشر کردن عکسایی که گرفتم تا جایی که میتونم آدم بشناسم و دنیامو بزرگ‌تر کنم.


این‌کار هم باعث میشد فکر کنم چون آدم معمولا وقتی میخواد با یکی حرف بزنه یا چیزی بنویسه تازه شروع میکنه به فکر کردن. دوم هم یه انگیزه‌ی خوبی بهم میداد این‌کار. این‌که هر روز یه کار جدید و یه چیز جدید کشف کنم که بتونم به بقیه‌هم یاد بدم.



همه‌چیز گره خورده.

خواسته‌هام با هم تناقض دارن شاید.. 


  • آقای مربّع

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی