آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

جور دیگه دیدم

پنجشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۷، ۱۰:۲۷ ق.ظ
مینویسم که یادم بمونه...

هفته ای که گذشت شاید عجیب ترین هفته ای بود که میتونستم حتی تو متناقض ترین خواب هم واسه خودم تصور کنم.

از ماشین آتشنشانی تا ماشین پلیس. از  از خارج شدن از بوستون با دوچرخه و ساعتها دوچرخه سواری با دوچرخه ی جدید و باد های بهاری ساحل شرقی آمریکا روی گونه هات... از بلیط لس آنجلس و بلافاصله کنسلی..  از گروه های امدادی تا آزمایشگاهای دانشگاه. از مخروبه های محله های اطراف بوستون که محل معاملات زیر زمینینی و مواد بود  تا شبی تو خونه ی دختری،  که دوست پسر الکلیش کتکش میزد. 
از اجبار به تراشیدن سر در صورت لرزش دست ارایشگر معلول (😓) :)) تا درد مزمن گردن.
از امضای مشترک سه تا قرارداد حقوقی و یه ملکی، از خواستگاری رفیقم و Best Man شدن تو بوستون از جعلی از آب درومدن یکی از قراردادا و ... از یک صبح.. از تماس سراسیمه ی تصویری با وکیل
از کاور نشدن جلسات فیزیوتراپی درد کمر توسط بیمت.
از آماده شدن خونه بعد از 6 روز از آتیش سوزی وهمون شب.. خطر آتیش سوزی و تخلیه ی فوری دوباره ی...  همون شب.!!!!.. :| از آشنایی با مادر دختری که ... دوسش دارم. از آلاخون بالاخونی با دوتا چمدون و یه کیسه خواب عقب یه ماشین
ازچونه زدنای سر قیمت خوه از آمادا شدن رفیقت واسه دادگاه  از مشاوره های نصفه شبیشون با وکیل. از دعوت شدن به عنوان عکاس مدلینگ تا حس کردن غم تو صدای مادرت..
از اجاره ی خونه ی تازه بازسازی شده ی تاریخی که زمان ساختش به قبل از کشف برق برمیگرده!!!!! تا فسخ قرارداد.
از این که زندگیت شبیه فیلماس :))

از سیگار آخر شب که نه 2:36 صبح دوتا رفیق تو تاریکی و گوش کردن شاهین ن=جج99ف44ی22 
و خاموش کردن نصفه 

ازچیزایی که نمیشه اینجا گفت
از چیزایی که نمیشه هیچ جا گفت

از اینا همه تو فقط 6 روز. 
از این 6 روز.


از این شیش روز، جور دیگه دیدم.


  • آقای مربّع