هانا
سرعت تغییرات غیر قابلِ باوره.
از پارسال تا الان
اصن از دو ماه پیش تا الان.
واقعا قراره با همین سرعت پیشبره؟
این مدت خیلی اتفاقا افتاده.
از درون و بیرون. نمیدونم چرا کمتر دارم مینویسم... شاید چون کمتر راحتم اینجا.
تو فکرم بلاگمو مخفی کنم یه جوری که فقط واسه خودم باشه. قطعا نیاز دارم بیشتر بنویسم... ولی نمیدونم انگار دیگه سخته رک و راست نوشتن.
نه که بزرگ شده باشما... دورمو آدم بزرگا گرفتن.
اینجا همه آدم بزرگن.
من. وقتی اومدم اینجا هیچی نداشتم. هنوزم هیچی ندارم ولی خودمو دارم. هرچقدر که باورش سخت باشه من مدتها بود خودمو نداشتم شاید چندین سال.
این تابستون با خودم آشتی کردم... الان خودمو دوست دارم. دلم از هیجان آروم نمیگیره. واسه دیدن بقیهی روزای زندگیم.
همیشه از این میترسیدم که بقیه از اتفاقای خوبی که واسه من میفته دل رنج بشن. بارها فکر کردم که چقدر خوششانسم چقدر زندگی رند و روون واسم پیش میره.. با این که هنوز ندارمش ولی هر روز شکرش میکنم.
سعی میکنم خوب باشم، به کسی آزار نرسونم. سعی میکنم یادم نره خودمو اصالتمو آدمای زندگیمو و خوبیایی که بهم کردنو. جدیدا زیاد دعا میکننم.. با این که ندارمش.
بیشتر هم واسه بقیه دعا میکنم... چون خب.. ندارمش.
دلم میخواد رو کنم به دنیا با تمام وجود بهش بخندم و انرژی مثبت بفرستم. دلممیخواد پیشاپیش ازش تشکر کنم واسه همه قشنگیایی که قراره بهم بده. و واسه عشقی که تو دلم گذاشته.
- ۹۸/۰۶/۰۵
روزخوشک
مربع
شاهین
رفیق :)
برات ارزو دارم دنیا با تمام وجودش بهت بخنده :) و اون خوشگلتریناشو برات بذاره کنار :)
بترکون این تو اینم زندگی :)