برنامهریزی۱
یجور مسئولیتپذیری هم هست که بذاری بعضیا ازت خوششون نیاد. حتی ازت متنفر باشن. اینو دینا بهم گفت وقتی که داشتم دربارهی یه دختری که صرفا به خاطرِ دختر بودنش میخواستم دیت کنم، بهش میگفتم. وقتی که واقعا هیچ حسی به طرف نداشتم و فقط میخواستم یکی باشه. مسلما خوب پیش نرفت و بعدش خیلی دنبال این بودم که یجوری ازش عذرخواهی کنم اما انگار همینم از سرِ خودخواهی بود.
گاهی هم خیلی خودخواهانس که بخوای همه دوست داشته باشن.
--------
هروقت به بنبست میخوری از نظر فکر و ایدههایی که واسه حل مشکلا داری باید یجوری خودتو Expand کنی. مثلا یه فیلم تاثیرگذار یا یه کتاب
این روزا با دوتا مفهوم آشنا شدم یکی stoicism و یکی Amor Fati که خیلی هم به هم نزدیکن. یجور بیحسی. یجور سواستفادهی هوشمندانه از این سرگردونیِ بین جبر و اختیار.
--------
یکی دو روزه که از تمام ورودیهام دارم این سیگنالو میگیرم که باید یکم واسه خودم وقت بذارم امروز خیلی کار نکردم و به خودم گفتم تنها چیزی که میخوام اینه که یکم وقتِ با کیفیت واسه خودم بذارم. نصفه شبه تازه از ورزش اومدم و یه آهنگ ملایم با نور کم. ۴تا مانیتور جلومه ونشستم پشت پنجرهای که بیرون داره برف میاد. و البته یه لیوان چای! امروز سر کلاس یه کاغذ گذاشته بودم کنار جزوم و به فارسی فکرامو مینوشتم. خوبی فارسی نوشتن اینه که کسی نمیفهمی چه دارم مینویسم.
قدم بعدی که میخوام واسه خودم بردارم اینه که یه روتین شکل بدم. هرچی فکر میکنم وقتی تعداد کارایی که میخوام انجام بدم از یه حدی بیشتر میشن، باید بیشتر منظم و روبرنامه باشم. چیزی که همیشه ازش میترسیدم.
مثلا وقتی فقط یه کار میخوای بکنی: درس بخونی. خیلی مهم نیست چه ساعتی و کی. هروقت میتونی میخونی.
ولی بعضی وقتا میخوای هر روز یکم از هرچیز رو امتحان کنی. توی کتاب بیداری غول درون نوشته بود یه لیست از حسایی که میخواین روزانه تو زندگیتون داشته باشید درست کنید و متعهد بشین هر روز حداقل یکبار تجربشون کنید.
دلم میخواد مهندسی کنم. یه جور روتین که در عین سفت و سخت بودن خیلی هم منعطفباشه.
یه شاهکار مهندسی از تمام چیزایی که توی این سالها یاد گرفتم. هم از خودم هم از آدمایی که ازشون الگو میگیرم.
چجوری میتونم ایندفعه جوری شروع کنم که تاحالا نکردم؟ چجوری میتونم یه راهِ جدیدو هیجانانگیزو امتحان کنم واسه منظم بودن؟
قطعا باید از آسون شروع کنم.
قطعا نباید ایدهآلگرایانه باشه.
دیگه چی؟
باید منو به وجد بیاره.. نه؟
باید تمام اون حسایی که میخوام تو روز تجربه کنم رو بهم بده.
ولی اینارو که همیشه میدونستم. دیگه چی؟
باید فان باشه! خیلی هم فان باشه. نه این که یه بخشهاییش فان باشه.. باید همش لذتبخش باشه.
همم... نباید خیلی به عوامل خارجی بستگی داشته باشه. مستقل از زمان و مکان باشه. نظمی که مستقل از زمان باشه! شناور روی آب.
باید بهینه باشه. اگه واسه کاری ۴۰ ساعت وقت اختصاص بدی ناخودآگاه کاره کش میاد که ۴۰ ساعتو پر کنه. حتی ازش بزنه بالا.
باید هرجای کار که حس کردی نمیشه روی برنامه باشی، بلافاصله برنامهی جدیدو بریزی.
باید Time Logداشته باشی که بتونی به خودت فیدبک بدی. باید بیاری رو کاغذ که ساعتات چجوری گذشتن هرقدرهم که نخوای این کارو بکنی.
باید کارای بزرگ و ترسناکو بشکنی به کارای کوچیکتر.
باید هر روز واسه روز بعد تصمیم بگیری چون زندگی در جریانه و هر روز واسه همون روز. نباید در مقابل تغییر مقاومت کنی حتی باید به استقبالش بری. مهم نیست وقتی به هر دلیلی نمیتونی رو برنامه باشی. درستش همینه! باید به محضاین که فهمیدی مسیر روز داره عوض میشه دوباره برنامهبریزی و بیاریش روی کاغذ.
- ۹۸/۱۱/۲۴