بلافاصله
نباید کم بیارم.
همهجور اتفاق میفته که نتونم روی برنامهای که میخوام باشم. باید بلافاصله دوباره برنامهریزی کنم.
باید با تمام زورم افسارِ خودمو بگیرم تو مشتم ولی.. با ملایمتِ تمام بچرخونمش.
سالهاس دارم تو خودم از درون تغییر ایجاد میکنم. حالاحالا ها طول میکشه تا توی بیرونم هم نمود پیدا کنه.
من اینی که هستمو دوست ندارم.. ولی بیشتر از دیروزم دوست دارم.
یه وقتایی خیلی غرغر-کنان دلم میخواد عربده بزنم چرا؟ چرا؟ چرا باید اینقد مزخرف به دنیا اومده باشم؟ ولی خب همین که میگمش یاد تمام دفعاتی میفتم که همونجور غرغر-کنان با یکم متانت البته پرسیدم چرا اینقد زندگی باید واسه من خوب باشه در حالی که واسه خیلیایِ دیگه نیست؟ خودم با خودم دچار تناقض میشم از درون.
بالاخره که آوردنمون ولمون کردن وسطِ این دنیا. با این شرایط.
من کنارکشیدنو خیلی تجربه کردم و دوسش نداشتم. وقتایی که دارم با خودم و زندگیم دستوپنجه نرم میکنمو بیشتر دوست داشتم همیشه.
مثلا این که همیشه عقب باشی همیشه در حال عجله باشی شاید یه راه حل ساده داشته باشه. که فقط ۵ دقیقه از برنامت جلوتر باشی نه؟
به تجربههات با دقت گوش کن. به خودت گوش کن... اونی که میدونی حرفِ درستو میزنه.
اونی که میگه الان باید شروع کنی،
اونی که میگه الان باید دستنگهداری.
همون صداهه که میدونی حق با اونه. تو اونی! بهش گوش کن ینی صداشو بشنو. اگه نخواستی به حرفش عمل کنی، یه گوشهی ذهنت یادداشت کن و بعدا از نتیجه یاد بگیر. ترکیب زور و فشار و ملایمت. با چکش نمیشه پیش رفت. گیاه برای رشد درد نمیکشه. باید با ظرافت و لطافت پیشبری و رشد کنی. باید شاد بود. الان برای چهچیزی توی زندگیت خیلی خوشحالی؟
- ۹۸/۱۱/۲۵
چقدر بده که موفقیت اینقدر دنگ ُ فنگ داره و کلا موضوع پیچیده ایه! توی مسیر خودت بمون،