بوم!
I did it I broke up with an angel هنوز خیلی داغم. زودتر از اونی که فکر میکردم پاشیدم. رفتم بیرون هوا داشت تاریک میشد.. طوفان شد جوری که چندتا درخت شکست و آتشنشانی اومد. مجبور شدم برگردم خونه. سکوتی که با صدای باد و بارون شکسته میشد. فهمیدم باید با حقیقت روبهرو شم. همهی احساسات با هم اومدن سراغم. نمیدونم هنوزم نمیدونم چجوری قراره بگذره. اولش اصرار داشتم سرسختانه ذهنمو ببندم روی هر فکری ولی بعد یاد حرفای خودم افتادم وسعی کردم بذارم احساسات بیان و برن. یه حمام آب گرم گرفتم و یه دوش آب سرد. چند قطره اشک ریختم به حرمتِ تمام احساساتمون توی این مدت. واقعا فرشته بود و هست ولی من باید از رابطه میومدم بیرون. خیلی سعی کردم که خوب تموم شه مثل دوتا آدم بزرگ حرف بزنیم یه ساعت و ۶ دیقه حرف زدیم نه دعوایی نه چیزی. با تشکر تموم شد و البته عذرخواهی از طرف من. امیدوارم منو ببخشه. امیدوارم زودتر بتونه move on کنه و امیدوارم یهروز یکیو خیلی بیشتر از اینی که منو دوست داشت و داره دوست داشته باشم. مشخصا بقیهی روزو نتونستم کار کنم به خودمم حق میدم. الانم دارم سعی میکنم سر خودمو گرم کنم. خیلی مهمه که فردا بتونم کار کنم وگرنه همهچی بههم میریزه.. حتی اگه نتونم، که میتونم، شک ندارم که کارِ درستو انجام دادم.
- ۹۹/۰۷/۱۷