آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

Hard Reboot - Day 27

چهارشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۹، ۱۰:۴۲ ب.ظ

دیروز ک**ی شروع شد. چرا؟ چون تا ظهر خوابیدم. چرا؟ چون دیشبش بعد از یه بحث کوچیک به هم‌ریختم. دلم یکم دوپامین درس حسابی میخواس. مغزم له‌له میزنه واسه یه dopamine rush. درست یا غلط بعد از یه روز سنگین، قلاده‌ی خودمو ول کردم دلم میخواست یه چیزی بخورم ولی اقلا نه چیز خیلی آشغال. دختره دوباره گفته بود شب بیا اینجا و من گفته بودم اگه شد میام در حالی که تو دلم گفته بودم عمرا. تا ۱۱ آزمایشگاه بودم و داشتم سعی میکردم یه فصل خیلی خیلی سختو یاد بگیرم.. دهنم صاف شد. انگار دیگه ظرف ارادم تموم شده بود و جا واسه مزخرفاته این پسره نداشتم. بهم پیام داده بود گفته بود کدبیس یه نفر دیگه رو که به من اعتماد کرده و در اختیارم گذاشته بذون این که طرف بفهمه بدم بهش خب منم مسلما ریدم بهش و شروع کرد دری‌وری گفتن منم جوابشو دادم. معمولا همچین چیزی منو به هم نمیریزه ولی اون موقع شب، (واسه طرف چند ساعت زودتر بود یارو غربِ کاناداس) دلم شکر میخواست! دلم هزارتا کثافتِ دیگه میخواست. یه ظرف پسته و یکم انگور و بادوم زمینی گذاشتم جلوم با یه پارچ شیرموز. به مراتب بهتر از پیتزا یا کباب سفارش دادن بود :دی 

 

افسار داشت از دستم در میرفت که رفیقم تکست داد میای بریم بدوییم؟ هوا سرد بود و یکم باد میومد همه‌جوره مغزم علیه ‌خودم شورش کرده بود ولی دقیقا میدونستم همینجاست که سرنوشت‌سازه. گفتم میام. به هر زوری بود خودمو بردم بعد از ۱۰ روز ندوییدن اینرسیم خیلی زیاد بود یه دیقه‌ی اول فقط روی دردها متمرکز بودم. از این که تازه کوه بودی بدنت کوفتس از این که انگار پاهام خواب رفته بازوم چرا درد میکنه به رفیقم گفتم گفت منم همینجورم. سعی کردیم با هم حرف بزنیم ایندفه یه مسیر جدیدو رفتیم یه دریاچه‌ی دیگه، دورشم زدیم و برگشتیم. همه‌ی دردا از دیقه‌ی ۲۰ام ناپدید شده بودن ولی خستگیه بود. تازه دیقه‌ی ۴۰ بود که حس کردم ششم باز شده. تازه شروع کرد به حال دادن. یک ساعت دوییدیم، شیش‌مایل. آب خوردن شده بود! جفتمون باورمون نمیشد که دیگه ۶ مایل واسمون حکم زنگ تفریحو داره. مودم از این رو به اون رو شده بود نمیدونم چرا درست وقتایی که بیشترین نیازو به ورزش و تحرک داریم بیشترین گارد رو هم نسبت بهش داریم. انگار بدن و مغزت بهت میگه آره من بگام و میخوام بگا هم بمونم. حاجی درس همون موقس که باید بری و کارایی که میدونی حالتو خوب میکنهه رو بکنی. البته از جنس سخت مثلا البته اگه بشینی پای بازی کامپیوتری حالت در لحظه خوبه ولی بعدش بدتری. از دو برگشتم دوش آب یخخ گرفتم اینقد سرد بود که رسما غرًش میکردم زیر دوش. خوبیش اینه که همخونه ندارم :)) 

 

یارو میگفت بعضی کارا درس برعکس عادتای مزخرفمونن.

سیگار در لحظه حالتو (شاید) خوب کنه ولی بعدش دنیاتو جهنم میکنه.

خود۹ارضا۸یی در لحظه یه حال کوچیکی میده ولی بقیه‌ روزتو جهنم میکنه .

دوییدن و دوش آب سرد اون لحظتو جهنم میکنه ولی بعدش میری تو بهشت. درست برعکسه.

بعد از نظر علمی توضیح میداد به گیرنده‌های دوپامین تو مغز که حساسیتشونو تنظیم میکنن با محیط. 

چیزایی مثل دوش آب سرد یه پیکِ منفی بهت میدن. در دراز مدت، گیرنده‌های دوپامینت مثل شاخه‌های یه درخت رشد میکنن بلکه اون اندک دوپامینی که توی محیط هستو بتوننن جذب کنن. درستش اینه. اجداد ما اینقد exposed به اطلاعات، فیلم عکس سوشال مدیا بازی کامپیوتری فست‌فود و adult entert-=-ai-nment نبودن. گیرنده‌های اونا مثل یه درخت پر شاخ و برگ بوده و گیرنده‌های ما مثل یه درخت خشک توی زمستون شده. 

 

به این پروسه میگن Hard reboot. که خودتو از هر چیزی که مصنوعی تورو به وجد میاره منع کنی. حتی فست‌فود. همین فست‌فود طبیعی نیست. پره از نمک و روغن که مغز دوست داره چون مغز همون مغز انسانِ قبیله‌ایه فک میکنه با ذخیره‌ی نمک و چربی واسه زمستون داره آماده میشه یا مثلا فردارو میتونه شکار نکنه. به وجد میاد همینه که این همه کمپانیا و بیزینسا روی این قضیه میچرخن. کجا دیدی مثلا بیلبورد کلم آبپز و کاهو بزنن؟ فست‌فود که خوبشه. سوشال مدیا که rate دوپامین spike توش در دیقه باور نکردنیه. فیلمایی که همه توش گریم و ارایش شدن. don't let me even begin with p---or---no++graphy که مدلای غیر واقعی و فانتزیای غیر واقعی و هزاران ادیت و داستان دست به دست هم دادن. نزدیکی کردن باید واقعی باشه باید تمامِ ۵ تا حست توش درگیر باشه. خلاصه هر چیزی که حال بدهد حرام است. من روز ۲۷ام از هارد ریبوتم. و همین الانشم مغزم مث همون تشنه‌هه‌ی توی صحرا شده. گاهی اذیتم میکنه سعی میکنه وادارم کنه سراب ببینم.

 

ولی باورت نمیشه ساده‌ترین چیزا چقد دارن کیف میدن! موسیقی بی‌نهایت لذت‌بخش شده. نفس کشیدن تو سرما، یه لیوان چای یا قهوه. یا کتاب در کمال تعجب! وقتی مغزت تحت بمبارونِ دوپامین‌های مصنوعی یا artificially induced dopamine spkieقرار میگیره و یه کتاب مثلا میذاری جلوش میگه خب که چی؟ چیه این اصن؟ یادمون رفته ۱۵ سال پیش حتی تلویزیون های سایز بزرگ وجود نداشتن! ۳۰ سال پیش موبایل نبود حاجی. تو یکی از مصاحبه‌های Joe Rogan با Jordan Peterson میگفت ما اولین نسل بشر هستیم که داریم همچین چیزیو تجربه میکنیم. نتیجش هم به زودی معلوم میشه (یا شده). من خودم کار و شغلم اصن develope کردنِ همین تکنولوژیه ولی باید احمق باشم که حس نکنم مغزم واسش آماده نیست. نمیگم تکنولوژی بده، میگم هر چیزیو به خود راه دادن بده. Hart reboot ینی کامپیوترو از برق بکشی و دوباره بزنی تو برق و روشن کنی. میگن ۹۰ روز -- ۱۲۰ روز طول میکشه که مغزت reframe بشه. و میشه هم. بهش میگن Neuro Plasticity از پلاستیک میاد. نورونات مثل پلاستیک میتونن در جواب به محیط تغییر شکل بدن. تازه من حس میکنم اوضام خوبه. شاید ۹ ساله تلویزیون نداشتم، فستفود رو الردی ۲ ساله کامل گذاشتم کنار خودمو نسبتا از سوشال‌مدیا آزاد کردم ورزش میکنم غذاهای هیجان‌انگیز نمیخورم، به اطرافم و به کارام نگاه میکنم خیلی ساده از خودم میپرسم کدوم یکی از اینایی که داره حال میده مصنوعی‌تر از اونیه که باید باشه؟ به خودم میگم همین لیوان قهوه‌ای که جلومه شاید. وقتی به جوونا و نوجوونای ایرانی آمریکایی دورم نگاه میکنم میبینم چه فاجعه‌ای داره رخ میده. این اپلیکیشن جدیده مخصوصا تیک و تاک کافیه ۵ دیقه بشینی پاش و ذهنت دچار یه سونامیِ دوپامین میشه، در عین حال که اعتمادبنفست به صفر میرسه (ناخودآگاه) و خب مغلومه بعدش این گیرنده‌های لوسِ مغز دیگه به هرچیزی واکنش نشون نمیدن. اینستاگرام؟ seriously? یارو میگفت اینستاگرام شده مثل یه سینه‌ که به جای شیر ازش توجه میداد و ما مثل بچه‌های نوزاد بی‌مهابا فقط میخوایم ازش مک بزنیم (بعد به طور زننده‌ای ادای مک زدن رو در میاورد). این اولین بار تو تاریخه که تو میتونی هر وقت اراده کنی -توجه مک بزنی-.

ناراحتی یا خوشحال یا حوصلت سر رفته، یه چیزی پست میکنی -که- توجه پس بگیری. خوشت میاد. میشه pattern بازم میکنی. دفه دیگه هم که مودت پایین (یا بالاس) همین کارو میکنی چون دفه پیش جواب داده به این میگن reinforcement. بعد میشی سلبریتی :) 

بابا انسانِ ۱۰ سال پیش باید کلی خودشو پاره میکرد تا توجه بگیره. ببین ۱۰ سال رو تقسیم به ۶میلیون سالی که انسان وجود داشته بکن...

 

خلاصه که امروز شروع روز ۲۷امه از این جنگ تمام‌عیاری که من با مغزِ خودم شروع کردم. ۵:۱۵ صبح بیدار شدم و طلوعو نگاه کردم و سعی کردم خودمو آماده کنم واسه این دو روزِ. حتی بیدار شدن داره کیف میده. امیدوارم بتونم ادامه بدم.

 

While our ancestors have been around for about six million years, the modern form of humans only evolved about 200,000 years ago.

 

TRICK Your BRAIN To Become More DRIVEN! | What is A Dopamine Fast?

 

Dopamine Fasting 2.0

 

NoFap And Cold Showers = AMAZING RESULTS!

 

DOPAMINE DETOX: How to Reset Your Brain

 

 

  • آقای مربّع

نظرات (۱)

هوم انقد ورزش کنی که خسته بشی. ورزش هوازی.

سیگار فست فود و... هم اره راس میگی تو لحظه حس خوب میدن ولی بعدش خسته ترت میکنن. چیه این دوپامین که انقد دنبالشیم. این سیستم عجیب بدنمون.

من این روزا ک انقد خستم لب مرز افسردگی گیر افتادم 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی