کلهی خراب
حالم از ۱۰؟ ۷.
این کلهی خراب یکم اذینم میکنه. همون داستان همیشگی روز ۱۱-۱۲.
چقد با تمام وجود اعتیادهامو حس میکنم و جوری که با ذهنم بازی میکننو. این که مودت اینقد پایین و پایین و پایینتر میاد تا وا بدی. از این بدترم میشه، مغزم بد داره میپیچه چند روزیه.
بخشی از من میخواد وا بده. میگه اقلا از تعطیلاتت لذت ببر؛ اقلا فلان کن. تو که الردی کارایی که میخوایو نمیکنی اینم روش! این کله خرابه ینی یه چیزاییو اشتباه یاد گرفته. نمیشه هم فقط با زور درستش کرد، باید نازش کنم. کمکش کنم از نویاد بگیره.
دیشب اون افتضاح سر قارچا رخ داد و امروز احساساتم پیچیدن به هم،
چجوری میتونم وقتی لازم نیست کمتر حساس باشم؟
اگه اعتمادبنفسم خدشه نداشت محکم تر سرجام وایمیسادم. گاهی حس میکنم خودمو کردمتوی یه صندوق یه گوشهی دنیا و از سر صعف وارد گود نمیشم چون : این دنیا مال من نیست.
گذاشتم بقیه ببرن و مهربونی رو به عنوان مکانیسم دفاعی و برنده برداشتم.
منم میخوام!
منم میخوام!!!!
چیزی که میخوامو باید بسازم...
خودمم باید بسازم نه به واسطهی کسی.
مسیر سختی جلومه. منم احساس محکم بودن نمیکنم.
ولی میتونم به خودم کمک کنم .. با بیشتر وقت گذاشتن.
فعلا بذارم یکم خستگیم در بره؟
خیلی که نه، ولی ناراحتم. خجالت میکشم.. امیدمم هست، ولی کم نوره.
مغزم داره بامبازی میکنه.. این کلهی موقتا خراب.
- ۰۰/۱۰/۰۳