به یاد توچال
هیچوقت آینده رو اینقدر روشن ندیدم.
خودمو اینقدر سالم و قوی و زیبا ندیده بودم.
حواسمو جمع و هوش و حواسمو تیز و تند ندیده بودم.
هیچوقت اینقد سحرخیز نبودم.
چه ♤♤♤ی دادم حاجی تا بتونم مدرکمو بگیرم صب بیدار شم وزن کم کنم درس بخونم از ایران برم پول جمع کنم از اعتیاد دربیام دوباره دربیام سهباره دربیام از شکستای عاطفی ریکاور کنم با بیماریهای جسمی کنار بیام با زانو و کمر خراب با سینوزیت و این خفگی همیشگی- چه ♧♧♧ای دادم تا تونستم کوهنورد بشم تا ده مایلو دوییدم تا مقاله هارو بدم تا درسارو پاس شم تا با سرمای حیرت آور رفیق شم؛ دوست پیدا کنم- چه دهنی ازم صاف شد تا دوربین بگیرم عکاسی کنم ادیت یاد بگیرم- پرزنتیشارو بدم؛ بدنسازی یادبگیرم عضله بسازم،
آروم میزنم رو شونهی خودم؛ همون که دو سال پیش تو تصادف ضربه خورده بود؛
هیچوقت اینقد راضی نبودم ازت. سه ماه آینده جالب قراره باشه- شروعش از همین هفتس ♖
- ۰۰/۱۱/۱۳