شنبه - ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ - بامداد
شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۰۹ ق.ظ
خب خب خب...
ببین کجاییم!
یه چیزی توم بیدار شده.
یه چیز قشنگ... فکر کن!
یه چیز قشنگی که دوست داره فردا بره ورزش.. که دوست داره دوباره یه چکلیست روزانه داشته باشه..
کارای روزانشو توش تیک بزنه.
یه چیزی میگه وقت شروعه ولی میترسم جوگیری باشه.
میترسم فردا هم موقع بیدار شدن تمام بدنم گرفته باشه...و اینجوری هم میشه
باید بدونم که صبح همهی دنیا دست به دست هم خواهند داد که من نتونم از تختم بیام بیرون...
فکر کن... فردا همهی دنیا دست به دست هم میده که نتونی بلند شی.
فردا پسفردا... هر روز...
اسباب کشی... تصادف... مریضی. انگار شوخی نیست انگار صرفا یه تصادف نیست.
انگار جدی جدی این یه جنگه بین من و این دنیا.
یه جنگ تمام عیار..
فردا فقط به این فکر کن... که همهی دنیا میخواد با تمام قواش و تمام وجودش تورو متوقف کنه.
با تمام ترفند ها..
حالا چیکار میکنی؟
- ۰ نظر
- ۰۱ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۰۹