آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

۲۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

شنبه - ۲۹ خرداد ۱۳۹۵- شب - ادامه - تصور دونی !

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۳۴ ب.ظ
صبح ها زود بیدار میشم دیگه بدون آلارم میتونم از خواب بیدار شم. منظم میخوابم دقیقا ۶.۵ ساعت بدنم عادت کرده. شبا قبل خواب به بالشم میگم بیدارم کنه! یکم عجیبه ولی کار میکنه.
سه روز تو هفته میرم کوه... ناشتا میرم تا ایستگاه سه یا پنج توچال. هربار بهتر از قبل میشم.
بعد از کوه یا عصر ها دم غروب میرم استخر.. شنام خیلی خوب شده اصولی یاد گرفتم.
واسه خودم ناهار و گاهی شام درست میکنم. کیف میکنم با آشپزی.. هر هفته یه غذای جدید یاد میگیرم.
ماشینم همیشه تمیزه و توش بوی خوب میاد. توش یه ورقه هست از کلمات زبان که هروقت فرصت میشه حفظ میکنم. لباسام بود ادکلن میدن همیشه تمیز و مرتب.
هیکلم خوب شده واسه خودم هر دو هفته یه تیکه لباس میخرم. با پولی که از شرکت میگیرم یا از پروژه ها در میارم یا گلدون میخرم واسه خونه یا تجهیزات عکاسی ولی بیشترش صرف لباس میشه.
تلفنم زیاد زنگ میخوره. به واسطه‌ی عکاسی و برنامه‌نویسی خیلیارو میشناسم. از حال همه‌ی افراد فامیل با خبرم و مرتب با همه در ارتباطم. گاهی با آدمای جدید و قدیمی میرم یه جای دنج یه قهوه میخورم یا میریم عکاسی.
بدنسازی دانشگاه عالیه گاهی قبل از استخر میرم بدنسازی... همه چیز داره از تجهیزات و هیکلم داره یه تکونایی میخوره :)
اینستاگرامم انگار یه ترکیبی از هنر عکاسیه و یجور لایف‌استایل یه روش زندگی. خیلیا که فالوم میکنن بیشتر ازم ایده میگیرن. ذهن خلاقی دارم که با همه شئر میکنم.
یخچال خونه همیشه پره از چیزای هیجان انگیز. هر هفته از خودم سوال میکنم: در یخچالو که باز میکنم، دوست دارم اینا توش باشه: ..
خیلی وقته که سیگار نمیکشم. تو کوهنوردی و دویدن نفسم دوباره زیاد شده. شنا خیلی کمک میکنه بهم.
یه طرح خوبی اجرا کردم که شبا از ۱۱ به بعد با دیوایس الکتریکی کار نمیکنم.
تو خونه دوتا چیز خیلی زیاد پیدا میشه، کتاب‌ - گل‌و‌گیاه! انگار خونمون شده یه گلخونه‌ی کوچیک و یه کتابخونه‌ی نقلی.
انقدر روزام خوب پرمیشه که دیگه هیچگونه عادت مخربی ندارم... شبا تا سرم به بالش میرسه خوابم میبره.
خیلی از شبا شام نمیخورم یا خیلی سالم در حد میوه و سبزیجات. سبک خوابیدن به سبک بیدار شدن کمک میکنه. به‌جاش صبحونی مشتی میزنم!
عکاسی رو باید خوند باید تحصیلش کرد. حالا که بهترین نوع تجهیزات رو دارم. زیاد میخونم و نمونه کار میبینم. میخوام توش علمم زیاد باشه.
شروع کردم و حسابی زبان میخونم. میخوام تافل رو جزو تاپ ترین‌ها بشم. کتابای مختلف و جزه های مختلف... یاد کنکوز میفتم :))
زیاد youtube و TED میبینم، مخصوصا صبح ها موقع صبحونه. خیلی بهم ایده میدن.
توی شرکت کار میکنم نه که زیاد وقتمو بگیره. یه درآمدیه ولی مهم تر از اون تجربه‌ی لازم واسه استارت‌آپمو بهم میده.
بزرگ ترین آرزوم اینه که یه استارت‌آپ از خودم داشته باشم. آقای مربع! همه کاراشو حتی طراحی شخصیت‌های گرافیکیشو خودم بکنم.
کار کردن تابستون ۹۵ توی شرکت جزو مهم‌ترین دلایل موفق شدن استارت‌آپ آقای مربع بود.
تو تهران چندتا جا مثل میدون امام اصفهان پیدا کردم که جون میده واسه عکاسی. هر هفته میرم و یه زمانیمو صرف کشف کردن اینجور جاها میکنم. نقشه رو مثل کف دست بلدم! چند وقت یبار یه جای جدید تو شهر پیدا میکنم.. یه جای دنج واسه خلوت کردن یا قرار گذاشتن یا عکاسی!
کارم حسابی گرفته! تدریس و عکاسی و برنامه‌نویسی..
به واسطه‌ی عکاسی و برنامه نویسی خیلی آدم میشناسم خیلی وقتا به صرف قهوه میبینمشون.
غذامو آروم میخورم... وقتی یه وعده جلومه از خودم میپرسم حالا میتونی کمتر بخوری؟ همم؟ حتی یه قاشق.
روزانه می‌نویسم! یه ایمیل یا یه پست یا یه کپشن... روزی یه ایده یه متن یه عکس .. اصلا یه دفتر دارم واسه ایده هام هر ایده ای از برنامه‌نویسی بگیر تا عکاسی و لایف‌استایل... پستای وبلاگم حسابی سروصدا میکنه. ازشون واسه کپشن عکس‌هامم استفاده میکنم.
  • آقای مربّع

شنبه - ۲۹ خرداد ۱۳۹۵- شب - now we have a list

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۳۱ ب.ظ

من همیشه بزرگ ترین struggle ام این بوده که چرا باید اسیر زمان بود؟

خب به سادگی میشه نبود درسته؟ میدونی چجوری ؟ این که همین الان همین الان که داری اینو میخونی/مینویسی از جات بلند شی. این بشه فردا ینی انگار منتظر زمان شدی که بیاد حالتو خوب کنه. پس همین الان شروع کن و کسی باش که همین الان میخوای باشی. قبلا میگفتم شروع کن و کسی باش که همیشه میخواستی باشی.. ولی نه کسی که الان میخوای باشی.

و باز میرسیم به بزرگ ترین جمله‌ی تاریخ! که هر عادتی ۲۱ روز طول میکشه که ساخته و نهادینه بشه.

من چه عادهایی رو میخوام بسازم یا ترک کنم؟


*استثنا شامل شبای امتحان یا ددلاین میشه.

صبح ها "اگه" آلارمی ست میکنم اگه هوشیار بشم هیچ ۵دقیقه بیشتری در کار نیست. از تخت میپرم بیرون و تدارک صبحونه رو میبینم :دی
20-60 دقیقه پیاده‌روی سریع
این هفته: خواب از ساعت ۲ شب تا ۹ صبح.
دوتا ست ۲۰ تایی درازنشست.
دوتا ست ۱۰تایی شنا.
یک و نیم دور دویدن دور زمین فوتبال / طناب
روزانه بنویسم. یه ایمیل یا یه پست یا یه کپشن... روزی یه ایده یه متن یه عکس .. اینا یه روز به درد میخورن.
مسواک + خندیدن تو آینه ! + لیست کارای فردا
عمل به لیست روزانه
حفظ ۵ کلمه‌ی اینگلیسی از متن ها مختلف - ۲۰ دقیقه مطالعه
10:30 شب به بعد با دیوایس های الکتریکی کار نمیکنم. مگر کار درسی یا کاری باشه یا شب‌بخیر به پگاه.
No Relaxation after 6:00pm
تا جای ممکن سیگار کم میکشم. ینی هر نخ که روشن میشه از خودم میپرسم: واقعا کیف میده؟ اگه هم که آره، میشه حالا نصف بکشی؟ همم؟
غذامو آروم میخورم... وقتی یه وعده جلومه از خودم میپرسم حالا میتونی کمتر بخوری؟ همم؟ حتی یه قاشق /غذای نا‌سالم ممنوع.
شبا شام نمیخورم یا مثلا خیلی سبک در حد تخم‌مرغ آب‌پز یا سیب و شیر و اینا.
هر روز بهترین چیزی که میتونم از این زندگی بسازم رو تصور میکنم با تمام جزئیات روش تمرکز میکنم. قبل خواب مخصوصا
بشکن / فکر مثبت! چیزی که قراره بشه :)
  • آقای مربّع
کارایی که عمل کردن بهشون، حتی به زور هم که شده، بهم حس خوب میده! حس لذت.
روزی ۲۰ تا ۶۰ دقیقه پیاده‌روی می‌کنم.
به گذشته یا چیزای بیخود وسط کارای دیگه فکر نمیکنم، بشکن میزنم!
ادعونی، استجب لکم...
اللّه النور السماوات و الارض.. :)
تا جای ممکن سیگار کم میکشم. ینی هر نخ که روشن میشه از خودم میپرسم: واقعا کیف میده؟ اگه هم که آره، میشه حالا نصف بکشی؟ همم؟
روزی یبار از روی بهترین شخصیت و شرایطی که میتونم داشته باشم میخونم و با تمام وجود تجسمش میکنم.
غذامو آروم میخورم... وقتی یه وعده جلومه از خودم میپرسم حالا میتونی کمتر بخوری؟ همم؟ حتی یه قاشق.
صبح ها "اگه" آلارمی ست میکنم اگه هوشیار بشم (که باید گوشیو دور از تخت بذارم، استثنا هم نداره) هرررجور شده از تخت میام بیرون. من خیلی سخت میجنگم واسه خواب. هیچ ۵ دقیقه‌ی بیشتری در کار نیست.. هیچ تمدیدی در کار نیست. ارتشی طور!
ریلکسیشن؟؟!؟!؟؟! - هر تصمیم باید ۳ روز تست بشه
ببین مربع! اون آینده‌ای که تو منتظرشی هیچوقت نمیرسه.
  • آقای مربّع

پس به اینجا رسیدیم که مهم نیست اوضاع چجوری بوده.

همه‌ی این نوشته ها میمونه... واسه روزای اوج روزای سختی که در آینده ممکنه رخ بدن. همه‌ی اینا میمونه واسه کسی که شاید اونم به کمک نیاز داشت.

مهم نیست اوضاع چجوری بوده.

فقط میخوام تمرکز کنم رو چیزی که میخوام باشه. و بعدشم بررسی میکنم کدوماش در کمترین زمان شدنیه و ... یه برنامه ریزی مدون میشه :)

خب..

او بهترین شخصیتی که میتوانست داشته باشد را در ذهنش تصور کرد.. و سپس، به سادگی، قدم اول را برداشت.

الان... همین الان واسه شروع به خوبی هر وقت دیگس!


جوری که من دوست دارم:


جوری که من دوست دارم:
دوست دارم سیگار نکشم ؟
دوست دارم ورزش منظم روزانه/هفتگی داشته باشم.
دوست دارم صبح ها زود بیدار شم.
دوست دارم صبح های زود برم کوه تا ایستگاه ۳ مثلا.
دوست دارم بعد از کوه برم استخر :) شنا یاد بگیرم.
دوست دارم غذای سالم بخورم. زیاد تو خونه آشپزی کنم. هفته‌ای یه غذا یادبگیرم که درست کنم.
ینی یه جوری باشه که خوابم منظم باشه. مثلا روزی ۷ ساعت فلان ساعت تا فلان ساعت.
یه طرح خوبی اجرا کردم که شبا از ۱۱ به بعد با دیوایس الکتریکی کار نمیکردم. خیلی دوست دارم دوباره اجرا کنم.
ماشین باید تمیز باشه. خود آدمم باید تمیز باشه... لباس مرتب و بوی ادکلن.
دوست دارم زیاد پیاده‌روی کنم. شبی نیم ساعت حداقل. باعث میشه فکر کنم... حس کنم کنترل زندگی دستمه.
دوست دارم چندوقت‌یبار واسه خودم یه‌چیزی بخرم... مثل گلدون :)
روزانه یه تایمس رو ذهنم کار کنم. رو ناخودآگاهم.
شروع کوهنوردی
تلفنم زیاد زنگ بخوره!
شبا طناب میزنه... دراز نشست و شنا میره..
دوست دارم استقامتم تو دویدن و کوهنوردی بالا باشه.
دوست دارم مثبت فکر کنم! پر از امید و شوق. وقته به یه چیزی نگاه میکنم، چیزیو ببینم که قراره من به اون تبدیلش کنم.
من درِ یخچالو باز میکنم، دوست دارم توش اینا باشه:...
دوست دارم صبح ها که با آلارم بیدار میشم بعد از قطع آلارم دیگه به تخت برنگردم،‌بزنم اول از همه آب جوش بیاد و شروع کنم تدارکات یه صبحونه رو بچینم. نون داغ کنم پنیر و مربا و تخم مرغ بیارم... تلویزیون یا یوتیوب یا رادیو رو تنظیم کنم واسه پای صبحونه و بعدشم یه لیوان قهوه!..
دوست دارم بعضی روزا قبل از طلوع خورشید بزنم و برم کوه... اون بالا یه ساندویچ با خودم برده باشم. عکس بگیرم اصلا یه کلکسیون از هر باری که رفتم کوه و یه چیز یه ایده‌ی جدید..
از استخر و باشگاه بدن‌سازی دانشگاه زیاد استفاده میکنم.. بعد از کوه مخصوصا استخر میچسبه یا عصر ها. آموزش شنا و بدنسازی رو تو یوتیوب یاد میگیرم ...
همیشه دوربینم همرامه... زیبا دیدن یه هنره. درونم که زیباست بیرونو هم زیبا میبینم. عکسای نابی میگیرم از آدما و جاهایی که میرم. سبک زندگی تکی و آسی دارم که دوست دارم با همه شئر کنم! اصلا روزی یه عکس بگیرم.
تو خونه دوتا چیز خیلی زیاد پیدا میشه، کتاب‌ - گل‌و‌گیاه! انگار خونمون شده یه گلخونه‌ی کوچیک و یه کتابخونه‌ی نقلی.
سیگار رو تا جای ممکن نمیکشم. ینی فوق فوقش یه نخ یا نصف نخ هم کافیه. ینی هر نخی که دستم میگیرم از خودم میپرسم واقعا لازمه؟ نمیشه حالا بندازیش؟ همم؟ :)
باید بدونی که ریلکس کردن معادل ۲ ساعت خواب بیشتره. مخصوصا بعد از ساعت ۶ خیلی آدمو ضعیف میکنه.
ترک سیگار بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کاریه که الان میتونید انجام بدید!
صاف نشستن و درست راه رفتن خیلی مهمه. مراقبت از بدن.. حالا که قدر سلامتیمو خیلی بیشتر میدونم.
شبا شام نمیخورم یا مثلا خیلی سبک در حد تخم‌مرغ آب‌پز یا سیب و شیر و اینا.
ذهن... خیلی قویه!
هر روز بهترین چیزی که میتونم از این زندگی بسازم رو تصور میکنم با تمام جزئیات روش تمرکز میکنم.
شروع کردم و حسابی زبان میخونم. میخوام تافل رو جزو تاپ ترین‌ها بشم.
زیاد youtube و TED میبینم. خیلی بهم ایده میدن.
عکاسی رو باید خوند باید تحصیلش کرد. حالا که بهترین نوع تجهیزات رو دارم. میخوام توش علمم زیاد باشه.
بزرگ ترین آرزوم اینه که یه استارت‌آپ از خودم داشته باشم. آقای مربع! همه کاراشو حتی طراحی شخصیت‌های گرافیکیشو خودم بکنم.
فکر کن که صبح ها بدون ساعت بیدار شی... شبا بگی: بالش! بیدارم کن!
توی شرکت کار میکنم نه که زیاد وقتمو بگیره. یه درآمدیه ولی مهم تر از اون تجربه‌ی لازم واسه استارت‌آپمو بهم میده.
شبا قبل از خواب که دیگه با وسایل الکتریکی کار نمیکنم، یکم مطالعه، تلویزیون یا رادیو، یه لیوان شیر گرم یا چای سبز :)
تو تهران چندتا جا مثل میدون امام اصفهان پیدا کردم که جون میده واسه عکاسی.
کار کردن تابستون ۹۵ توی شرکت جزو مهم‌ترین دلایل موفق شدن استارت‌آپ آقای مربع بود.
به واسطه‌ی عکاسی و برنامه نویسی خیلی آدم میشناسم خیلی وقتا به صرف قهوه میبینمشون.
کارم حسابی گرفته! تدریس و عکاسی و برنامه‌نویسی..
از حال دوستام با خبر باشم.. دورم شلوغ باشه
میشه روزانه واسه چند دقیقه هم که شده منظق دنیارو به سخره گرفت :))
چند وقت یبار یه جای جدید تو شهر پیدا میکنم.. یه جای دنج واسه خلوت کردن یا قرار گذاشتن یا عکاسی!
غذامو آروم میخورم... وقتی یه وعده جلومه از خودم میپرسم حالا میتونی کمتر بخوری؟ همم؟ حتی یه قاشق.
  • آقای مربّع

یکشنبه - ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ - ظهر - رادیو آنلاین!

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۴۸ ب.ظ

پیشنهاد روزخوش: هنگام درس رادیو آنلاین گوش بدین

رادیوی آمریکایی مورد علاقه‌ی من: http://glee.radio.net/

ایرانی مورد علاقه‌ی روزخوش:  radiojavan.radio.net

کلا اون بالا کلی ساجسشن داره از کلاسیک بگیر تا راک تا اخبار انگلیسی واسه لیسنینگ...

من شبا گوش میکنم تا خوابم ببره واسه لیسنینگ خیلی خوبه :) 

اگه اینترنت گوشیتون خوبه تو ماشین هم میتونید رادیو انگلیسی به ضبط pair کنید واسه تافل و ایناتون. :دی



استارت‌آپ های خیلی موفقی که تو ایراد داره جوام میده همیشه کپیِ استارت‌آپ های موفق خارجین

و از صبح که دارم رادیو گوش میدم همینجور دارن تبلیغ استارت‌آپ ها و سایتای خفن میکنن...

همینجاهاس که آدم میتونه ایده بگیره و کلی کار کنه. نه؟

  • آقای مربّع

یکشنبه - ۳۰ خرداد ۱۳۹۵- هرکسی یه پادشاس

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ق.ظ

خیلی مهمه که تا میتونی از آدمای دورت چیز یاد بگیری. هرکس، موفق یا غیر موفق تو یه چیزی خوبه.

تو یه کاری خاصه و حرفه ای. اگه بشینی به آدمایی که میشناسی با دقت نگاه کنی میبینی هرکس یه چیزی داره که میتونه خیلی بهت کمک کنه.

یه چیز بگم؟

شاید در نگاه اول عجیب باشه ولی رمز تونستن و رمز موفقیت تو تقلیده!

تا میتونی از آدمای قوی تقلید  کن و مطمئن باش اونا هم از یکی تقلید میکنن. میدونی؟ کالکشنِ این تقلیداس که آدمارو خاص میکنه.

اصلا تو فقط باید بفهمی چه مجموعه ای از ویژگی هارو میخوای تقلید کنی؟ مثل یه طراح یا مثل یه نقاش. که یه پالت پر از رنگ داره و فقط کافیه بدونه از کدوما استفاده کنه.

رنگایی که وجود دارن نا محدودن! هزاران ترکیب رنگ میشه ساخت...

هر آدمی توی یه رنگ شاخص و بارزه... یه پالت پر از رنگ های بارز جلوته... ببین چه ترکیب رنگی میتونی بسازی :)

هر آدمی توی یکی دوتا چیز حرفه‌ایه..و همون آدم توی دنیای خودش یه پادشاس.


والسّلام!

  • آقای مربّع

یکشنبه - ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ - زورآزمایی

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۴۲ ق.ظ

کاری که باید دوباره شروع کنم کانال نوشتنه.

دلم میخواد جوری بشه که روزی دو یا سه‌تا عکس اینستاگرام پست کنم. این روزا عکس کم میارم یا وقتی عکس دارم متن کم میارم...

خلاق بودن ینی عشق. این نوشتن‌ها و عکس گرفتن‌ها و خوندنا و بیشتر و بیشتر دونستنا!

انگار من عاشق اینم که برم کسب کنم و به زبون ساده با بقیه درمیون بذارم.

تو پرانتز نکنه آدم outcomeش بیشتر از incomeش باشه! اونموقع میشه طبل تو خالی.


یه کار دیگه که باید بکنم بعد از ۷-۸ ماه خوندن وبلاگای آدمای دیگس. این همه وقت ایننننننننن همه وقت فقط و فقط درگیر خودم بودم و از بقیه بی‌خبرم.

پس این دوتا کار باید توی لیست اولویتام باشه.

راستش دلیلی که این پستارو دارم اینجا گم‌و‌گور مینویسم اینه که فقط دارم با خودم فکر میکنم. خییییلی ذهنم شلوغه. نزدیک یه ساله که حالم خوب نبود تا این که فهمیدم و درک کردم میتونه همه چیز مثل یه سوییچ باشه. مثل یه کلید. خلاصه ذهنم بیدار شد. کلیدشو زدم و ... خبرها شروع شدن :)

همین. مخاطب ندارم فعلاه حتی اعتماد‌به‌نفسشم ندارم بخوام دوباره پابلیک بنویسم... یه مدت کاملا محدود مخاطبم خودمم.

فقط میخوام بنویسم... تا میتونم بنویسم... میخوام هم یکم خالی شم هم با خودم زورآزمایی کنم. ببینم که هنوز دارمش یا نه!؟

  • آقای مربّع

یه تحقیقی که مایکروسافت کرده نشون میده که شما وقتی داره یه کاری میکنی و ازش حواست پرت میشه، به طور میانگین ۲۳ دقیقه طول میکشه تا دوباره حواست متمرکز بشه بهش.

خب چیکار میشه کرد که وسط کار حواسمون پرت نشه؟ سادس! یه تایم های یه ساعته باید بذاریم که میگیم میخوایم فول تمرکز کنیم. تو این مدت کافیه گوشی دم دست آدم نباشه و اینترنت هم خاموش باشه. اگه هم روشنه استفاده نشن... به همین سادگی.


ایده‌ی بعدی... داشتم فکر میکردم مثل اون داستانه که یارو باباش آخر هر روز ازش میپرسید: خب پسرم امروز چی یاد گرفتی؟ 

از ما هم هرروز یکی اینو میپرسید چقدر productiveتر میشدیم! نه؟ واسه همین میخوام هر روزتوی نوشته‌هام به یه نفر که شما باشی یه بخشی بذارم بگم مثلا من امروز این کارای خوبو کردم و این کارای بدو کردم و مخصوصا بگم این کارای خوبو بر خلاف میلم کردم یا این کار بدو بر خلاف میلیم نکردم! خیلی مهمه آدم حال خودشو درست و به موقع بگیره... 

من اینو به یقین فهمیدم که یه شاهین‌ِ دیگه توی من هست... که کافیه بهش فرصت بدم تا حالمو بگیره... حالا که نوبتِ من شده میخوام تا میتونم رامش کنم... مثل یه اسب.


یه چیز دیگه بی‌ربط به مطالبِ بالا... این روزا تقریبا هرررر کاریو که بخوای شروع کنی آموزشش تو اینترنت هست. با وقت آزادمون چه کارا که نمیشه کرد. چه چیزا که نمیشه یاد گرفت و بعدا فکر کن کار و شغلتو داری با این مهارتات میتونی یه عالمه درآمد جانبی داشته باشی.

همین وبلاگ و همین ایمیلا!  مثلا شاید همین مطالب یه‌روز به همراه عکسایی که میگیرم یه کتاب شدن.

یا مثلا برم طراحی سایت رو حرفه‌ای تر یاد بگیرم عصر ها که از سر کار میام سایت طراحی کنم یا کلی کار دیگه.

من تو چی چیزایی خوبم؟ چجوری میتونم به پول تبدیلشون کنم؟

این سوالیه که واسه‌ی ورود به دنیای آدم بزرگا باهاش مواجه میشی.

  • آقای مربّع

من فهمیدم وقتی میخوای حال‌وهواتو عوض کنی باید چشاتو ببندی... بهترینِ خودتو با تمام وجود تصور کنی. جوری که انگار ۱۰۰ ساله اینجوری هستی! کارایی که انگار ۱۰۰ ساله بهشون عمل میکنی. ذهنت گول میخوره... اصلا یادش میره این همه وقت زمینگیر بودی.
اینجاست که چرخه‌ی مثبت شروع میشه. 
فکر مثبت عمل مثبت میاره و عمل مثبت فکر مثبت. درست نقطه مقابل چر‌خه‌ی منفی...
:)

  • آقای مربّع

یکشنبه - ۳۰ خرداد ۱۳۹۵- بامداد - ادامه - در مسیر!

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ق.ظ

حالا بذار از عصر تاحا کارایی که کردمو برات بگم:
- یه رادیو قدیمی داشتم آوردم وصلش کردم رو میزم. همین الان دارم رادیو گوش میدم... همیشه دوست داشتم حین کار رادیو گوش کنم :)
- یه مقاله خوندم و یه TED دیدم... ۱۵ تا کلمه‌ی انگلیسی جدید یاد گرفتم... تصمیم دارم هر روز این کارو کنم.. هم از تد ایده بگیرم هم زبانم خوب شه.
- رفتم ورزش!‌ دویدم و شنا و درازنشست رفتم... بدنم درد میکنه... بعدش دوش آب گرم و میوه آی چسبید‌:)
- یه چیز جالب... من خیلی به لباس اهمیت میدادم. تو دوستا معروفم به خوش‌لباس و همیشه بوی ادکلن میدم و اینا.. از وقتی زندگی رو ول کرده بودم دیگه خوش لباس نبودم همش با چند دسل لباس کهنه و قدیمی میگشتم... امروز رفتم چند دست لباس شیک حسابی آوردم بیرون...
اصلاح کردم... فردا که میخوام از خونه برم بیرون با لبخند لباس شیک و ظاهر مرتب میرم... هرجا میرم بود ادکلنم قبل از خودم بره :)
- خیلی کارای دیگه که سرتو درد نمیارم...

  • آقای مربّع