یکشنبه - ۳۰ خرداد ۱۳۹۵ - بامداد - دو تجربه!
تجربه!
یه تجربهای که تو این ۸ ماه کسب کردم و خیلی چیز جالبیه رو میخوام ثبت کنم که هیچوقت از بین نره.(امیدوارم)
تجربهی من اینه که دقیقا از وقتی که شروع کردم به دوست نداشتنِ خودم، زندگی شروع کرد به پس زدنِ من.
مثلا یکم که چاق شدم دیگه لباس خوب نپوشیدم حتی وقتی حموم میرفتم همون لباسای کثیفو دوباره میپوشیدم... اصلاح نمیکردم، آرایشگاه ارزون میرفتم... غذای آشغال میخوردم...
یدفه فهمیدم... یدفه فهمیدم که همهی اینا از همون وقتی شروع شد که من شروع کردم به دوست نداشتنِ خودم..
شاید مسائل زندگی پیوسته تر از اون چیزین که به نظر میان... نه؟
-------------------------
تجربهی دوم...
یبار که داشتم یه کار غلطی میکردم... شاید غلط ترین کاری که تاحالا تو زندگیم کردم..
که یهنفر مچمو گرفت... واسهی این که آبروم حفظ بشه، خودمو زدم زمین و گفتم کمرم درد میکه! شروع کردم به تمارض... و شاید ۸-۹ ماه بعد یهو بهم گفتن که دیسک کمر داری و دیگه نمیتونی ورزش کنی..
عجیبه نه؟ البته خداروشکر کمرم خوب شد. ولی درس عجیبی شد برام...
اگه دنیا همونقدر که میگن با شعور باشه چی؟
:) اینم از دوتا تجربهی من.
- ۰ نظر
- ۰۱ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۵۱