آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

۱۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۸ ثبت شده است

سیّالات

سه شنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۸، ۱۰:۱۱ ب.ظ

درد ینی ارزو فروختنِ خودت.

خیلیا ممکنه تورو اونجوری که باید نشناسن یا جوابِ بودنتو با پشتِ پا بدن. اشکالیم نداره اتفاقا شناخته‌نشدن یه حالِ درونیِ خوبی هم داره.

ولی یه سناریو هست که واسه من خیلی اتفاق میفته.

فرض کن به کسی خوبی میکنم(اقلا به خیال خودم) و بدی میبینم. یا نه حتی بدتر، بی‌تفاوتی میبینم. انگار یه‌جایی اون داخل به ریشم بر میخوره و چون نمیخوام اون آدمه باشم که از سر انتظار به دیگران خوبی میکنه، ایندفه سعی میکنم بیشتر و بیشتر برم سمتش.

ولی اگه باز بی‌تفاوتی ببینم؟ میفتم توی یه چرخه‌ی بیمارگونه‌ی از من توجه و توجه و توجه، از اون هیچ. از اون نگاه.

تبدیل میشه به یه سلسله فداکاری‌های بیمارگونه از سر ناچاری. انگار یجور فریادِ خاموشِ اول به اون شخص یا اشخاص: چرا منو نمیبینی؟

دوم به این دنیا: مگه قرارمون نبود که خوبی کنی و خوبی ببینی؟ .. البته که نه.

 

آدما وقتی محک میخورن که باورهاشون نقض میشه. بالاخره باورامونو از یه‌جورایی هم از سر راه آوردیم. آره از سر راهی که توش بزرگ شدیم، خونواده و محیط و دیتابیس تجربه‌هامون. از سر راه آوردیم. 

 

میخوام این سناریورو تعمیمش بدم به تمام وقتایی که باورهام و پیشفرضام از این زندگی به چلنج کشیده میشه. واقعا من اینجور وقتا چیکار میکنم؟ لبخند میزنم و میگذرم؟ یا یه سیگار روشن میکنم(استعاره)؟ 

میدونی؟ دنیایی که توشیم همیشه در حال تغییره. آدمای دورمون به‌خصوص. دنیا سیّاله، چرا ما نباشیم؟ خیلی وقته به این موضوع فکر میکنم که منم باید کمتر جامد باشم. هیچ‌چیز درست مطلق نیست چون درستامونو از سر راه آوردیم.  وقتی به چلنج کشیده میشم، میخوام سیال باشم. نه مقاومت کنم، نه قید عالم و آدمو بزنم، نه مقاومت کنم و سعی کنم آسمون رو به زمین بدوزم و فاز خیام و صادق‌هدایت بردارم و نه فاز مولانا. دوست دارم مشاهده کنم. 

مثل سیّالی که خواسته یا ناخواسته ریخته میشه توی محیط جدید، مشاهده میکنه و جاری میشه.

نه مثل جامدِ یبس‌مسلک میمونه سر جاش جوری که با صدتا سیفون‌هم پایین نره، نه مثل گازجات که نگم برات.

 

باز من حس تشبیهم گل کرد و فلسفی شدم. 

زندگی واقعی، زندگیِ خارج از کاغذ و بلاگ و دوربین توی سه‌چارتا قانون جا نمیشه.

نه هیچ چیزی خیلی درسته جوری که مو لا درزش نره، نه کسی آدمِ بدیه، نه تو قراره بالاخره راه و مسیری که توشی رو کامل بشناسی و نه قراره بفهمی که از کجا آمدی و آمدنت بهر چه بود و فلان. مارو آوردن ولمون کردن وسط همچین دنیایی بدون این که ازمون بپرسن.

و من تصمیم گرفتم که بیشتر مشاهده کنم تا این که دنبال قانون‌گذاری باشم.

با هر مشاهده، صرفا یه مشاهده‌ی بیشتر داشتم. همینقد بدیهی و سیّال‌وار.

  • آقای مربّع

از نویسنده‌ی -۱۲ قانون برای زندگی-

شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۸، ۱۱:۲۲ ق.ظ

Notes from the talk by Jordan Peterson.

- Memory is a wired thing. It's so goal-oriented.

- Stand upright with your shoulders back and straight.

- Lobsters govern their posture with Seratonin!!! It's a two-way connection.

- The counter in everyone's mind that keeps track of the status: Counts on the ratio of negative emotions to the positive emotions.

- Part of the brain that determines your hierarchy is really old. Older the part that recognizes trees.

- Consciousness is as important as intelligence in success.

- Occupying more space: Confidence! Because you're more likely to get hurt since you are more available in the space. That biologically shows confidence.

- Two: Treat yourself like you are someone that you care about!!!

- We don't want everyone to be just nice :/ That's actually pathetic. We want them to challenge us so that we can earn respect.

- It's not easy for a self-conscious being to love himself. Because you know you are fragile and not perfect... You know everything you did!!!!!!!! Solution: Love the sinner but hate the sin!! It's not only you.

- Act as if you genuinely love yourself. Just like you act toward someone you actually like :)

- You make the word much worse of a place if you don't take care of yourself.

- Make friends with the ones who care the most about you.

- Be careful with whom you share the good news.

- Be careful with whom you share bad news.

- Compare yourself with who you were yesterday; not who someone else is today !!!!!!!

- It's a normal distribution!!!!!!!!!!! Most human characteristics are normally distributed.

حاجی این همون چیزیه که من حدس میزدم که بعضیا توی یکی‌دوتا چیز خیلی خوبن ولی توی بعد های دیگه‌ی زندگی لنگ میزنن. و برعکس بعضیا تعادل دارن ولی توی هیچ چیزی خیلی خوب و شاخص نیستن. یه نقطه‌ی بهینه اون وسط هست طبق معادله‌ی توزیع نرمال که پیدا کردن این نقطه‌هه به نظر من بزرگ‌ترین چلنجه توی دنیای تخصص‌گرای امروز.

 

- The ideal is a judge. You're never as good as your ideal. 

- Set a high aim but differentiate it into steps. Steps small enough but at the same time hard enough to challenge you but not to disappoint you.

- The smallest detail of your life, happen to matter.

- Just tell you're kids if you're not in a good mood and tell them you are great but just go away :D

- Play is the way that kids develop. If your kid is accepted by other kids to be played in their game, you are a successful parent.

- People want something to be wrong with them so that they could think that there is a fix. Otherwise, they tend to blame all other people.

- If you're reading history, you should read it as if you are that (bad)person you're reading about. And see if you could have done otherwise.

- Do you wanna be right or do you wanna be learning?

- Listening is a transformative exercise. Listen to others! We don't listen at all to the point that if we actually listen to others they will be shocked!

- Here's a trick to see if you're listening: Say hey this is I think you're saying... Summerise their argument! Wow so simple.

-You have to be alert when you're suffering. You have to be alert on the beauty of life. Pet a cat in the street! 

- If people are not listening to you, stop talking to them and start watching them. If you keep talking and not to pull back, you are de-valueing the stuff you're saying.

- It's only us humans who can do this: To let your old self to die and your new self to born.

  • آقای مربّع

AbeRoo

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۸، ۰۸:۰۶ ق.ظ

تنها.

تنهایی بهاییه که باید بپردازم. یدونه از اوناس.

کاش میدونستم که آیا آخر این مسیر ارزششو داره یا نه؟

چلنجای سختی رو دارم شروع میکنم. از همین فردا.. راستش ترسیدم.. بدجورم ترسیدم.

ولی یه فرصته مگه نه؟

از اون فرصتا که اگه از پسش بربیام دیگه کمتر چیزی میتونه منو اینجوری بترسونه.

 

حاجی از یه‌جایی به‌بعد تنهاچیزی که آدم واسه از دست دادن داره آبروشه، اونم آبروش پیشِ خودش. 

ولی خدا میدونه که با این امکاناتی که دم دست دارم چه عمارتی میتونم بسازم.

 

  • آقای مربّع

حماقت

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۸، ۰۴:۵۳ ق.ظ

فردا ترم شروع میشه.

و من از سر لج میخوام دوتا کورس سنگین رو با هم بردارم.

این هفته که گذشت خیلی سخت کار کردم ولی نتیجه اونی که میخواستم نشد... از این نشدن‌ها تو زدگی خب زیاده. ولی بدجوری توی دلم خالی شد. همش به این فکر میکنم اگه پروگرم رو fail بشم با چه رویی برگردم؟ 

خب بشم.

مگه چی میشه؟ گاهی دیگه نمیدونم باید چیکار کنم که که نمی کنم.. این روزا خیلی دلم میگیره.

حماقت ینی بار‌ها و بارها تکرار کاری و انتظار نتیجه‌ی متفاوت داشتن...

خودم که میدونم چمه.

  • آقای مربّع