آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

عمر گسسته

جمعه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۴۵ ب.ظ

نقل قول:

درست فکر کن!

- درست فکر کردن به چه معنا میباشد؟

- به معنای استفاده صحیح از مغز و قلب و نظم و هیجان است.


-------

یه وقتایی تو زندگی حتی وقتی که خوابیدی سر کلاسی. قبلا" هم گفته بودم بعضی وقتا انگار داری از زندگی واحد پاس میکنی. یه سری هارو دیر یا زود باید برداری...

یه سری هم مثل واحد های اختیاری میمونه.

از یجا به بعد هم انگار وقتشه از چیزایی که یاد گرفتی استفاده کنی.

مثلا" تغییر رو بپذیری بدونی با سکون همه چیز به  سمت پوسیدن میره...

مرز بین give up کردن و Let it go .... ینی Let it go که جا واسه بعدی باز شه ! هدف بعدی رشد بعدی اوج بعدی.

این وسط هم یه دوره گذری هست که خیلی عنه !

خوبیش اینه که هرچی جلو تر میری کمتر به گذشته ربط داره. مثل یه سریالی که از وسطش هم ببینی میتونی لذت ببری اما همونم میگذره 

اگه نگذره میشه آب راکد میشه آهن زنگ زده پس صرفا" بهتره تا نگذشته بهترین کاری که میشه کرد رو بکنی. نکردی هم نکردی !


تا کی غم این خورم که دارم یا نه;

وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه,

پر کن قدح باده که معلومم نیست

کاین دم که فرو برم برارم یا نه.

"خیام جان"


-------



  • آقای مربّع

زامبی

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۱۱ ق.ظ
قدیما بلندتر فکر میکردم, صاف و ساده همونجوری که آدم تو ذهنش با خودش فکر میکنه

بزرگ تر که شدم انگار ترسیدم بلند بلند  فکر کنم ... یدفه ترسناک شد جلوی جمع غریبه انقدر غیر مسلح "خودت" باشی.
جوری شد که حتی بیان تصمیما سخت شد. 
اگه نشه چی؟ اگه نتونم یا نظرم عوض شه؟ اگه زمین بخورم؟
مثل خیلیای دیگه داشتم آدم بزرگ میشدم.مسن و ترسو ...لاکپشت پیر.

دلم میخواد اگه کوچیک ترین خوشحالی ای دارم همه دنیارو باهاش پر کنم! دوست و دشمن, آشنا و غریبه
دوس دارم فاصله ی بین "ذوق دونیم" تا زبونم کم بمونه... اصن هر روزم کمتر شه.
این آدم بزرگا با اون قضاوتای باستانیشون
این آدم سختا
اون شهریار کوچولوهایی که ادای لاکپشتارو در میارن
 یه قسمتی از من داره یکی از اونا میشه. 
دارم یکی از زامبیا میشم

باید خیلی بهتر از اینا باشم انقدری که حرف واسه گفتن داشته باشم. حرفایی که همین آدم بزرگا با شنیدنشون دلشون واسه خودشون تنگ
 شه .

  • آقای مربّع

سنّت

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۱۵ ق.ظ
طبق روال اینجا میشه گفت :

نقطه, سر خط :)
---------------
- یه چیز جالب دیگه از کلاس اقتصاد میخواستم بگم.
ما تو بازار نفت دو تا شک خیلی قابل توجه داشتیم که قیمت نفت شدیدا" بالا رفت یکی همین انقلاب ایران بود سال 57 یکی هم قبل ترش.
کشورای صادر کننده یدفه یه جهش خوبی کردن و رشد اقتصادیشون حسابی مثبت بوده اما بعد چند سال برگشتن به حالت قبلشون ... ینی نتونستن از این رشد استفاده کنن که هیچ, این رشد و نزول یهویی زندگی مردم کلی هم خرابکاری بار آورده.   
میگن همین وجه قدرت باعث خیلی ضربه خوردناشون شده.
از اینا که بگذریم 
خیلی جالبه که همیشه بیشترین ضعف عملکرد این کشور ها در دوره ی وفورشون بوده!

www.imf.org
  • آقای مربّع

GDP

چهارشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۰ ق.ظ
- چند وقتیه که دارم به یه سری تغییر ساده فکر میکنم. میدونی که! همون تغییرای کوچیک که نتایج بزرگ ایجاد میکنن.
مثل تابع رشد اقتصادی میمونه ... تو اقتصاد خوندیم. وایسا عکسشو پیدا کنم

آره ! مثلا" اینجا استاد داشت روند رشد تولید ناخالص ملی رو بررسی میکردخیلی جالبه که در کوتاه مدت کلی بالا پایین داشته یه جاهایی واقعا" نزولی بوده!
اما در کل مث مرد رشد کرده ! یه رشد کاملا" صعودی.
ما هم همینیم...
چند قدمی برو عقب!
دوباره نگاه کن :)



  • آقای مربّع

سون

دوشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۰۵ ق.ظ

در گوش دلم گفت فلک پنهانی,

حکمی که قضا بود ز من میدانی؟

در گردش خود اگر مرا دست بدی,

خود را برهاندمی ز سرگردانی


یکی بود یکی نبود...



  • آقای مربّع

شک

جمعه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۵۶ ب.ظ
خسته ام و کم نفس... بد تر از اون نا امید 
همش به این فکر میکنم که بالاخره از یجا درست میشه... از یجا تلاش کردن با نکردن یه فرقی میکنه اقلا".
یا به قول اون: "تابع توانیه"
از یه حدی که میگذره آدم به خودش شک میکنه!
نکنه مشکل از منه؟ 
 
کل هفته ی گذشته با جمله های بالا گذشت :)

  • آقای مربّع

پیچ گوشتی

پنجشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۰۹ ق.ظ

- میگفت : گاهی هم لزوما" جایی از کار نمیلنگه. 

- من همیشه نمیه دومی بودم. شایدم نیمه ی دوم از نیمه ی دوم. یا نیمه ی دوم دوم دوم... 
- از همینجا دنیارو میشه فتح کرد. 
- تاکید خاصی روی کار با ابزار داشت! اگه بتونی از ابزار هایی که داری درست استفاده کنی, نسل ها جلو میفتی.
- دنیا انقدر بزرگ هست که هنوزم بکر باشه! به بکری روز اول حتی... ینی کل این تمدن بزار کنار, برو همون آتیشی رو کشف کن که N قرن پیش کشف شد... 
- میگفت : تو مراسم دعای باران فقط یه بچه بود که با چتر اومد!
- این منم! منه خالص.
تاحالا هیچوقت انقدر احساس  "من" بودن نکردم.  
چقد کامل خودمو پر میکنم. تو خودم جا میشم! از خط نمیزنم بیرون :) 

- توی میزان استفاده از همون ابزاره که میشه عجیب متمایز شد. زندگی یه جعبه ابزاره :))





  • آقای مربّع

قانون ناپایداری زمانی مربع

پنجشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۰ ق.ظ

کی میگه همه ی ثانیه ها یا هم مساوین؟  شاید یه ثانیه تو صبح طولانی تر از یکی دیگه تو شب باشه 

ماها هم هیچوقت اینو نمیفهمیم چون یه ثانیه رو با همون ثانیه اندازه میگیریم...

شاید یه تابع عجیب غریب باشه که تعیین میکنه هر ثانیه چقد طول میکشه! شایدم واسه هر آدمی فرق کنه 

شاید هرکس تو زمان خاص خودش جلو میره و یه سیستم بیرونی این آدما رو با هم هماهنگ میکنه!

اگه فیزیک بلد بودم !


  • آقای مربّع

بردار

چهارشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۱:۵۵ ب.ظ
مدتیه که درگیرم... 
درگیری وسعت میده. خوبه که اقلا" میدونم درگیرم
بعد از درگیری میفهمم هیچ جا خونه ی آدم نمیشه

آدمایی رو دیدم که درگیر همدیگن! اولی درگیر دومی, دومی درگیر سومی ...
بنی آدم درگیر یکدیگرند!
یه حسی بهم میگه اگه هر درگیری رو یه بردار فرض کنیم, برآیند همه ی درگیری های دنیا صفره .

اسیر هیچ سیستمی نباید شد

تا در طلب گوهر کانی کانی    تا در هوس لقمهٔ نانی نانی

این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی     هر چیزی که در جستن آنی آنی

  • آقای مربّع

هعی

دوشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۲۸ ق.ظ
  • آقای مربّع