دهع
- ۰ نظر
- ۱۸ آذر ۹۳ ، ۰۳:۱۶
گفته بودم عاشق ۴شنبه هام ؟ خودمم نمیدونم از کجا شروع شد اما این روز همیشه خوب بوده و هست لعنتی ! دو روز دیگس !!
دیدی چقدر سخته که تو شرایطو کنترل کنی ؟ دیدی چقد آسونه حال کردن با روزمون ؟
یادمه حدود ۱ سال پیش این سوال خیلی جدی برام پیدا شد که چه کار هایی میشه کرد ؟
شاهینه دیگه ! نشست یه لیست بلند بالا درست کرد از کارایی که میشه کرد ، لیستش هست ، خیلی جالب بود ! خیلی فان بود ! کافی بود یهدور فقط یهدور اون لیستو بخونی تا اولا بفهمی چقدر دنیا بزرگه و چقدر از درصد کمی از قابلیتهات استفاده میکنی ، تا بفهمی چقدر خودت خودتو محدود کردی محدود به آدما محدود به نمره (!) محدود به این که کشورت ایرانه کلا محدود به "محدودیت"ها و محدود به "شکست"ها و مسخره تر از همه محدود به یسری چیزا که خودمون واسه خودمون مشخص کردیم و گفتیم اینا واسه من مهم باشن خوب میشه دیگه :))
فکر کردم خوب چقدر از این کارهای این لیست رو میشه انجام داد ؟! چرا نمیشه همهچیو با هم داشت ؟ اولین جواب این بود که محدودیم ، خوب محدود به چی ؟ سوال آسونی نبود ، خیلی جای بحث داشت ، بالاخره فهمیدم بهترین جواب براش اینه که محدود به "زمان" هستیم ، ولی مگه ما چند درصد از زمانمون پره خداوکیلی ؟ حاضرم شرط ببندم 50% ! (بعد فهمیدم 30%)
شاهینه دیگه ! دوباره تصمیم گرفتم رو خود بیچارم تحقیق کنم ، هر روز کارمو یادشت میکردم کّل اون ۱۵-۱۶ ساعت مفید روز رو یادشت میکردم که صرف چی شد ، اگه صرف کلاس رفتن شد ، از اون کلاس چقدرش مفید بود ؟ اگه درس بود چقدرش واقعا صرف "یادگیری" شد ؟
-----------------------------
یه لحظه pause ! همین الان یکی از دوستام توی chat list دانشگاه این status رو گذشت :
------------------------------
ادامه ! دقیقا ! کّل کارای مهمی که تو یروز میکنی ،از تفریح گرفته تا درس یا حتا درآمد حتا "حوصله نداشتن" و ناراحت بودن، همهٔ همش میتونه توی ۳۰% همین وقت هم انجام بشه، بذار اینجوری بگم ، قبل از اینکه بخوایم نگران چیزی باشیم ، با یه فاجعه روبرو هستیم، ماها داریم یک سوم از عمرمونو زندگی میکنیم.
امتحان کنید :)
شاید به نظر خیلی ناامید کننده بیاد این حرف؛ اما برعکس! بهترینه !
تمام گندایی که زدی رو یادت بیاد ؛ تمام تنبلی ها ! همهٔ اونا هم یک سوم بوده جبرانشونم یکسوم طول میکشه :)
یکسال از عمرتو شونه خالی کردی ؟ با همونقدر تلاش با صرف همون درصد وقت در طول روز, 4 ماهه جبرانش کن !
حالا اینجارو ! با تلاش 2 برابر, 2 ماهه جبرانش کن :)
واسه آینده: هرچی آدم مفید تری باشی ، وقتی از مسیر خارج میشی جبران تلفات سنگین تره.
شروع کردیم به دستکاری کردن تو زندگی ، تو عادتها ، شروع کردیم از خودمون ...
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
------------
مرسی امیر پگاه یاسمن الناز مهدی :)
در نهایت که خوب میشه هرچی بشه ، شاید یجور بازی برد-برد باشه ، شایدم درگیری خوب و خوبتر باشه چون همین که "درگیری" هست خوبه ! همین که "فکر" و "نقشه کشیدن" هست خوبه !
همین که هرقدر هم پشتمون گرم باشه ، هیچ حسابی روش نمیکنیم خوبه.
بالاخره باید از یجا شروع کرد و همهچیو امتحان کرد .
اگه با اولین تلاش میشد که لوس میشد ، اگه "آسون" میشد هم که لوس میشد ، داره کار میکنه دیگه !
- مثل امتحانهای پر استرس ، حتی اگه امتحان آسون باشه ، تاحالا شده از این سوال به اون سوال بپری ؟ شده یه سوال خیلی سخت یا وقت گیر رو نصفه بذاری ؟
*نصفه بذاری چون میدونی بلدیش ، میری سراغ بقیه سوالها آخرش برمیگردی به این
*نصفه بذاری چون نمرهاش کمه ! نمیصرفه این همه وقت بهش اختصاص بدی ! به بقیه نمیرسی
*نصفه بذاری چون "شاید" بقیه اسون تر باشن ...
*نصفه میزاری چون ته سالن نشستی یه نگاه به برگه بقیه میندازی میبینی همه اون سوال سخته رو سفید گذاشتن !
همون سوال مزخرفس که تفاوت ایجاد میکنه ، همون سوال غیر منطقیه ، نه لزوما حل کردنش ! گاهی هم عاقلانه نصفه ول کردنش !
--------------
اگه سوال سخته رو بیخیال بشی ، سوالی که بلدیش ! خیلی هم براش تمرین کردی ، اما زمانشو میخوای اختصاص میدی به سوالهای دیگه، سوال هایی که هیچ "دانش" خاصی نمیخواد ، شاید یکم تجربه بخواد حالا ، باشه ! قبول ، اما به نظرت اگه وقت امتحان انقدری زیاد باشه که بتونی به همه برسی چی ؟!
قبول ! اونموقع تو برای سوالهای "تجربه بیس" وقت بیشتری داری ، اما مگه تجربه چقد طول میکشه کسب کردنش ؟ مگه از تجربه بقیه آگاه شدن چقدر طول میکشه ؟ ببین ! خیلیها چون نمیتونن اون سخته رو جواب بدن ، چون براش آماده نشدن میچسبن به اونیکیها ، نمیگم اونا آسون هستن ! اما کسی که از پس سختها بر بیاد و اونا رو بتونه ، مسلما اونیکی هارو هم میتونه ، چرا نتونه؟! چون وقت کمتری براشون داره ؟!
به نظر من وقت امتحان کافیه برای کسی که بخواد "full mark" بگیره ، هرچند full mark شدن به نظرم منطقی نیست!
اگه وقت امتحان کمه ، اگه نمره سوال سخته کمتر از بقیس، همون سوالی که یه عمر براش تمرین کردی اگه میبینی با همین وقتی که این سوال میخواد, از بقیه میتونی نتیجه بهتری بگیری ، شک نکن که باید قیدشو بزنی ...
وقتی میدونی خیلیها جواب ندادن ، خودتو فقط با خودت مقایسه کن ! درست همونطور که سرتو میاری بالا میبینی سوالی که برای تو سختترین سوال هست رو همه جواب دادن !
-----------------------------
بعضی وقتا full mark شدن بها داره ، به هر حال داری امتحان میدی که لذت ببری (!) ، بالاخره یجا تو زندگی باید قید این obsess ، یعنی Top بودن رو زد و به سادگی شروع کرد و لذت برد :)
سخت نگرفت ...
سوال اینه که کی؟!
الان !!!
مگه غیر از اینه که اون آخر میخوای لذت ببری ؟! الان ببر :دی
توی طبقهٔ Topها باش ، حتما هم باش ! اما Top زده نشو !
یه چیزی هم هست ، بالاخره باید پذیرفت بدون داشتن همهٔ اطلاعات نمیشه همیشه درست پیشبینی کرد.
خیلی مهمه که بدونی کی سخت بگیری و کی نگیری ! که گوسفند نباشی :)
-----------------------------------------------
مؤسسه آزاد آموزش فنی کاربردی روزخوش برگزار میکند !
کارگاه آموزشی لاس کارگری :))
پدر مادر های عزیز توجه کنید یکم جنبه داشته باشید از اول آذر داریم کادو تولد به ملت میدیم :|
-----------------------------------
وای بر توجیه کنندگان !
-----------------------------------
#لبّ_کلام
همش میگن کسی که بخواد انقد جدی بگیره انقدر جدی تلاش کنه باید قید خیلی از تجربه هارو بزنه ، همین تجربه هایی که در آینده یا میتونی واسه جوون ترها تعریف کنی و مثلا بگی آره من ۲۰ سلام بود تو مهمونیها یه شیشه رو یه نفس سر میکشیدم ! یا من که جوون بودم فلان قله رو فتح کردم فلان کشورو دیدم توی فلان تیم بودم فلان کار و کاسبی رو راه انداختم ! خلاصه همونایی که زندگی رو هیجان انگیز میکنن !
یا اون تجربه هایی که بعدا به کارت میان به یه درد زندگیت میخورن کمکت میکنن "لنگ" بقیه نمونی، کمکت میکنن بهتر تصمیم بگیری و بهتر نتیجه بگیری...
به نظر من اگه یکنفر زندگیش رو وقف همین تجربه جمع کردنها کنه ، یه دیتا بیس خیلی خیلی بزرگ از این تجربهها درست کنه و هر روز و هر هفته هیجان و کلی داستان برای تعریف کردن! حتی با این فرض که بدونه همیشه جوون نیست اگه پوچ گرا نباشه، بالاخره یجا باید تن به "تلاش" بده بالاخره یجا باید جدی بشه...
کّل حرفم اینه که میشه زندگیو وقف تجربه جمع کردن نکرد و این موضوعرو بهونهٔ تنبلی قرار نداد و در عین حال یه دنیا حرف واسه جوون ترها داشت ! بطریها سر کشید ! قلهها فتح کرد! انقدری تجربه داشت که نه نیازمند شد ، نه اشتباهی ناشی از کم تجربگی کرد نه دنیای کوچیکی داشت. میشه به یه تعادلی رسید حتی تعادل رو هم میشه رّد کرد ! که البته کار آسونی نیست ، باید خیلی خودمونو جمعوجور کنیم!
-----------------------------
حالا شد :) :)
وقتی کّل تجربه هامون محدود به یکی دوتا چیزه ، معلومه کهدنیامون به همونا محدود میشه ، تصمیمامون ، تجربه ها هستن که کمکمون میکنن تصمیم بگیریم... پس هرچی بیشتر بهتر ؟ چتر بازی؟
اگه تجربه رو صرفا برای قوی شدن تصمیم گیری میخوایم ، لزومی نداره شخصاً تجربه رو کسب کنیم ... وقتی یه کتاب میخونی دقیقا داری افکار ینفر دیگه رو compile میکنی !
پس چه تجربه هاییو نیاز داریم ؟ چه کارای دور از ذهنی میتونیم بکنیم و نمیکنیم ؟
راستی چند وقته به کسی کمک نکردیم ؟ به یه غریبه !؟
راستی ! یه دشمن خوب یه رقیب خوب بهترین معلم آدمه ...
-باور و تفکر کاملا pure ات در مورد خودتو چه جوری میتونی بفهمی ؟
چهجوری میتونی دل و روده ذهن خودتو بکشی بیرون ؟
اصلا لزومی داره اینکارو بکنیم یا نه ؟! Overthink میشه؟
- کیه که دلش بخواد توی چند جمله خلاصه شه ؟!
- هماهنگ شدن با شرایط با یه فشار مناسب شدنیه ، واسه بعضیا امتحان کردن چیزای جدید یا تطبیق با شرایط جدید خیلی سخته...
- تاکید دارم سختافزار همهٔ آدما یکیه ... به هوش اعتقاد ندارم به IQ یا هر عدد مزخرف دیگهای که بخواد به یه آدم نسبت داده بشه و قابل تغییر نباشه اعتقاد ندارم. فکر کردیم کی هستیم که به ینفر یه عدد نسبت بدیم که تا آخر با اون عدد زندگی کنه ؟
- قرار گذشتیم تا عید ! ددلاین گذشتیم تا عید ! برنامهٔ دوم توسعه :))
- محمد : نگاه کن ! آرامش و لذت لزوما برای خودت تعریف نمیشه ، قسمت زیادیش در بعد بقیه تعریف میشه ، همه سر یه سفره ایم...
- محمد : تاحالا به جایزه نقش دوم فکر کردی ؟
- Pthread نشسته میزنه واسه من ! - تو هم با اون میانترمهات ! - فردا کی میری ؟ نمیدونم - الکی میخواد ادای خوبارو در بیاره - اینارو کی جلوت گفته ؟ - هوشمندی - میشه انقدر سعی نکنی منو درست کنی ؟ - میخوای برگردیم ؟ - شاهین تو سیگار میکشی؟ - این روند بالاخره کجا میخواد قطع بشه ؟ - از کجا میدونی؟
- بزرگترین اشتباهت تا آلان ؟
- با تمرین درست میشه ...
- حواسم به یه چیزی نیست که نمیدونم چی ! یجا اتصالی کرده
- because علی آقا is happy !
- پروازایی که میان و میرن ... یاد بابای پوریا ، یاد بابای علی ، یاد بابای نیلوفر ...
- زندگی خاص اون ، ایده زدنای دو نفریشون ، آرزوی یشبه پولدار شدن ، لذت نبردنشون از مسیر ... حوصله نداشتانشون ، شایدم غرورشون (غرور خوب) ، توجیههای قشنگ (شایدم واقع بینی) ... تلاش برای میون بر ، ایجاد احساس (درست یا کاذب) با عرضه بودن... تلاش برای اثبات "آسان هم میآید به دست" ... تلاش برای سوار شدن بر هرج و مرج ایران، پذیرفتن ایدهآل نبودن دنیا. احساس خاص بودنی که هرکسی تو دلش داره!
- وقتی بالاخره وقتش میرسه ، فقط سکوت میکنید و سعی میکنید تو این زمان مونده خودتونو عادت بدید، به نبودن هم ، تمرین خداحافظی ... فکر اون پنجرهای که داره همهٔ این بیست چند سالو نشون میده که هر لحظه کوچیک تر میشه ... همین ؟ نه ! نه که بخوام بگم رفیق نیمه راه نه اصلا ... فقط نفهمیدی که همه صورت سوال عوض شد ، حداقل همه جذابیت صورت سوال عوض شد واسم ... و مرسی ! باعث شودی فکر کنم ، گوسفند نباشم ! فقط اصلا آمادگیشو نداشتم... دلم به گوسفند بودن خوش بود ؟!
- و باز هم الگوریتم اون بهینه تر بود ... ولی این آخرش نیست ! خداوکیلی چجوری آخه ؟ :))
- اشتباه پخش کردن و تقسیم کردن شادی میتونه نفرت انگیز باشه...
- کمک هایی که به منت تبدیل میشه ، کمک کردن هایی که یه طوفان رو به یه لبخند تبدیل میکنه...
- "درون" کاملا توی "بیرون" نمود داره.
- فرق غرور و اعتماد به نفس ،خاموش کردن fire wall خودت
- پگاه : مثلا آدم وقتی میره کوه اون اولش خسته نمیشه که ! همه نزدیکای قله خسته میشن ، اونجاست که تازه "تونستن" شروع میشه .
- ریچل : اگه بتونم قهوه درست کنم ، هر کاریو میتونم بکنم ! من : اگه بتونم از این یه ماه نیم لذت ببرم هر کاریو میتونم بکنم !
- یک سال خیییییلیه ! :) درضمن کوه رو هم تو دو سال میشه جابجا کرد :پی
- این همه بچه بزرگ کنی که بذاره بره ؟
- هیچ دلیلی پیدا نمیکنم که بخوام از ایران برم ... هیچی ! کیو دارم گول میزنم ؟
- اون حداقل یچیزو تو زندگیش "درک" کرده باشه اینه که همیشه همه چیز اونجوری که پیش بینی میکنی پیش نمیره ...
- بعد از ظهرها تلویزیون ببینی ... شبها قبل خواب به زور یه لیوان شیر گرم بده دستت ، پسرت (!) رو مبل خوابش میبره بذاریش تو تختش پتو بکشی روش ، شایدم یه بوس رو پیشونیش ... حتا اگه بیست سال دیگه بذاره بره ... :)
- نمیخوام برم ...
- خوشبختی ~ Free Time / خواب
- اگه الان ۱۰ سال دیگمونو میدیدیم شک نکن پشمامون میریخت !
- دلم آتیش میخواد... یه آتیشی که بشینی کنارش تو سرما ... بابا هم باشه ... مرد :)
- پول ؟! کاش وجود نداشت ... برده ی پولیم هممون ...
- به هر حال اشتباهها پاک نمیشن... زندگی جبران بیس (base) ... یعنی عمدا اشتباه کنی به این امید که بعد جبران میشه ؟ اومدیم و نشد ... قضیه همون بچه هه که هرچی بهش شکلات میدی بازم گریه میکنه...
- تجریش ! ساعت ۲ صبح ... تنها ، رانندگی ... این تجریش لعنتی همیشه خاصه
- آقا پویا ، آقا مجید ، آقای هنرمندیان
- روزی هم میاد که جوون نیستیم !
- مادر بزرگ در حال قرآن خوندن پتو ای که انداخته رو پاش ... بابا بزرگ پای اخبار مثل همیشه ... اون آرامش .... بذارم برم ؟!
- فلانی ! نمیخوای؟ ، یا میخوای، ولی نمیتونی ؟!
- پسره پشت چراغ قرمز : "عمو ؟ خوراکی داری ؟"
- مهمونی توی سفارت !
دنیا میچرخه ... دنیا کار میکنه !
و تازه کلی مونده :)
فصلی جدید.
این همون لحظهایه که میدونستم دیر یا زود میاد. ایدهآل زندگی کردن چیزی نیست که پایدار بمونه.. دیر یا زود آدم از درون یا بیرون مجبور به خم شدن میشه.
الان همینه..
قبلا هم گفتم عملکرد آدما شدیییدا به عملکرد چند روز اخیرشون بستگی داره. تو اگه ۵ روزِ گذشتتو با موفقیت عمل کرده بوده باشی و از خودت حسابی راضی باشی، امروزتم گل میکاری! آدم همینه.
برعکسش اگه چند وقت پشت سر هم ریده باشی مغزت بالاخره تا یهجایی میکشه!
از یجا به بعد دیگه نمیتونی دووم بیاری.. ولی امروز یه چیزی فرق داره. به اون حالتی رسیدم که میخوام دیگه بکشم زیر هممه چیز ولی میام خودمو جمع میکنم... به خودم میگم، خب این کارا چه فایدهای داره؟ وقتی تهش هدف و مسیر مشخصه هرررررقدر هم سنگ جلوپای آدم بیفته باید ادامه بده. اگه نده که میشه کم آوردن...
تو که نمیخوای کمبیاری؟ میخوای؟
اگه تویی که میدونی ته تهش هدفت اینه که مثلا آدم متناسبی باشی، این که الان -بهونهی- کلافگی بخوای بری و کلی پرخوری بکنوی میشه جا زدن و کمآوردن، غیر از اینه؟
اگه تو ته تهش هدفت اینه که یه آدم غیر سیگاری باشی مجبوری یهجایگزینی واسه سیگار پیدا کنی... وگرنه اگه الان بخوای بری و سیگار دود کنی که میشی همون کسی که میگه حالا از فردا ولی این فردا نیست.. اقلا هفتهها طول میکشه..
و اگه هدفت اینه که بدنِ محکم و مقاومی داشته باشی و کاری کنی که بدنت ضعیف شه.. پر خوابی کنی
این که بخوای کسب و کار راه بندازی و توی دانشگاه سنگر گرفته باشی..
این که بخوای عکاسِ معروفی باشی و تمرینِ کافی نداشته باشی
این که بخوای کوهنورد حرفهای باشی و روزای آزادت رو نری تمرین..
و خیلی چیزای دیگه..
در یک کلام.. کاری که میدونی رو دوشته رو آگاهانه و به هر بهانهای عقب بندازی ینی شونه خالی کردی.
گاهی به جایی میرسی که هیچ عذر و بهانهای پذیرفته نیست..
گاهی به هر قیمتی باید پیش رفت.
و به خودم افتخار میکنم به معنای واقعی به این بینش رسیدم.. شاید بتونم بگم دیگه صفر و یکی نیستم و دیگه هیجانی تصمیم نمیگیرم.
و باورم نمیشه که با این دیدگاه دارم مینویسم..
بدترین روز یجورایی تبدیل شد به یه پیروزی.. که مهم نیست اوضا و شرایط چجوری باشه. با یکم تدبیر میشه آدم خودشو جم کنه.
میدونی؟ وقتی تو زندگی چند پله میری بالا و رشد میکنی، دیگه به این راحتیا برنمیگردی پایین :)
و چیزی که میخوام اینجا بگم، اینه که با افتخار، تونستم کیفیتِ زندگیمون بهتر کنم.
باید سعی کنم هنوزهم خیلی باید رشد کنم و بهتر بشم.