آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع

سلا....م : )

آقای مربّع
بایگانی

۲۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

د

جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۸ ب.ظ

در این عالم مجهول ... ؟

  • آقای مربّع

مثبت در منفی

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۴۹ ق.ظ

بالاخره زندگیه دیگه...  بالا داره پایین داره.

چیزی که من میخوام انقدر برگه که اصلا منطقی هم نیست با یکی دوبار خیز برداشتن بشه بهش رسید.

خیلی مونده راه.

خیلی چیزا باید دست به دست هم بدن. یه عالمه فاکتوری که هر کدومش روی یه سینوسی سواره. تو تا بیای اینارو با هم هماهنگ کنی خیلی زمان میبره. خیلی انرژی میبره...

مثبت در منفی میشه منفی.. حتی اگه مثبتش بینهایت باشه و منفیش اپسیلون.

میگه:

بعضی وقتا آدم توی تاریکی که وارد میشه احساس می کنه الانه که غرق شه!

اینجور مواقع فقط روشنایی ِ اون چیزی که واقعا می خوای رو به وضوح می تونی توی اون ظلمات ببینی.

اینه که آدم رو نجات میده! چون ما ادما توی هر مرحله ای که باشیم ممکنه گرفتار تاریکی و گم کردن راه بشیم..

اون موقع خودمون خودمون رو نجات میدیم، حتی می تونیم دست بقیه رو هم بگیریم.

بش میگم منم دیوونم انگار تا میام به زندگی مسلط شم انگار حوصلم سر میره نمیدونم چی میشه میزنم دستی دستی میرینم توش!

میگه اخه نکته همین جاست! 

که مسلط شدن به زندگی یعنی کشک!!

اصلا توی شرایطی که زندگی می کنیم تسلطی نداره! 

ینجوری که میشه همون یکنواختی و روزمرگی ِ بیهوده!

تسلط اصلا هم چیز خوبی نیست چون آدم رو یکنواخت بار میاره! آدمی که از شرایطش خیالش راحت باشه هیچ وقت پیشرفت نمی کنه! میبازه!

این وسطا میگم نباید دچار گشادی بشی.

داره یادم میاد یه زمانی میگفتم وقتی بمیرم انقدددددر وقت هست واسه خیلی چیزا... حیفه 23 سالمون شد. آخرم نفهمیدیم الان 22ایم یا 23. یه زمانی خیلی مهم بود.

میخوام بهت بگم خسته نشدی؟ از الگوهای تکراری تکراری تکراری ضبط شده .

از کارایی که هر روز و هر روز فقط واکنش تو به شرایطن؟ شب و روز فقط دارم واکنش نشون میدم. مثل یه دیسک یا CD. یه سری الگو روش حک شده که هزار بارم بذاریش توی دستگاه وقتی لیزر الگوهاشو بازخونی میکنه همونه. اگه آهنگ باشه تا ابد همون آهنگ پخش میشه. خستم از آهنگای همیشگی..

کاش یه چاقو بگیرم دستم این دیسکو جوری خطخطی کنم اقلا یه جاهاییشو که آهنگ جدیدش یه چیز کاملا متفاوتی باشه.

گاهی خسته میشم از این همه مواظب بودن این همه کندوکاو توی خودم. این همه سال این همه فکر و این همه نوشته که فقط بعضیاش و نگه میدارم.

وای اگه به تمام چیزایی که از خودم یاد گرفته بودم گوش میکردم و بکار میگرفتمشون..


  • آقای مربّع

تمرین تمرکز روی شعله‌ی شمع

چهارشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۵ ق.ظ

چیه بابا هر روز از لحظه‌ای که بیدار میشی تا وقتی به زور خودتو میخوابونی همش داری میدویی دنبال زندگی‌که حتی نمیتونی مطمئن باشی انتخاب خودت بوده. بیا و این الگورو بشکن. یه زمانی از روزت رو که واسه شروع مهم نیست دقیقا کجای روزت باشه بذار. مثلا 10 دقیقه واسه این که هیچ کاری نکنی.


دقت کردی همش داری فکر میکنی و از خودت سوال میکنی و به خودت جواب میدی. همش درگیر روزمرگی‌ها و مادیات. خیلیا مثلا نماز میخونن که چه چیز خوبیه.. بهونه‌ای واسه از زمین جدا شدن. از سگدو زدن‌های روزمره و استرس ها و تنشهای فرسایشی باید جدا شد. آخه مگه مغزت چه گناهی کرده که باید این همه توی طول روز دست‌وپا بزنه. استراحتم چیز خوبیه. کمکت میکنه وقتای دیگه عملکردت بهتر بشه. تبرت تیز تر بشه تا بتونه تو زمان کمتر چوبای بیشتری ببره.

حالا چجوری میشه ذهنو تیز کرد؟ جوابای زیادی داره. به نظر من باید کلیتش این باشه ذهنتو بتونی خلاص کنی واسه چند دقیقه از برق بکشی و تو هر قالبی هم که دوست داری این کارو انجام بدی. میتونه عبادت باشه یا عرفان یا ورزش یا هنر یا هرچیزی.

میتونه تمرکز روی شعله‌ شمع باشه.


  • آقای مربّع

آفرین

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۶ ب.ظ
رو به افق،
رو به جلو!
تو باغچه نه اینبار،
تو بوستانی بزرک 🌳
  • آقای مربّع

مااد

دوشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۱ ق.ظ

ملت ازت انتظار دارن.

انتظار چیز خوبیه ولی راه و روش داره رسم و رسوم داره... انتظارو هم واسه خودشون و هم واسه تو دردناک میکنن.نمیدونن چه لذتی توی انتظار داشتنای کوچیک‌کوچیک و سبز وجود داره.

کی گفته انتظار نباید داشته باشیم از هم؟

با همینه که مجبور میشی خودتو بسازیو یکی دیگه رو هم زنجیروار به ساختن‌ِ خودش وا داری.

ولی درست... ولی خوب.

من اگه عاقل باشم خودمو مخصوصا تو روابطم گاهی از بالا نگاه میکنم. بدون هیچگونه قضاوتی واقعا بدون قضاوتا.. ببینم دارم چیکار میکنم؟

نکنید.. حال همو بد نکنیدبا انتظاراتون...

همدیگه رو بسازید بجاش. کنار هم..


  • آقای مربّع

حیران

يكشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۰۱ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۴ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۰۱
  • آقای مربّع

جهت

شنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۴۳ ق.ظ

فردا ینی امروز میرم اصفهان واسه چند روز. 

نه لپتاپ با خودم میبرم و نه دوربین. بجاش کتاب میبرم و دفتر یادداشت میبرم.

میخوام سبک برم و سبکتر برگردم.

روزا دوباره دارن خوب میگذرن، طنابو چرخوندم انداختم دور گردن زندگی از یکی دوتا قرار و مدار کوچولو با خودم شروع کردم و باورت نمیشه از همون روز اول چقدر احساس سرزندگی بیشتری داشتم. 

آدم حتی تو سختی دادن به خودشم حریصه. باورت نمیشه بعد چند روز که حسابی به خودت سخت میگیریو واست شروع میکنه به آسون شدن، میخوای به خودت سخت تر تر بگیری. 

یه مسیریو دارم میرم که اگه با موفقیت تونستم عبور کنم میام به همه یاد میدم چجوریشو. خوشبختانه این روزا مخاطبای زیادی دارم جوری که میتونم یه حرف یا ایده رو به ذهن خیییلی از آدما وارد کنم که حتی واسه چند ثانیه هم که شده بهش فکر کنن و همین نمیدونی چقدر حس مفید بودن و البته انگیزه واسه خط شکن بودن بهم میده.

دیشب تو اتاق دوستم پوریا نشسته بودم و داشت بهم میگفت به حرفام گوش کرده و چه تغییرات واقعا بزرگ و خفنی تو زندگیش داده. پدر پوریا یه روز قبل به دنیا اومدنش شهید میشه، خلبان جنگنده بوده. عکسشو زده بود بالا میز مطالعش..

بعد شروع کرد به منی که بعد از شنیدن یه خبر یکم حال و روز خوبی نداشتم هموون حرفایی که یروز من بهش گفته بودمو گفت. خندم گرفت که چه زنبور بی عسلی شدم و کلی به خودم اومدم... 🌱

  • آقای مربّع

seen

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۴ ق.ظ

یجا خوندم انیشتین هم گفته که : 

“There are two ways to live your life - one is as though nothing is a miracle, the other is as though everything is a miracle” 

دو راه برای زندگی کردن وجود دارد: یکی آنکه تصور کنیم هیچ چیز معجزه نیست و دیگر آنکه تصور کنیم که همه چیز معجزه است. 


اگه بخوام دومیو صرفا تست کنم دهنم از حیرت باز میمونه. مثل امشبی که هزاران اتفاق کوچیک و بزرگ دست به دست هم دادن تا من، منی که البته تنها نبودم... انگار سه‌تا منِ دیگه قرض گرفته بودم، و با صدای بلندتری از یه ارتفاع بلند فریاد زدم. صدا زدم و ... طلب کردم.

و دیدم سری رو که به سمت من چرخیده شد..

دیده شدم. 

دِل، بهترین راهنمایی که دارم. گواه داد که دیده شدم. 


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۳۴
  • آقای مربّع

عضله - خفن

چهارشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۳۰ ق.ظ

انگار فراموش کردی که مثل عضله میمونه.

آدم که صرفا با یکی دوبار باشگاه رفتن یا تمرین کردن عضله‌ای نمیشه که. 

تا وقتیم که بهت فشار نیاد و دردت نیاد هیچ عضله‌ای تقویت نمیشه.. مثل وقتی که داری شنا میری دقیقا اون چندتا شنای آخری که حس میکنه دستت داره از جا کنده میشه، اونا هستن که دارن اثر میذارن.

برین به قانونای دنیا ولی.

هیچ عرفی وجود نداره و هرچی بقیه میگن توجیهاییه که یه عمر باهاشون خودشونو محدود کردن.


------


یه زمانی وقتی بچه تر بودیم خفن اونی بود که همش تو عشق و حال بود و دورش پر بود از رفیق و دختر و مهمونی و چمیدونم هرچیزی که خلاف بود مثل سیگار یا غیره.

چقد جالبه که الان خفن بودنو کاملا برعکس میبینم. ذره واسم ارزش نداره که طرف مقابلم چقدر داره بهش خوش میگذره؟ تنها چیزی که واسم مهمه اینه که چقدر داره بهش سخت میگذره؟! جدا از اون و مهمتر از اون، چقدر خودش داره به خودش سخت میگیره؟

میگن سخت بگیریم که چی بشه؟ آماده کنیم خودمونو واسه چی؟ 

سوال قشنگیه. همین سوال سادس که آدمارو بر اساس جوابی که براش تو ذهنشون دارن دسته بندی میکنه.

تفاوت بین کسی که کل روزشو روی تختت یا توی صندلی میگذرونه با کسی که با تمام وجودش داره تلاش میکنه تو همینه.

که چی؟



بعدا دربارش مینویسم.


  • آقای مربّع

چیزی که دلت میخواد

سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۳۳ ق.ظ

.Get in the habit of denying yourself, short term pleasure

خودت رو عادت بده که به سینه‌ی لذت‌های زود گذر دست رد بزنی .


ینی باید حواست باشه که انگاری با یه بچه طرفی. باس از یجایی شرو کنی اولش خیلی آروم آروم خرش کنی. بعد کم‌کم به "نه" شنیدن عادتش بدی. اولش خیلی ملایم و مهربون باید بذاری عادت کنه به منع شدن. یواش‌یواش جدی تر و سرسختانه تر. شروع خیلی مهمه ینی خیلی مهمه که لجبازیشو تحریک نکنی که باعث میشه خیلی عقب بیفتی.

من که خودم هنوز خیلی اول راهم ولی فکر میکنم بد نباشه با خودت قرار بذاری هر روز اقلا یکبار به خودت به چیزی که دلت میخواد بگی نه. 

فقط یادت نره که با بچه طرفی. خیلی نرمک نرمک شروع کن.




  • آقای مربّع